حسن بهرامفر جانباز محله سرافرازان میگوید: روزی که رفتم جبهه فکر میکردم یا اسیر میشوم یا شهید؛ هیچوقت فکر نمیکردم که گزینه سومی به نام «جانباز قطع نخاعی ۷۰ درصدی» هم وجود دارد.
حسین افخمیروغنگیران که ۱۷ سال بیشتر نداشت، نباید آنجا میبود؛ پدرش اجازه عزیمت به جبهه را به او نداده بود و او قاچاقی و با رضایتنامه جعلی راهی میدان جنگ شده بود. آن روزها، اما خیالش راحت بود.
تصویر شهید حسین شاطری درون ویترین شیشهای قرار دارد که درست کنار تابلو خیابان آیتالله بهجت ۲۱ با چند میله آهنی قد راست کرده است.
سرهنگ فتحالله برسیپور، از پرسنل بازنشسته نیروی هوایی است که در زمان عملیات آزادسازی خرمشهر در پایگاه هوایی بوشهر مشغول به خدمت بوده است.
«علیرضا طاحونی» یادگارهایی بسیاری از جبهه دارد، او جانباز قطع نخاعی است، شیمیایی شده و کلیهاش را هم از دست داده؛ اینها باعث شد که پسوندی به فامیلش اضافه شود بهنام؛ «۷۰ درصد.»
سبحان ایراندوست، ارتشی محکوم به اعدامی است که در چندقدمی مرگ، خبر یک آزادی بزرگ، او را از اسارت چندساله ساواک نجات داد تا او ۲۱ بهمن ۵۷، را هیچوقت فراموش نکند.
ملاصالح قاری؛ جانباز و آزاده دفاع مقدس که در خرمشهر به بلبل خمینی معروف بود، در دوران اسارت به اجبار مدتی مترجم صدام میشود.
قنبر عربی و ۵ برادرش بعد از انقلاب به جبهه رفتند، اما همه آن ۶ برادر برنگشتند، دو نفر شهید شدند و یکی هم یک سال مفقودالاثر و ۷ سال اسیر بود.
محسن بناخسروی آزاده دفاع مقدس میگوید: هر روز به امید آزادی از خواب بیدار میشدیم تا اینکه بالاخره ۱۵ شهریور ۱۳۶۹ درست در روز تولدم به خاکمان برگشتم تا من از آن سال مفهوم تولد و آفرینش را بهتر حس کنم.
علی صفرمقدم میگوید: دیدم عراقیها با نفربر و تانک درحالیکه اسلحه را به سمتمان گرفتهاند، نزدیک میشوند.بلافاصله بعداز بیرون کشیدنمان از گودال، ما را به صف کردند و جوخه مرگ برایمان راه انداختند.
حدود هزارو ۷۰۰ نفر در عملیات خیبر اسیر شدند و به اردوگاه موصل ۲ انتقال یافتند. پنج سال از عمر دکتر هادی بیژننژاد هم در این اردوگاه گذشت.
رسول مصدقیان پدر شهید، معلم بازنشسته و از پایهگذاران انجمنهای محلی است که تمام فکر و ذکرش را برای آبادی محلهاش گذاشته است، حتی الان که ۹۱ بهار از عمرش میگذرد.
«اشرفسادات سیدآبادی» مادر «شهید محمدتقی رضوی» که از نسل امام رضا(ع) بود، هیچ وقت پا به بنیاد شهید نگذاشت، او میگفت آقا تقی برای رضای خدا رفته است نباید برایش قیمت زد.
قاسم علیزاده از نیمههای سال ۱۳۶۲ که در منطقه کردستان در نبردی تن به تن با نیروهای کوموله و منافقین، ۶ نفر از آنان را از پا درآورد، با اصابت دو گلوله به بدنش زمینگیر شد و حالا چهل سالی میشود که روی ویلچر مینشیند.
روایتی از زندگی جانباز غلامحسین صفایی، شهید زنده و صاحب نشان مشهد الرضا (ع) که بعد از پایان جنگ همچنان در مسیر انقلاب است.
سیدحسن خادم در همان سال اول، با فرمان امامخمینی (ره) قید همهچیز را زد و با یک کوله کوچک راهی جبهه شد و بدون پایش برگشت. او حالا پدربزرگی است که هنوز آثار جنگ روی تنش مانده است!
محمدتقی مجتهدزاده غواص ۱۴ سالهای بود که بین دوستانش به «ماهی سیاه کوچولو» معروف بود و تقدیرش بهگونهای رقم خورد که سوم دی سال۱۳۶۵ و در عملیات کربلای۴، پشت جزیره ماهی در اروندرود به شهادت رسید.
سروهای نیلوفری نام کتابی است که محمدباقر جهانگیر فیضآبادی، از راویان برجسته دفاع مقدس مشهد برگرفته از روایتهای هممحلیها تألیف کرده است.
مهدی خسروی پس از انقلاب اقدام به تشکیل جامعه هیئتهای مذهبی مشهد کرد و همچنان سالهاست که در کسوت هیئت موسس، هیئت امنا، مدیر و دبیر اجرائی در این جامعه مذهبی به فعالیت خود ادامه میدهد.
سرهنگ پیاده بازنشسته، محمد مهدی فرمنش، فرمانده تیپ ۳ لشکر ۷۷ خراسان در زمان عملیات ثامن الائمه (ع) بود و در عملیات شکست حصر آبادان نقش ویژهای ارائه کرد.