تاریخ شفاهی - صفحه 4

سیدعلی‌اکبر مستعلی می‌گوید: چند کاسب همدل بودیم که سرگروهی به نام آقای چاووشی داشتیم. هر‌زمان که او می‌خواست به راهپیمایی برود، خبرمان می‌کرد. مغازه‌ام را می‌بستیم و همگی راهی می‌شدیم.
سیدمحمد مشهدی‌حسینی از قدیمی‌های ته‌پل محله می‌گوید: محله ما از شلوغ‌ترین محله‌های شهر محسوب می‌شد. آن‌قدر که این شعر را سر زبان مردم انداخته بود که «شهر کجاست؟ ته خیابون، بالاخیابون، سراب و نوغون»
حاج غلامعلی فضائلی از قدیمی‌ترین رعیت‌های حاج حسین ملک بوده که در سال ۱۳۱۲ در محله وکیل آباد به دنیا می‌آید. او در نزد حاج حسین کشاورزی می‌کرده و تاریخ شفاهی این محله به شمار می‌آید.
حسین غفاریان از قدیمی‌ترین بوکسور‌های مشهدی بود که بین سال‌های ۴۲ تا ۵۲ برای ده بار متوالی قهرمان ایران شد. او ورزش را با رشته کشتی آغاز کرد. این ورزشکار پیشکسوت مشهد هفتم آذر سال ۱۴۰۳ دار فانی را وداع گفت.
حدود پنجاه سال پیش بود که مهندس شهرستانی به این فکر افتاد که زمین‌های بایر و بیابان و خاکی انتهای بولوار هفت تیر را برای آبادانی در دست بگیرد و کارکنان شرکت برق را خانه‌دار کند.
به سراغ محلات عسگریه، ابوذر، ایمان، سیدی و طرق رفتیم تا بزرگ‌تر‌ها که هم قبل را دیده‌اند و هم بعد را، برایمان از محله‌شان بگویند.
از مدرسه‌ای که بیش از نیم‌قرن قدمت داشت و خیلی از بزرگان شهر روزگاری دانش‌آموزش بودند، اکنون تنها درِ چوبی سبز کم جان و چند بیت شعر بر در و دیوار اطرافش برجا مانده و باقی خاک است و خاک.
آقای یاوری می‌گوید: در محله احمدآباد مشهد بیشتر بیرجندی‌ها و کاشی‌ها زندگی می‌کردند. بیرجندی‌ها زارع بودند و سبزی و خربزه می‌کاشتند، اما کاشی‌ها شغل دیگری جز زراعت داشتند.
دفتر شعر مرتضی شبانی ما را به مشهد و به‌ویژه چهاربرج ۶۰‌سال پیش می‌برد و برایمان از «دامن همت به کمر زدن»، «گریبان چاک دادن»، «بُخو»، «فرنگ» و... می‌گوید.
«کاشف قهرمان» که از افسران بازنشسته نیروی هوایی و نخستین متخصص دوره رادار ایران است در سال ۱۳۳۵ به‌عنوان نخستین اکیپ منتخب، وارد نیروی هوایی می‌شود.
نام حاج‌حسن شاهدی این روز‌ها با پسوند «پدربزرگ» روی زبان ۱۰۱ زن و مرد پیر، جوان، نوجوان و کودک می‌چرخد تا کسی که هنوز هم خودش را رعیتِ حاج‌حسین ملک معرفی می‌کند، آقای خیلی از وکیل‌آبادی‌ها باشد.
اگر تولیت و امنای آستانه، باغ عنبر را واگذار نمایند و دارالعلم مذکور شکل بگیرد، ممالک اسلامی همجوار شاگردان خود را به مدارس اروپا نخواهند فرستاد.
حالا اسمش کوشش است. قبل از آن‌هم حافظ بود، اما هنوز خیلی از پنجاه‌شصت‌ساله‌های مشهدی به حرمت گاراژ‌های قدیمی با نمای آجری، «گاراژدارها» صدایش می‌زنند.
در محرم (خرداد)  سال ۱۳۴۲ رژیم پهلوی که مطلع بود مراسم محرم آن سال با سال‌های گذشته تفاوت خواهد داشت، قبل از آغاز محرم تلاش کرد تا با امنیتی کردن فضای کشور و ارعاب مردم اوضاع را کنترل کند.
عابدزاده اعتقادی نداشت که جوان‌ها به دبیرستان و دانشگاه بروند؛ حتی مبارزه هم می‌کرد. از نظر ایشان، رفتن به این مراکز، مساوی با لامذهبی و بی‌دینی بود.
مسجد «ولی‌عصر» (عج) خیابان نامجو، یکی از مساجد قدیمی محله «بهشتی» محسوب می‌شود که یک شوال ۱۴۳۷ قمری بعد از خواندن نماز عید فطر کلنگ بازسازی‌اش به زمین خورد.
در دوره رضاشاه، به‌زور چادر از سر زنان کشیده می‌شد. روز‌هایی که یا خیلی از زنان را خانه‌نشین کرد یا آنان را هنگام حضور در محافل عمومی با ترسی همیشگی همراه نمود.
کوی طلاب محدوده وسیعی است. مسیر اصلی آن، بولوار شهید مفتح است که از محدوده مسکونی به منطقه تجاری تغییر شکل داده‌است.
غلامعلی مرتضایی جدا از تلاش‌هایی که برای تیم فوتسال و کارخانه فرش‌آرای مشهد داشته به نوعی تاریخ زنده تاکسی‌رانی مشهد است.
دانشگاه فردوسی مشهد سال‌۱۳۲۸شمسی، با تبدیلِ آموزشگاه عالی بهداری به دانشکده پزشکی، تاسیس شد. این دانشگاه در دوران پهلوی از نظر علمی و آکادمیک زیر نظر دانشگاه جرج‌تاون آمریکا قرار داشت.