هادی نعمتی، آخرین فرمانده گردان الحدید، مقری را در مطهری شمالی با عنوان سنگر شهدای گردان الحدید راهاندازی کرد.
خدیجه غلامپور، مادر شهید «حسن بیناباجی» میگوید: سالها بعد از شهادتش یکی از دبیرهای دختر کوچکم که با حسن در یک مدرسه درس خوانده بود، وقتی میفهمد دخترم، خواهر شهید بیناباجی است، میگوید همان زمان دانشآموزان انقلابی شناسایی شده بودند و اسامی برخی که فعالتر بودند در فهرست ترور قرار گرفته بودند.
کریم جشنی در نمایش رادیویی «یکتکه از ماه» داستان مقطعی از زندگی جهادگر شهیدمهندس محمد طرحچی را روایت میکند. شهید نخبۀ محلۀ «شهیدهاشمینژاد» که کمتر از او شنیدهایم.
حجتالاسلاموالمسلمین دکتر حاججواد نمازیمکی برای بار دوازدهم بود که مشرف میشد. اینبار بهدلیل اینکه دوتن از روحانیون کاروان نتوانسته بودند، در این حج حضور پیدا کنند، به او پیشنهاد این ماموریت داده شد.
ورودی خیابان آیتالله بهجت ۲۱ هنوز ویترین شیشهای از دهه شصت به یادبود شهدا را به یادگار دارد.
علی هزاره، تخریبچی تیپ ۲۱ امامرضا (ع) که سال ۱۳۶۲ قهرمان آموزشگاههای فوتبال کشور شده بود، شاخه گل قرمزی به همسر داد و گفت اگر برگردم، با همین قطار من و تو به کربلا میرویم. او رفت و هیچوقت فرزندش را ندید.
خواهر شهید اسدی میگوید: وقتی محمد شهید شد، نیت کردم خانهام را تبدیل کنم به حسینیه. وقتی از همسرم برای نام این مکان مشورت گرفتم، «بیتالسکینه (س)» را پیشنهاد کرد.
تقی تاجیک بهخاطر اعتراضی کوچک در دوران اسارت، توسط بعثیها شکنجه شد و سرانجام به شهادت رسید.
اگر پای هر نقاشیدیواری از چهره شهدا نگاهی بیندازید، نام ولی شفیعی را خواهید دید؛ او که نگارگری معروف است، دوست دارد روزی بهعنوان نقاش چهره شهدا شناخته شود.
نوروز سال۶۶ بود. رضا دوسهروزی آمد برای عیددیدنی پدر و مادر و بعد هم عازم جبهه شد. مادرم، بتولخانم، یک کاسه آب پشت سرش ریخت تا مسافرش سالم برگردد، غافل از اینکه این رفتن بازگشتی ندارد.
برات ایمانی خانه شهدا را میشناسد و برنامهریزی شام غریبان از سیسال قبل با او بوده است. به خانه هر شهیدی که نزدیک میشویم، پدر و مادر، همسر، دختر و پسر شهید را خطاب قرار میدهد.
محمد مقدم سال ۹۳ از ایران با پدر و مادرش در افغانستان تماس میگیرد و حلالیت طلبیده و اجازه میگیرد تا برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) به سوریه برود.
فاطمه خادمی در ۶۵ سالگی، هنوز غذای مورد علاقۀ فرزندشهیدش را به یاد او میپزد.
شهید تقیپور در اربعین سال ۹۵ در سامرا در حال مأموریت بود که در آن روز خود را به کربلا میرساند و در حرم امام حسین (ع) دعا میکند تا در یک روز خاص و به زودی شهید شود.
مادر شهیدان رجبپور تعریف میکند: گوشی تلفن را کنارم گذاشته و منتظر بودم که محمد زنگ بزند. از خستگی خوابم برد. در خواب دیدم که پدرش درحالیکه تاج گلی به سرش گذاشته، وارد خانه شد.
موتورسواری با دو سرنشین به تعقیب شهید کامیاب پرداختند و در تقاطع خیابان راه آهن (خیابان شهید کامیاب فعلی) و خیابان خواجه ربیع، در حالی که سرعت ماشین کم شد، دو گلوله به وی شلیک کردند.
هفدهم شهریور سال ۵۷، که مرحوم آیتالله قمی از تبعید کرج برمیگشتند، محمد جمال فریدزاده هم همراه خیل عظیمی از مردم برای استقبال از او به بولوار فرودگاه رفته بود که ناگهان تیری به سمت شهید رها شد.
مرضیه سلطانی دانشجوی دکترای زبان انگلیسی که بهطور رایگان به خانوادۀ شهدای مدافع حرم زبان آموزش میدهد.
اسدالله کشمیرى با اوج گرفتن حرکات مردم علیه رژیم شاه، متحول شد. سال ۱۳۵۹ با شروع جنگ از طریق بسیج به همراه پدر و ۲۰ نفر از اهالى روستا دستهجمعی برای دوره آموزشی عازم کردستان شدند و پس از آن به عضویت سپاه درآمد.
شهید مدافع حرم «محمدرضا یزدانی» که بهخاطر مهارتش در موتورسواری بهخصوص موتور سنگین ۴۰۰، در بین بعضی دوستانش به «رضا ۴۰۰» معروف بود، ۳۱ شهریور سال ۹۶، بعد از ۳ سال و ۳ ماه دفاع از حرم، به شهادت رسید.