شهید - صفحه 32

معبر جمهوری اسلامی‌22‌، کوچه‌ای قدیمی و به گواهی اهالی محله، دارای قدمتی هشتاد‌ساله است؛ کوچه‌ای که در گذشته «ولیعهد خاکی»، «رام» و بعد‌از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، «جمهوری اسلامی‌‌22» نام‌گذاری شد. بعد از شهادت احمد عرفانی که اولین شهید انقلاب اسلامی در این کوچه به شمار می‌رود، زیرنویس تابلو کوچه به نام این شهید مزین شده است.
توصیه‌‌ای قدیمی ازسوی همه استادان مداحی مطرح می‌شود که آقا سیدحسین تقی‌زاده هم آن را آویزه گوش کرده است؛ اینکه نرخ‌گذاری برای مجالس، پایان کار یک مداح است. او تعریف می‌کند: مداحی شغل من نیست و هیچ‌وقت برای آن قیمت تعیین نکرده‌ام و صاحب مجلس هر اندازه کرمش بوده، داده است.
دوره آموزشی اش را  در پادگان محمد رسول الله(ص) بیرجند به پایان رساند، سپس برای ادامه خدمت به هنگ مرزی زابل منتقل شد؛ جایی که حداقل میان نظامیان و سربازان وظیفه، به ناامنی و درگیری و تقدیم شهدای بسیار شناخته شده است. با این حال معین خم به ابرو نیاورد و بدون هیچ گلایه ای حتی به خانواده، مشغول خدمت شد تا اینکه سحرگاه چهارشنبه 16آذر در برجک نگهبانی مرز به دست اشرار به شهادت رسید.
جاده خندق که در منطقه هور‌العظیم در جزایر مجنون قرار داشت، بین عرب‌ها به الحچرده معروف بود. سیزده کیلومتر طول و هشت متر هم عرض داشت. عراق خودش این جاده را سال1362 با خشک‌کردن بخشی از هورالعظیم ساخت. در علمیات بدر، ایرانی‌ها توانستند آن را از عراق بگیرند. بااین‌حال، عراق با انجام عملیات‌های متعدد سعی کرد جاده راهبردی خندق را از ایران پس بگیرد. عراقی‌ها برای پس‌گرفتن خندق به شیوه آلمان‌ها در جنگ جهانی دوم عمل می‌کردند، یعنی آن‌ها تانک‌هایشان را در جاده به راه می‌انداختند و نیروهایشان پشت تانک‌ها با دوشیکا پیاده حرکت می‌کردند.
دایی شهید در حالی‌که نگاهش به تصویر خواهرزاده‌اش خیره مانده است، می‌گوید:‌‌ اگر می‌خواهید از دانیال بدانید بروید سراغ ‌آن‌هایی که با او در برنامه‌های جهادی بوده‌اند، دوستانش در پایگاه بسیج که از نوجوانی با هم بزرگ شده‌اند. چهارم آذر ‌‌سالگرد عقدشان است. تازه شش ماهی بود که برای خودش در شرکتی کاری دست و پا کرده بود و داشت برای برگزاری مراسم عروسی‌ آماده می‌شد. با رفتن دانیال چراغ این خانه خاموش شد.
این خیابان که در محله شهید آیت‌ الله عبادی قرار دارد. در گذشته جزوی از باغ‌های انگوری آن محدوده بود که مهم‌ترین آن به نام باغ عبدالله شناخته می‌شد. بعد از انقلاب بخشی از این باغ‌ها خیابان‌کشی شد که معبر شهید نیکنام یکی از آن‌ها بود. البته نام فعلی خیابان بعد از شهادت دو برادر ساکن این کوچه به نام آن‌ها نام گذاری شد.
بهمن که بیاید چهل سال از شهادت شهید رمضانعلی نورابی می‌گذرد. چهل ‌سالی که چهارده سالش به انتظار‌ و‌ امید بازگشتش گذشت. بزرگ‌ترین حسرت عصمت‌خانم حرف‌های ناگفته با کسی است که در دل بسیار دوستش می‌داشت، اما علاقه‌اش را هیچ‌وقت به زبان نیاورد: در‌ همه آن سال‌هایی که فکر می‌‌کردیم اسیر است، وقتی دل‌گیر و غمگین بودم، گوشه‌ای دنج پیدا می‌کردم و ساعت‌ها با او حرف می‌زدم. حتی بعد از پیداشدنش ‌هروقت ‌ناراحتم، بازهم راهی بهشت‌رضا(ع) می‌شوم تا با حرف‌زدن با شهیدم دلم آرام بگیرد.
