دفاع مقدس - صفحه 34

محمدتقی عرفانیان که سابقه ۲۰ ماهه حضور در جبهه را به عنوان پرده‌نویس دارد، بعد از چاپ یک آگهی در روزنامه، با تیتر «پارچه‌نویسی رایگان» کار خود را در مسجد المنتظر (عج) شروع کرده است.
مرتضی کریمیان‌اقبال، یکی از رزمندگان و جانبازان محله لادن است که از سال ۶۰ تا زمان پذیرفتن قطعنامه در فواصل مختلف، در جبهه و روز‌های جنگ حضور داشته است.
حاج محمدرضا آتشبار از ۱۸ سالگی مداحی و روضه‌خوانی را شروع می‌کند و، چون در این زمینه ریشه‌ای خانوادگی دارد می‌تواند به موفقیت‌هایی خوبی دست یابد و در محضر مقام معظم رهبری نیز به ذکر مصیبت بپردازد و مورد تشویق قرار گیرد.
مادر شهید خراشادی‌زاده از خواب پرمعنایش می‌گوید که فرزند شهیدش به خوابش می‌آید و اصرار می‌کند «این مراسمی که می‌خواهید در خانه برایم برگزار کنید، ببرید در حرم برگزار کنید.»
نیروی دریایی ایران طی سال‌های جنگ تحمیلی بیش‌از ۱۰ هزار فروند کشتی نفت‌کش و تجاری را اسکورت کردند تا اقتصاد کشورمان دچار مشکل نشود.
مادر شهیداحمد اسکندری‌فر که هیچ نشانی از فرزندش نداشت بعد از ۹ سال چشم انتظاری خواب شهید را می‌بیند که به او می‌گوید: «مادرجان، از انتظار دَرَت می‌آورم».
سرهنگ علی‌اکبر مظفری خلبان هواپیما‌های شکاری، بهمن سال ۵۷ در بوشهر با همراهی تعدادی از همکارانش، پایگاه نیروی هوایی این شهر را تصرف می‌کنند و رویدادی تاریخی رقم می‌زنند.
مهدی شایان‌نیا فعالیت‌های انقلابی‌اش را با یک‌بار‌رفتن به بیت آیت‌الله شیرازی به‌همراه دو برادر بزرگ‌ترش آغاز کرد، بعد‌از آن دیگر هیچ‌گاه انقلاب را تنها نگذاشت.
نیره آل‌سیدان دختر دانش آموز جوان و انقلابی است. او همسر شهیدش سیدعلی‌اکبر رضوی، دانش‌آموز و طلبه جوانی است که با سن کم، وارد فعالیت‌های انقلابی می‌شود و درجریان سال‌ها مبارزه، حرکت‌های انقلابی بسیاری را هدایت و رهبری می‌کند.
از در شرقی بازار رضا که بیرون بروی، فقط چند قدم راه است که به سرا‌ها برسی. قدمتشان اندازۀ بازار رضای مشهد است و با این نیّت ساخته شده‌اند که مرکز تولید و پخش اجناس بازار شوند.
جانباز محمد رضایی که ۸ سال در جبهه حضور داشته می‌گوید: آسیب‌های پشت‌سر‌هم باعث شد بعد‌از آن دیگر، فرماندهان اجازه جلو‌رفتن در عملیات را به من ندهند. پس‌از آن تا سال‌۶۸ همواره در جبهه حضور داشتم.
صندلی آزمون شهید حمید رجبی‌مشهدی را با گل و عکس شهید تزیین کردیم. مسئولان برگزاری کنکور و دانش‌آموزان هم یاد و خاطره او را گرامی داشتند و قبل از شروع آزمون، فاتحه‌ای برایش خواندند.
روزی که حسین حسینی به‌عنوان امدادگر افتخاری عازم جبهه‌های جنوب شد، شهادتین را زیر لب زمزمه کرده بود، اما قسمتش فقط جاماندن یک پا در خاک جبهه بود.
یک روز که محمدهادی حسینی به همراه پدر در حیا‌ط مسجد ایستاده بود، آیت‌الله سبزواری می‌گوید: «در آینده این کودک، روز‌های خوبی می‌بینم. مراقب او باشید؛ او یکی از سربازان امام‌زمان (عج) است.»
«ابراهیم روحانی‌نیا»، پزشکیار بهداری گردان ۲۱۴، سوار زرهی لشکر ۷۷، ۸۶ ماه در خط مقدم بوده و زیر رگبار گلوله و توپ و تانک بعثی‌ها، مجروحان را مداوا می‌کرده است. او با دوربین عکاسی آنالوگش، بیش از ۲۰۰ عکس از زوایای پیدا و پنهان جنگ گرفته است.
جواد آخوند‌زاده، قاری قرآن و برادر شهید جعفر آخوند‌زاده، علاوه بر روایت داستان زندگی برادر شهیدش، خاطرات خوبی هم از مرحوم آیت‌الله عبدالرضا حائری عباسی دارد.
علی‌اکبر عیسی‌زاده، ورزشکار پیشکسوت مشهد همزمان با جنگ تحمیلی، تمام عشق و علاقه خود به کشتی را در راهی دیگر به کار می‌گیرد و ۱۵ ماه می‌جنگد؛ مجروح می‌شود و باز هم ادامه می‌دهد و با پایان جنگ، دوباره کُشتی را از سر می‌گیرد.
ابوالفضل قادری می‌گوید: صحنه‌هایی که می‌دیدیم، دلخراش و عذاب‌آور بود. داخل خانه‌ها، حیاط‌ها و کوچه‌ها پر از جنازه‌هایی بود که با وضعیت عجیب و زخم‌های بسیار روی زمین افتاده بودند.
حسن عمرانی، جانباز ۷۰ درصد محله هدایت، بیش‌از ۱۰ سال را در بیمارستان‌های آلمان و فرانسه گذرانده تا بتواند چهر‌ه‌ای را که در جنگ تحمیلی از دست داده، دوباره به دست بیاورد.
روز‌های آخر بود که یک روز گلوله‌ای از کنار صورتم رد شد و زخم کوچکی برداشت. به گوش چهارتن از بچه‌های هم‌محلی‌مان رسیده بود که محمد ترکش خورده است. آن‌ها ۱۰ روز زودتر از ما ترخیص شدند و وقتی به محله رفتند، خبر شهادتم را به خانواده‌ام رسانده بودند.