یک روز که محمدهادی حسینی به همراه پدر در حیاط مسجد ایستاده بود، آیتالله سبزواری میگوید: «در آینده این کودک، روزهای خوبی میبینم. مراقب او باشید؛ او یکی از سربازان امامزمان (عج) است.»
«ابراهیم روحانینیا»، پزشکیار بهداری گردان ۲۱۴، سوار زرهی لشکر ۷۷، ۸۶ ماه در خط مقدم بوده و زیر رگبار گلوله و توپ و تانک بعثیها، مجروحان را مداوا میکرده است. او با دوربین عکاسی آنالوگش، بیش از ۲۰۰ عکس از زوایای پیدا و پنهان جنگ گرفته است.
جواد آخوندزاده، قاری قرآن و برادر شهید جعفر آخوندزاده، علاوه بر روایت داستان زندگی برادر شهیدش، خاطرات خوبی هم از مرحوم آیتالله عبدالرضا حائری عباسی دارد.
ابوالفضل قادری میگوید: صحنههایی که میدیدیم، دلخراش و عذابآور بود. داخل خانهها، حیاطها و کوچهها پر از جنازههایی بود که با وضعیت عجیب و زخمهای بسیار روی زمین افتاده بودند.
حسن عمرانی، جانباز ۷۰ درصد محله هدایت، بیشاز ۱۰ سال را در بیمارستانهای آلمان و فرانسه گذرانده تا بتواند چهرهای را که در جنگ تحمیلی از دست داده، دوباره به دست بیاورد.
روزهای آخر بود که یک روز گلولهای از کنار صورتم رد شد و زخم کوچکی برداشت. به گوش چهارتن از بچههای هممحلیمان رسیده بود که محمد ترکش خورده است. آنها ۱۰ روز زودتر از ما ترخیص شدند و وقتی به محله رفتند، خبر شهادتم را به خانوادهام رسانده بودند.
عهد جالبی با همه بسته بودند؛ یا همه شهید میشویم یا پیروز میدان. هروقت دانشآموزی از دبیرستان آیت الله کاشانی شهید میشد، اشتیاق برای رفتن به خط مقدم بیشتر میشد. بچهها از مرگ و رفتن نمیترسیدند.
آقامسعود در یکسالی که در جماران محافظ بوده است، آدمهایی را از نزدیک ملاقات کرده است که از جذبه معنویت امام (ره) کم مانده بوده قالب تهی کنند.
پیکر شهید ابراهیم دهقان پساز ۱۲سال، توسط گروه تجسس یافته شد. شاید گفتن این خبر به کلام آسان باشد، اما وقتی پای دل مادر و پدری مینشینی، که هر ساعت این ۱۲سال، قدر عمری برایشان گذشته است.
حوا یوسفی، مادر شهید محمدصادق پرهیزکار است، او این روزها پا به سن گذاشته، اما همه دلخوشی روزهای سالمندیاش، به این است که شهید بیستوسهسالهاش در آن دنیا شفاعتش را بکند.
لیلا مقدسی، همسر شهید میگوید: درست وقتی پسرمان چهارساله و دخترمان چهارماهه بود، عبدالله عازم جبهه شد.
احمد نطنزی، جانباز ۷۰ درصد، یک روحانی پژوهشگر است که کتابهای بیشماری از جمله «فقه اسلامی»، «کربلاپژوهی»، «شرح اذن دخول امامرضا (ع)» و... را ترجمه کرده است.
رسولزاده در تئاتر «خواستگاری»، نقش مردی آذریزبان به نام آقارجب را بازی میکند؛ «ماجراهای این آقارجب، ادامهدار شد و من در این نقش، طوری جاافتادم که اهالی تئاتر مشهد، عنوان آقارجب را به من دادند.»
شهید محسن نوکاریزی تخریبچی بود. رفقایش میگویند محسن وقتی شهید شد، بسیار تشنه بود، برای همین پدرش هرسال روز اربعین در مسجد رضوی رضاشهر، یادبودی برای فرزند شهیدش برگزار میکند.
بسیاری از اهالی قدیمی محله جاهدشهر را جهادگران اول انقلاب هستند. آنها با ساخت خاکریز، پل و پشتیبانی نیروهای رزمنده، حماسه بزرگی خلق کردند.
خانواده شهید، ولی الله اسفندیاری چندسالی میشود بخشی از خانه خود را به حسینیه تبدیل کردهاند. علاوه براین، آنها اولین موزه خانگی شهدای محلهشان را هم در این خانه معنوی برپا کردهاند.
حسن هاشمی از جهادگران نسل اول است. نسل اولیها حالا یا بازنشسته شدند یا ادغام در دیگر ادارات. او سال ۶۱ توسط مرحوم آیتالله طبسی در جهادسازندگی منصوب شد.
طاهره سادات زرقانی یکی از سمنوپزهای محله شهرک قدس است، او از روزهای ابتدایی شروع کارش میگوید: چندین مرتبه گندمها را خیس کردم تا جوانه بزند، اما هر بار گندمها یا پلاسیده میشد و یا بو میگرفت
سیدرضا حسینینژاد میگوید: تلویزیونی به فارسی برای ما برنامه پخش میکرد و خلاصه حرفشان این بود که (امام) خمینی بهزودی فوت خواهد کرد و در ادامه جمهوری اسلامی هم نابود میشود!
زهرا فرزانه، مادری است که از ۵ فرزندش دو پسر و یک دختر باقی مانده است. به گفته اهالی محل، اکنون سالهای زیادی است که خانهاش وقف امور خیریه، برگزاری کلاسهای قرآنی و مجالس ائمه اطهار (ع) شده است.