تاریخ شفاهی - صفحه 2

ابراهیم تقوی، صاحب مغازه جگرکی محله سعدآباد، اوایل دهه ۵۰ مغازه‌اش را با دو هزار تومان خرید و حالا ۳۹ سال است که هم محله‌ای‌هایمان و خیلی از مردم این شهر با او و دکانش خاطره دارند.
آرامستان محله بهمن بسیار قدیمی است؛ این را به‌سادگی می‌توان از نوشته‌های عربی و تاریخ‌های قمری سنگ‌قبر‌های آن فهمید وقتی قدیمی‌ترین سنگ‌قبری را که خبرنگار شهرآرامحله پیدا می‌کند تاریخ ۱۲۸۹ را بر خود دارد.
محمد ظریف‌رفائی‌زارع می‌گوید: یک روز سرهنگی که سید بود از جلوی مغازه‌ام رد شد، دید قهوه‌خانه را جمع کردم و نوشابه آوردم. آن زمان می‌گفتند «آب‌بندی»، دوغ و لیمونات و... بود.
میدان جهاد، نماد سفیدرنگی بود که با چهار نماد نیم دایره‌ای بزرگ درست در وسط میدان قرار گرفته بود، میدان ۱۵ خرداد و میدان‌ تقی‌آباد (دکتر علی شریعتی) از دیگر میادین منطقه 8 مشهد است که بار‌ها تغییر شکل دادند.
روزگاری به‌دلیل مقابله‌با حملات ترکمن‌ها که به مشهد هجوم می‌آوردند و مردم را به بردگی می‌بردند، گرداگرد روستا بارو و چهار برج ساخته‌اند و دور آنها نیز خندقی کنده‌اند.
در چهارراه آسایشگاه خیابان المهدی یک ردیف دیوار سیمانی تا وسط کوچه کشیده شده و سه درِ فلزی بزرگ از میانش باز شده که راه ورود به خانه‌های جذامیان است. آدم‌هایی که جذام، دست‌ و پاهایشان را خورده است.
دبیرستان آیت‌الله کاشانی بیشتر از ۶۵۰ رزمنده، ۹۰ شهید، ۱۰ جانباز، ۸۰ مهندس، ۵۰ پزشک، ۱۵۰ فرهنگی و دبیر تقدیم کشور کرده و الان هم برخی از مسئولان سرشناس کشوری و استانی و شهری از همین دبیرستان هستند.
یک چلوکبابی درست سر پیچی بود که الان محو شده و داخل صدمتری است. صاحب این کبابی ذوقش کشید و با ماژیک نوشت ؛«به طرف کوی پنج‌تن.» بعد هم انقلاب شد و بسیج آمد به اسم بسیج ناحیه پنج‌تن!
سیدمهدی مرجانی می‌گوید: اینجا از قدیم دریادل بود و این قسمت هم ته‌پل‌محله. یک بازارچه محلی اینجا بود؛ همین جایی که الان کوچه شهیدجاویدی ۶ است. جای این پله‌ها کوچه بود که شیب داشت.
در‌میان مردم، مسجد خردو هنوز به همان نام قدیمی «سه‌در» شناخته می‌شود. اما در سال‌های اخیر به نام «صاحب‌الامر» مزین شد. با اینکه سال‌ها از ساخت این مسجد می‌گذرد، بنای آن همچنان بدون تغییر باقی مانده است.
داستان چشمِ رفته‌ی مقنی به اسب روسِ وحشی‌ای برمی‌گشت که آورده بودند رامش کنند. سال شصت‌ویک در نوزده‌سالگی، همراه یکی از دوستانش بود که داشت اسب وحشی را سربه‌راه می‌کرد. اما اسب وحشی سُمَش را حواله صورتش می‌کند.
طرح پرداخت الکترونیک هزینه اتوبوس شهری از ۲۴ اسفند‌۱۳۸۹ به‌صورت آزمایشی در خط‌۱۴ ناوگان اتوبوس‌رانی مشهد شروع شد و خداحافظی با بلیت‌های کاغذی اتوبوس هم از همین تاریخ کلید خورد.
احمد مینایی روزی در سال‌های اواسط دهه ۶۰، بچه‌هایش را برای تفریح برده و دیده بود چرخ‌وفلک شش‌متری انگار آن‌قدر که باید هیجان ندارد. همین اتفاق موجب شد بعد‌از چند سال، یک چرخ‌وفلک سی‌متری بسازد.
کتاب «ده چهره، ده نگاه»، که جلد سوم آن سال ۱۴۰۲ منتشر شده، گام مهم و بزرگ جلال قیامی میرحسینی است برای بقای خاطرات شخصیت‌های فرهنگی و ادبی مشهد. او معتقد است: وقتی تاریخ سکوت می‌کند؛ خاطرات به صدا درمی‌آیند.
رمضان کردستانی موسفیدکرده هفتادو‌چهارساله‌ای است که تاریخ شفاهی شغل دلو یا سطل‌سازی است. ابزار کارش میخ است و لاستیک‌های کهنه و بقایای به‌جامانده از لاستیک‌های بدون استفاده ماشین‌ها.
کوچه ثبت کوچه‌ای بن‌بست است که نخستین اداره ثبت مشهد و خراسان، خوابگاه دخترانه مطهره، موسسه خیریه عمید صفوی، حوزه علمیه خواهران، پایگاه بسیج خواهران، خانه اشرافی بینش‌ها، حسینیه بجستانی‌ها را در خود جای داده است.  
مسعود سنجر در طول ۲۶ سال کاری، از هیچ سندی بدون بررسی و دقت در قدمت خانه، موقوفه یا ملکی و آستانه بودن و ... نگذشته است و بدین‌ترتیب حالا اطلاعات خوبی از تاریخ و هویت محلات مشهد دارد.
پدر و مادر شهید علی‌نژاد حدود چهل سال در گرمابه گلبهار کار می‌کردند. گرمابه‌ای که حالا دیگر به تاریخ پیوسته است. انگار چیزی روی دل مادرشهید سنگینی می‌کند، اما لب از لب نمی‌گشاید. می‌ترسد حرف‌های کهنه، نو شوند.
مرحوم عبدالهادی قلم‌بُر که اسفند سال گذشته از میان ما رفت، نخستین مدیر امور اداری و مالی راه‌آهن مشهد بود؛ او که سرد‌ و‌ گرم ۱۰۳ سال زندگی را پشت سر گذاشت، تاریخ شفاهی راه‌آهن مشهد بود.
سیدعلی‌اصغر اسدی یکی از شاگردان قدیمی‌ترین عینک ساز مشهدی است. او می‌گوید: در ۱۳۲۳ اولین عینک‌سازی «هیمالیا» بود من سال ۱۳۳۵ شاگرد عینک‌سازی شدم از آن تاریخ تا به امروز در این مغازه مشغول به کارم.