تاریخ شفاهی - صفحه 8

«علیرضا سلیمانی»، یکی از سنگ‌تراشان قدیمی شهرمان است که در پروژه‌های ملی بزرگی، چون باغ نادری، راه‌آهن مشهد، آرامگاه خیام و... همکاری داشته است.
مغازه ساعت‌سازی مجید بهروزی‌نژاد در خیابان امام‌رضا(ع) قرار دارد. از آن مغازه‌هایی است که خیلی از عابران بدون اینکه توجه‌شان به آن جلب شود، از مقابلش عبور می‌کنند. تابلو سر‌در ورودی و ویترین مغازه، قدیمی‌ است و نشان می‌دهد که مطابق مد روز پیش نرفته است. بهروزی‌نژاد و پدرش جزو قدیمی‌‌های صنف خودشان هستند.
هیچ اثر و نشانی از گذشته خود ندارد، اما جالب است که بین اهالی هنوز هم به «پل انجیر» معروف است. صحبت‌ها درباره این پل و نام آن بسیار است؛ برخی می‌گویند در این مکان درخت انجیر پرباری در‌کنار پلی وجود داشته و برخی دیگر ریشه این نام‌گذاری را مربوط‌به قهوه‌خانه‌ای در این مکان می‌دانند.
محمود ناظران‌پور از علاقه‌مندان به تاریخ وپیشکسوت صنعت چاپ خراسان است. او روزگار کودکی‌اش را در قلعه خیابان گذرانده و از بزرگ‌زادگان آن زمان بوده است. چند‌هکتار باغ در خیابان محمدآباد داشتند و یک خانه هم در کوچه سلام!
همه اهل محله برای آمدنش به تکاپو افتاده‌اند؛ بیشتر از همه مادران و پدران چشم‌انتظار شهدا. یک روز و دور روز که نیست؛ چند سال است که دنبال این موضوع هستند. همه دارند برای آمدن شهید تازه‌وارد آب و جارو می‌کنند. خیلی‌ها یاد خداحافظی‌های وقت‌وبی‌وقت نوجوانان محله در زمان جنگ می‌افتند‌، یاد جماعتی که در محله شور می‌انداخت.
امیرعلیشیر نوایی بیستم بهمن سال 819خورشیدی در شهر هرات به دنیا آمد، در عهد اقتدار و حکومت «اُلُغ بیگ»، فرزند شاهرخ تیموری و گوهرشاد خاتون. با این حال، دوران کودکی امیرعلیشیر، با قتل اُلغ بیگ به دست پسرش عبداللطیف و آغاز کشمکش های ویرانگر امرا و شاهزادگان تیموری مصادف شد.
روایت‌ها می‌گویند، نخستین هواپیمایی که آسمان ایران را شیار زده، نیمه دی‌ماه1292خورشیدی از نیلی بی‌نهایت این فلات گذشته است، البته این هواپیما، یک طیاره‌ قدیمی یک یا چند سرنشین و عموما نظامی بوده‌ که در اختیار ارتش دول خارجی قرار داشته‌ و ایران تا آن زمان از آن بی‌نصیب بوده است. همین مناسبت هم سبب شد تا در سطرهای بعدی از نخستین هواپیما در آسمان ایران و مشهد بگوییم.
قدمت محله چهارباغ مشهد را به سال ها پیش از حکومت شاهرخ تیموری نسبت می‌دهد جایی که ساخت آن به همت خواجه‌نظام الملک توسی رخ داده است، البته چهارباغ نابود شده در حمله تیموریان در توس، یگانه چهارباغ پیش از اصفهان خطه خراسان نیست و در همان دوره تیموری ابتدا در هرات و سپس در مشهد چهارباغ‌هایی ایجاد شد که اکنون نمونه هرات آن تقریبا به صورت کامل و نمونه مشهد آن در حد یک محله کوچک باقی مانده است.
