سردار شهید علیرضا نعمانی یکی از سردستههای اصلی مقابله با منافقین و عناصر ضدانقلاب در مشهد بود که در عملیات خیبر به شهادت رسید.
در انتهای خیابان امامیه ۳، خانهای است که طبقه همکف آن به حسینیه اختصاص دارد، صدای روضه از این خانه همیشه برقرار است؛ صدایی که ۱۸ سال است برای مردم این محله آشنا و گوشنواز است.
«سیدعباس حسینی» در هنگـامی که قطعنامه صلح بین ایران و عراق به امضا درآمده بود، در عملیات مرصاد اسیر و دو سال به عنوان اسیری مفقودالاثر در یکی از اردوگاههای عراق محبوس میشود.
مریم سیرجانی میگوید: سال۱۳۶۴ با شهید جلیل محدثیفر آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. فرزندمان را ششماهه باردار بودم که همسرم شهید شد. تازه آنجا بود که فهمیدم فرمانده گردان غواصی است.
حجتالاسلام محمد پورمحمدی که در جریان حمله به مدرسه فیضیه مجروح میشود تعریف میکند: در بیمارستان یکی از من خواست که پیراهن خونیام را به قیمت ۲۵تومان به او بدهم تا برای یادگاری نگهدارد.
شهید محمد مخیر ایرانی ۳۱ سال مفقودالاثر بود. او ۱۲ اسفند۶۲ و در عملیات خیبر و جزیره مجنون به شهادت رسید.
هیجدهمین روز از فصل زمستان سال ۶۲ است که محمدعلی برای آخرینبار مادر را در آغوش میگیرد، بر شانههای پدر بوسه میزند و میرود تا داغ هجران یوسف در دل یعقوب همچنان زنده بماند.
رامین رامیننژاد برنده ۳ جایزه ادبی در جشنواره کتاب سال رضوی، رفتن به سوی تالیف را یک اتفاق میداند، اتفاقی که از پیداشدن چند قطعه عکس رقم خورد.
محمدعلی حاجتبیگی رزمنده محله راهنمایی میگوید: آخرین قوطی لوبیا را بهسمت تانک آنها پرتاب کردیم. عراقیها فکر کردند، خمپاره است و از تانک بیرون ریختند و فورا دستها را بالای سر گرفتند.
فاطمه رودمعجنی مادر شهیدحسن شجیعی تعریف میکند: چطور میخواستم رضایت بدهم او با سن کم، زیر گلوله و آتش باشد! او، اما به باوری رسیده بود که خیلی از ما در سن و سال زیاد هم نمیتوانیم آن را درک کنیم.
بعد از شهادت محمدحسین اَحسن، هر شش برادر به خط مقدم رفتند، پدر هم مدتی در عملیاتهای مختلف حضور داشت تااینکه در عملیات کربلای ۲ پایش روی مین رفت و قطع شد.
زهره برامکییزدی تعریف میکند: ۲۳ اسفند، عملیات بدر بود که ترکش خورد و اسیر شد. همه پانزدهنفری که با هم بودند، اسیر شده بودند. در این فاصله هر ششماه یک بار نامهای میآمد که بدانم زنده است.
صفرعلی ایوبی، یکی از رزمندگان دفاع مقدس است که امروز در جایگاه کارمند انبار و اموال شهرداری منطقه ۹ به خدمتگزاری مشغول است.
مجید هوشیار آقاجانیان، همه ۸ سال جنگ را در جبهه حضور داشته است، او بازنشسته فعلی ارتش و توپچی زمان جنگ است که به گفته خودش بیشتر از همه با توپ ۱۵۵ خودکششی کارکرده.
سرهنگ خلبان، سیدمحمود مقدمنائینی سابقه ۳۰ سال پرواز دارد و در جنگ تحمیلی خدمات فراوانی را برای مردم جنگزده انجام داده است. او در طول سالهای خدمتش بیبش از ۶۰۰ ساعت پرواز انجام داده است.
مادر شهید سیدعباس شکوهالسادات وصیتنامه فرزندش را در تعداد زیاد کپی کرده است و به جوانان هدیه میدهد. ویژگی این وصیتنامه این است که درست یکروز پیش از شهادت سیدعباس نوشته شده است.
مادر شهیدان حسین و قاسم کارگر میگوید: همزمانبا پیروزی انقلاب، حسین با کسب رتبه ممتاز به عنوان معلم انتخاب شد، اما با دیدن موقعیت بحرانی کشور، معلمی را رها کرد و به سپاه پیوست.
علیرضا سعیدی و همسرش برای تامین معاش و مخارج زندگی، به پرورش کرم ابریشم در منزل میپردازند؛ کاری که تا آن زمان سابقه نداشت اما آنها به خوبی از عهده کار برآمدند.
عبدالله آراسته یکی از انقلابیهای فعال و تاثیرگذار شهر توس است که با رها کردن شغل خود، به صف مبارزان انقلاب میپیوندد و بعدها در جبهه به عنوان اولین شهید توس سفلی، نامش بر سر زبانها میافتد.
کوچه امامت ۶ با نام «شهید محسن جلیلیان کهن» تابلو خورده، قصه او شرح حال نوجوان ۱۶ سالهای است که تنها پس از ۱۷ روز شیدایی در منطقه سومار، مرد شهادت میشود.