دفاع مقدس - صفحه 33

با تماشای فیلم مستند ۱۴ دقیقه‌ای از شهدای محله خاتم‌الانبیا درمی‌یابیم که مقام‌معظم‌رهبری، در سال‌۸۹، به‌صورت غیرمنتظره با سه‌خانواده شهیدان محمود وطن‌خواه، قربانعلی جلایر و موسی محمودی شمس‌آبادی دیدارکرده‌اند.
مادر شهید شاهی می‌گوید: غلامحسین از سیزده‌سالگی به جبهه رفت. به بهانه کارنامه تحصیلی پایان سال، امضای من را گرفت و رفت. هنوز کارنامه‌اش را دارم.
حسین مومنی پرستاری است که به‌عنوان بسیجی داوطلب از سال ۵۹ تا ۶۸ در مناطق جنگی به مداوای رزمنده‌ها می‌پرداخت، از حرفه خودش در فجایع انسانی دیگری مانند جمعه خونین مکه و حادثه منا نیز استفاده کرده است.
«حبیب صبورحدادطوسی» در سال‌های پیش از انقلاب و پس از آن طراح، مجری و تدوینگر شعار‌های انقلابی بوده است.
مریم احمدزاده، همسر شهیدعلی اکبر حسین‌زاده است که تنها یک سال با همسر شهیدش زندگی کرده است، او می‌گوید: من سیزده‌ساله بودم که با شهید حسین‌زاده ازدواج کردم و ۱۴ سال داشتم که همسرم شهید شد.
سال‌۵۶ به صورت مخفیانه کلاس‌های ایدئولوژیک در زیرزمین خانه پدربزرگم زیر نظر استادان روحانی به نام حجت‌الاسلام نقره و حجت‌الاسلام فرجام برای تعدادی از جوانان و نوجوانان انقلابی برگزار می‌شد.
شهربانو سلیمانی که دو فرزند شهید دارد و یک جانباز می‌گوید: چه دلی داشتم که جواد و مهدی و محمود هر‌سه با هم به خط مقدم رفتند. انگار یکی چنگ می‌انداخت توی قلبم و فکر و خیال دست از سرم بر‌نمی‌داشت.
از هفت شهید کوچه آیت‌الله عبادی‌۲۲ اکنون تنها خانواده شهید امیدخدا در اینجا سکونت دارند و باقی رفته‌اند اما وقتی شهرداری خواست کوچه را به نام شهید امیدخدا تغییر دهد پدر شهید نگذاشت و خواست کوچه به یمن شهدایش «هفت شهید» نام بگیرد.
قصه دلدادگی قاسم بخارایی و ۱۷‌امدادگر دیگری که جزو همرزمان او در روز‌های دفاع مقدس به شمار می‌آیند، کمی متفاوت‌تر از چیز‌ی است که تاکنون شنیده‌ایم، ‌ترکش‌های عملیات رمضان در تن او به یادگار مانده است.
حاج احمد سعیدی نجات که روزگاری مدیر مدرسه عسکریه بود، داغ شهادت پسرانش را در فاصله ۲ روز تجربه کرد.
محمد شوشتری، شهروند محله فرهنگیان و یکی از رزمندگان هشت‌سال دفاع‌مقدس است که در سال‌های ابتدایی جنگ، نگهبانی از اسرای عراقی را برعهده داشت.
فرخ‌لقای نداف، مادر شهید اکبر خراشادی، بانویی انقلابی است که همیشه پا به پای همسر و فرزندانش در رویدادهای انقلاب شرکت داشته است.
فک و صورت سید‌علی سید‌خدادادی جانباز محله جاهدشهر در دوران جنگ، پر از ترکش شد. او بیش از هشت بار عمل جراحی کرده است.
شهید سیدعبدالله نصرالله زاده‌جوان، در نوجوانی عازم جبهه‌ شد و عاقبت در ارتفاعات شمال غرب کشور و در عملیات نصر۸ با شهادت، نام خود را جاودانه کرد.
اکبر فلاح ساکن محله امام‌رضا (ع) از روز‌های جنگ می‌گوید: آن زمان دغدغه شهادت یکدیگر را نداشتیم. این احساس وجود داشت که فردی که شهید می‌شود، برنده است.
مادر شهید می‌گوید: یک روز با یکی از شهدا درد‌دل کردم و گفتم درست نیست منِ مادر این‌طور سر‌درگم باشم و پسرم جا و مکان نداشته باشد. به یک هفته نکشید که گفتند پیکرش پیدا شده است.
«محمد حسن‌زادۀحقیقی»، جانباز مشهدی، بعد از جنگ، سنگر را رها نکرده و در عرصه‌های مختلف به مبارزه با ناملایمات فرهنگی رفته است. گاه با برپایی کلاس قرآن، گاه با تفسیر، گاه با قرائت زیبای کلام خدا و گاه با خطاطی.
علیرضا دلبریان، جانباز و راوی دوران دفاع مقدس است. از یاران گردان غواصی یاسین؛ هم‌رزم و دوست شهید جلیل محدثی‌فر. خانه او این روزها موزه دفاع مقدس است.
عباس مومن، آزاده و جانباز اردوگاه تکریت ۱۱ است که درمیان همه شکنجه‌های جسمی و روحی، روزنه‌های امید را با هنر نجاری در وجود خودش زنده نگه می‌داشته و بین رفقایش به «عباس نجار» مشهور بود.
محمود اسماعیلیان که سابقه ۵ ماه حضور در لبنان و نبرد با نیرو‌های اشغالگر را دارد تعریف می‌کند: یک روحانی شیعه اهل عراق به نام آقای نجفی پیش من آمد و از من درخواست کرد که او را به شهر بودای برسانم.