از بیشتر مشهدی‌ها که بپرسید، پیشینه تولید صنعت پشم و نخ مشهد را از کارخانه معروف نخریسی می‌دانند که در چهارراهی به همین نام واقع شده است، اما کمی پیش از تأسیس این کارخانه، موتورهای اولین کارخانه نخریسی و پارچه‌بافی مشهد جایی در حوالی خیابان ارگ(امام‌خمینی(ره) امروز) روشن شد، آن هم به کوشش تاجری ارمنی به نام ملکان هاروطونیان که اصالت تبریزی داشته است. البته او تنهاارمنی مهاجر مشهد نیست که نامش در فهرست بلندبالایی از صنعتگران ارض اقدس نوشته شده است.
قدیمی‌ها به آن «خیابان منصوریه» هم می‌گویند. به‌گفته اهالی بیشتر این خیابان در گذشته، قبرستان سمزقند بوده است و ساخت بیمارستان فاطمیه در این معبر در دهه50 علت انتخاب نام فعلی بوده است؛ البته این مجموعه درمانی هم حدود پنج‌سال می‌شود که جمع شده و مجموعه‌های خدماتی مثل شرکت آب‌وفاضلاب جای آن را گرفته است. عزت، احترام و همدلی بین ساکنان خیابان فاطمیه، هنوز هم کارها را راحت پیش می‌برد.
برای تعریف دقیق مشهد قدیم، باید تاریخچه مزارع و روستاهای اطراف شهر را که امروز جزئی از محلات مشهد شده‌اند، درنظر بگیریم. تصویب 10 دی به عنوان روز ملی مشهد در شورای فرهنگ عمومی خراسان رضوی، بهانه‌ای شد تا نگاهی بیندازیم به محلات و روستاهای هویت‌سازی که امروز حدود مناطق یک و 2 شهر را تشکیل می‌دهند.
کمتر مشهد‌پژوهی است که برای دانستن درباره گذشته این شهر، سراغی از احمد ماهوان و کتاب‌ها و مقالاتش نگرفته باشد؛ کسی که گنجینه‌ای وزین از نادانسته‌ها درباره مشهدالرضاست. گواه این ادعا هم وجود کتاب‌‌های مصور از تاریخچه مشهد قدیم و آثار و متونی است که در طول بیش‌از نیم‌قرن گردآوری کرده و به چاپ رسانده‌است؛ آثاری چون «عکس‌های قدیم مشهد»، «تاریخ مشهد‌الرضا»، «بازار، در فرهنگ و ادب ایران زمین» و... تهیه نخستین نقشه شهر رو‌به‌توسعه مشهد‌ هم کاری از او و برادرکوچک‌ترش، مرحوم محمود، است که در سال60 به چاپ رسید.
در سال1377 با ارائه طرح «یکشنبه خونین مشهد» و موافقت رئیس وقت، مصاحبه‌ها شروع شد و نزدیک دو سال به طول انجامید. خاطرات شفاهی افراد منبع اصلی این پژوهش شد. هرکسی را که ممکن بود نقشی در این واقعه تاریخی داشته باشد یا چیزی از آن بداند، پیدا کرد و با مردم، شخصیت‌ها، هم‌رزمان و شاگردان رهبر معظم انقلاب مصاحبه کرد. اسناد بازداشتی‌ها و مجروح‌های ساواک هم منبع خوبی برای کسب اطلاعات بود. با زیادشدن تعداد مصاحبه‌شوندگان، به حقیقت نزدیک‌تر شد تا روایت دقیق‌تری را ارائه کند. برای این کتاب با بیش از صد نفر مصاحبه کرد و بیش از 5هزار سند جمع‌آوری شد.
نخستین خبر ثبت شده درباره ثبت احوال مشهد نشان می دهد اوایل اسفند 1304 خورشیدی، ثبت نام فامیل آغاز می‌شود. انتخاب نام فامیل هم راه های مشخصی داشته که معمولا بر اساس نام طایفه، خاندان، لقب و شغل انجام می شد.