اولین چیزی که در بین تابلوهای نقاشی خودنمایی می‌کند، چهره ارتشی‌‌هایی است که با اولین نگاه ما را یاد تمبرهای قدیمی می‌اندازند. نام بیشتر آن‌ها زیر تابلوها نوشته شده است. تابلوهایی که توسط شهیدسیدمحمود امیدخدا در دهه‌های 30 و 40 کشیده شده‌اند. آن‌طور که می‌گویند شهید امیدخدا ذوق هنری خوبی داشته و در ایام فراغتش چهره دوستان و هم‌رزمانش را می‌کشیده است.
قصه شهادت رزمندگان دفاع مقدس را روی خاک ریزها شنیده ایم اما حاج محمود روایت تازه ای از شهادت هم رزمان خود دارد. تعریف می‌کند: گاهی ستون پنجم اطلاعات رفت وآمد نیروهای ایرانی را در اختیار دشمن می گذاشت. همین موضوع باعث بمباران مسیرهای پشت جبهه می شد که خودروهای سبک و سنگین مختلف پشتیبانی در آن تردد می کردند. به خاطر دارم در یکی از همین بمباران ها راننده آمبولانسی که مشغول جابه جایی نیروهای زخمی از خط مقدم بود مورد اصابت ترکش قرار گرفت و جلو چشم خودم به شهادت رسید.
به مردم که اعتماد کنیم، همه چیز درست می شود. حاج آقا علیرضا نظری این را می گوید و از این جریان تجربه های شیرینی به خاطر دارد. تعریف می کند: فرصت خوبی بود که هرکس خودش را محک بزند. مردم اینجا شاید سرمایه دار و پول دار نباشند اما تا دلتان بخواهد مرام دارند. موردی داشتیم یک از اهالی ارثیه ده میلیونی ای را که به او رسیده بود بخشید یا دانش آموزی همه پول توجیبی اش را که داخل قلک جمع کرده بود برای ساخت مسجد اهدا کرد. یکی هم پول درها و پنجره ها را داد. مرحوم محمدعلی نوروززاده خانه اش را وقف کرده بود که از محل فروش آن بخشی از هزینه ها جفت و جور شد.
اولین بار بود استاد بابک بابازاده من را می دید اما یک صندلی برای نشستن من گذاشت و بیش از دو ساعت درباره کارش، رنگ ها و... به من توضیح داد. برایم جالب بود که این همه وقت صرف من می کند. به خودش هم گفتم. حرفی زد که تکانم داد. او گفت: اگر استعداد داشته باشی و من این مطالب را به تو نگویم، بیست سال بعد به جای اکنون من خواهی رسید اما اگر امروز به تو بگویم و یاد بگیری، می توانی تا چند سال دیگر من را پشت سر بگذاری. به این ترتیب، نقاشی ایران پیشرفت خواهد کرد. ملاقات و دیدار عجیب و اثرگذاری بود. این روایت مهدی امینی از مراحل پیشرفتش است.
چیزی از فوت پسرش «علی» نگذشته بود که خواب دید: «بانویی با چادر سیاه وارد خانه شد. با تأکید از من پرسید: «تو مادر دو شهیدی؟» تا این را گفت، هراسان از خواب پریدم! خبری از کسی نبود. پسرم احمد، برادر بزرگ‌تر مهدی، چند روزی برای مرخصی از جبهه به مشهد آمده بود. خوابم را برایش تعریف کردم.»
چادرش را روی سرش مرتب می‌کند و با همان نفس‌های منقطعش، می‌گوید: به‌خاطر قلبم دارو مصرف می‌کنم و صبح‌ها دیرتر بیدار می‌شوم. با صدای ناگهانی زنگ دچار اضطراب شدم. تصمیم می‌گیریم زمان دیگری برای مصاحبه برویم که پدر شهید سه صندلی برایمان می‌آورد تا بنشینیم. در آن هوای ابری و پاییزی، چه بهتر از اینکه زیر درخت انگور که یک‌درمیان برگ‌هایش ریخته بنشینیم. هنوز صحبتمان را شروع نکرده‌ایم که پدر شهید باز هم خجالتمان می‌دهد و با یک سینی چای داغ به حیاط می‌آید.
همیشه شنیده بودیم پیکر شهدا از مسجد بناها(خیابان خسروی)، ساختمان جهاد کشاورزی(خیابان جهاد)، معراج شهدا و سپاه ناحیه مقاومت مشهد (انتهای نخریسی) تشییع شده‌اند، اما تا به حال نشنیده بودم که اتاق بازرگانی هم در برهه‌ای محل تشییع شهدا بوده است.این‌بار سوژه رنگ‌وبوی دیگری دارد. به‌طور حتم بسیاری از هم‌سن‌وسال‌های من و حتی بزرگ‌ترها هنگامی که به اتاق بازرگانی نگاه می‌کنند، به خاطر نمی‌آورند که در روزگاری نه‌چندان دور این مکان، محل استقرار نظامیان بوده و شهدایی مانند شهید چراغچی، شهید کاوه و شهید برونسی از این مکان تشییع شده‌اند.
در انتهای بولوار شهید آوینی و محله امیرالمؤمنین(ع)، مدرسه‌ای هست که با مدرسه‌های دوروبرش فرق دارد. مدرسه‌ای که در گوشه و کنار آن تصاویر شهداست و فرزندان شهدای مدافع حرم قرار است پشت نیمکت کلاس‌هایش بنشینند. مابین آن عکس‌ها، تصویر دو شهید مدافع حرم متعلق به همین منطقه هم قرار دارد. شهیدانی که پدر دو دانش‌آموز مدرسه شهید عامل هستند. باعث و بانی این مدرسه شاهد هم آموزش و پرورش منطقه تبادکان است که اتفاقا جای درستی را برای آن درنظر گرفته است
هوا تاریک بود. چشم چشم را نمی‌دید. صدای افتادن بمب از آسمان شنیده می‌شد که دوروبرمان به زمین می‌خورد. فکر می‌کردیم مثل همیشه عراقی‌ها دست‌بردار پاتک نیستند اما در تاریکی یکی‌یکی به سرفه افتادیم. تا اینکه گفتند شیمیایی زده‌اند و دود غلیطی فضا را پر کرد. ماسک‌هایمان را با عجله به صورت زدیم اما برای آن‌هایی که نزدیک بمب بودند دیگر دیر بود. بعضی هم‌رزمانم همان‌جا از شدت تنفس گاز خردل شهید شدند.
بعدها که در جریان طرح‌های توسعه‌ای حرم‌مطهر، مسجد ترک‌ها در صحن پیامبراعظم(ص) قرار گرفت، تخریب شد و سال1380 فضای جدید مسجد در خروجی باب‌الهادی(ع) حرم‌مطهر ساخته شد. مدیریت این مسجد زیرنظر آستان‌قدس‌رضوی است و به همین دلیل برنامه‌های مناسبتی زیادی در طول سال در مسجد برگزار می‌شود که ازجمله آن‌ها می‌توان به «محفل اشک» اشاره کرد.
لباس رزم پوشیدند و راهی شدند. با هزاران امید و در همه دوران خدمت منتظر بودند که خاطره های خوب و دوستی های همیشگی را با خود سوغات بیاورند. فرقی نمی کرد چندماه خدمت باشند یا کادر چندساله. مادر، پدر و خانواده ای چشم به راه داشتند در شهرشان. می توانستند نقطه دیگری از کشور خدمت کنند یا در شغل دیگری. می شد آن روز، آن حادثه رخ ندهد و با آسودگی به خانه برگردند اما درگیری با اشرار و متجاوزان رخ داد و همه چیز خیلی زود تمام شد.چه کسی باور می کرد چشم های منتظر نزدیکانشان روزی به عکس تابوتِ روی دوش هم رزمانشان بیفتد.
امروز سوای قبور موجود در گوشه گوشه حرم، در حریم آن، سه زیرزمین به نام «بهشت ثامن الائمه (ع)» داریم. هر سه این آرامستان ها پس از پیروزی انقلاب و به دلیل تقاضای زیاد برای دفن در حرم مطهر رضوی احداث شده اند؛ بهشت ثامن الائمه (ع) یک در طبقه زیرین صحن آزادی است، بهشت ثامن الائمه (ع) دو در طبقه زیرین صحن قدس و بهشت ثامن الائمه (ع) سه در طبقه زیرین صحن جمهوری اسلامی.
چند سالیست که پویش چهارشنبه‌های امام رضایی یا همان طرح «معین‌الضعفا» حال وهوای عجیبی به شیفتگان امام رضا(ع) داده است. پویشی که همه تلاش می‌کنند در لابه‌لای مشکلات روزانه خدمتی به دلدادگان امام رضا(ع) به‌ویژه سالمندان کنند.مدیریت حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ارتش در خراسان رضوی نیز تصمیم گرفت به برکت نام‌گذاری روز زیارتی امام رضا(ع) در روزهای چهارشنبه علاوه‌بر سرکشی از خانواده شهدا و تکریم والدین شهیدان، خانواده شهدا را به زیارت امام رضا(ع) ببرند و ساعاتی به یادماندنی را برایشان رقم بزنند.