مشهد با این گستردگی و جمعیت تنها یک گرم‌خانه دارد و دومین آن معلوم نیست کی به بهار بنشیند و تاریخ ناقص آن را کامل کند. البته شهرداری مشهد هم همه ساله گرم‌خانه های فصلی متعددی برای حمایت از خیابان خواب‌ها ایجاد می کند که به طور معمول فلسفه وجودی آن، برای فصول سرد سال است. در هر صورت در این گزارش تاریخی را بررسی کردیم که بیش از یک قرن است می‌دود، اما به ایستگاه آخر نمی‌رسد.
پیش‌ از احداث بولوار رضوان در خیابان شهید کاشانی12 و تخریب ده‌ها خانه و کوچه، یک فرعی وجود داشت که سر آن به ته‌پل‌محله می‌خورد و انتهایش کوچه حمام‌باغ بود. بخشی از آن در جریان خیابان‌کشی جدید از بین رفت و بر باقی‌مانده‌اش در سه سال گذشته نام شهید قانعی نشست. آن‌طور که حافظه پیر محله، آقای مؤذنی، یاری می‌کند، در هفتادهشتاد سال قبل به‌نام کوچه مسجد حمام‌باغ (فاطمیه هراتی‌ها) معروف بود.
صحبت از احیای خانه تاریخی غفوری، مرتفع‌ترین خانه عیدگاه است که در کوچه محمدیه (شهیدحاجی‌حسنی‌کارگر3) قرار گرفته و از یک‌طرف به شارستان و از طرف دیگر به حرم ‌مطهر راه دارد. صاحب اول این خانه یک یهودی متمول بوده است که سال 1340 این بنا را به آقای دشتباف و شریکش می‌فروشد و خانه در سال1385 به شرکت عمران و مسکن‌سازان ثامن که زیر نظر بازآفرینی شهری کشور است، فروخته می‌شود.
درباره واقعه 22آذر می‌گوید: سال57 رئیس بخش زنان و زایمان بودم. در آن روز یک صندلی برداشتم و جلو در اتاق رئیس بیمارستان دکتر «خسرو آروند» گذاشتم تا تحصن کنم. او هم فردی انقلابی بود و از جریان‌هایی که در شهر می‌گذشت، اطلاع داشت. هنگامی که متوجه شد جلو در اتاقش نشسته‌ام، علت را جویا شد. به او گفتم متحصن هستم. او با تعجب پرسید: یعنی چی متحصن هستی؟؛ گفتم با توجه به اتفاق‌های اخیری که در شهر و بیمارستان افتاده است ناراحتم و می‎‌خواهم که با این حرکت از مردم و انقلاب حمایت و خشم و ناراحتی‌ام را از رفتارهای چماق‌داران حکومتی نشان بدهم.
کوچه سوت و کور و خالی است و همان ابتدای آن روی تابلویی نام مهدیه با نشانه‌ای مسیر را مشخص می‌کند. جلو ورودی کارگاه ساختمانی هستیم که خانه‌های مجاور آن خالی‌اند و بدون سکنه. چند بار زنگ در را فشار می‌دهیم. نگهبان در را باز می‌کند. فضای پیش رو خاکی و گل‌آلودست و هیچ شباهتی به وصف آدم‌ها از مهدیه گذشته ندارد.
کوچه شهید اسدالله زاده6/1یا مسعود‌غربی در منطقه‌یک و در محله سعدآباد واقع شده ‌است. خیابان مسعود‌غربی به معابری مهم مانند ابن‌سینا، اسدالله زاده و همچنین پاستور راه دارد. کوچه‌های یک سمت خیابان مسعود‌غربی به خیابان سناباد منتهی می‌شود. در انتهای کوچه به بوستان محلی کوچکی می‌رسیم که در حاشیه خیابان ابن‌سینا قرار دارد.