تاریخ شفاهی - صفحه 3

حاج‌محمد کاشی‌طرقی در دهه ۵۰ مسئولیت تقسیم اراضی زراعی را به‌عهده داشته و اکنون بیشتر اسناد قدیمی طرق به انشا و خط اوست.
تکیه کرمانی‌ها در آن روزگار که می‌شد پیکری را در جایی به‌جز آرامستان‌ها دفن کرد، همسایه دیواربه‌دیوار قبرستان «قبر میر» بوده است. عاشقان سیدالشهدا(ع) دوست داشتند در حیاط تکیه‌ به خاک سپرده شود.
رضا انسان کنک علیا می‌گوید، فرمانده‌مان می‌گفت: ما در کردستان همانند دروازه‌بان در زمین فوتبال هستیم. درست است که یک‌جا مستقر شده‌ایم، ولی مسئولیتمان بیشتر از دیگران است.
بیست‌ویکم تیر، سالروز قیام مردم مشهد در اعتراض به سیاست‌های ضداسلامی رضاخان در صحن مسجد گوهرشاد است. این قیام زمانی شکل گرفت که رضاخان، دین‌ستیزی را به اوج خود رسانده بود.
حاج محمود وظیفه‌دان خاطراتی از روزگاری که در مغازه نفت‌فروشی پدرش کار می‌کرده دارد: فاصله لوله تلمبه دستی تا دهانه گالن زیاد بود و وقتی نفت توی گالن می‌ریخت، مثل نوشابه کف می‌کرد.
قدیمی‌ترین سند یافت‌شده که در آن از کلاته‌بوغا یاد کرده‌اند، سندی مربوط به دوره صفویه است. بعد‌از‌این دوره، تعداد اسناد درباره کلاته‌بوغا افزایش می‌یابد؛ اسنادی که عموما به تعمیر قنات مربوط می‌شود.
حاج اسماعیل روز حاجی‌ها در سال‌۱۳۱۰ به دنیا آمده است؛ برای همین نامش را حاج‌اسماعیل گذاشته‌اند. او در طرق به دنیا آمده و سال‌هاست که در همین محله سکونت دارد.
پژوهشگر قدیمی تاریخ مشهد، این مسیر را از پدرش به ارث برد و پس از فوت او بر سر این کار نشست. ابتدا یادداشت‌های پدر را سامان داد و منتشر کرد و بعد کتاب‌های خودش متولد شد.
رضا افضلی سال ۱۳۷۷ احوالات مشهد‌قدیم از نحوه زندگی مردم آن روزگار و روابط آنها گرفته تا توصیف کوچه و خیابان‌ها، همه را در کتاب مثنوی «مشهدی‌های قدیمی» به نظم چیده است.
محمدمهدی رضادوست وقتی در این محل ساکن شد، موی سیاه و شور جوانی داشت؛ حالا عصا در دست و با مو‌های سپید، دنیایی خاطره در ذهن دارد. آن موقع به او می‌گفتند «کلانتر محل»!
رمضان مقبل‌پور زرندی، چهره شناخته‌شده‌ای برای اهالی محمدآباد است؛ او یکی از قدیمی‌ترین سلاخ‌هایی است که در کشتارگاه محمدآباد مشغول به کار شد.
محمد ترابی، نخستین معلم محله قرقی است که در طول سالیان دراز شاگردان زیادی تربیت کرده است. او حالا خانه‌نشین شده است.
با دست‌های زمخت مهربانش آجر‌های کهنه‌ را می‌شمارد، آجر‌ها به شماره پنجاه  که می‌رسد، پیرزن به پیرمرد سالخورده‌ای که با یک تسبیح بلند روبه‌رویش ایستاده با لهجه شیرینی می‌گوید: «بابای مرضی، یه دنه تسبیح بنداز!»
همه آن کله‌قندی مثلث‌شکلِ تراش‌خورده و شاقولی که ۵۰ سال است بالا و دور و بر مقبره فردوسی تکان نخورده‌اند کار دست آقای امیری است و کارگرهایش.
من جزو اولین کسانی هستم که اوایل سال‌های ۵۰ به اینجا آمدم. یک جاده از مردارکشان به سمت شهر می‌رفت که آن هم مالرو بود. یعنی اصلا آن زمان ماشینی وجود نداشت که بخواهد به این قسمت بیاید.
علی‌اصغر بهروان‌راد حافظه بسیار قوی دارد و خاطرات بسیار زیادی از مشهد قدیم دارد، از دکتر شیخ تا حاج حسین آقای ملک و دیگران. به نظرم گفتگو با ایشان می‌توان اطلاعات خوبی داشته باشد.
محمود اصیل، جاهل محله نوغان، حالا به قول خودش «کرک و پرش ریخته» جوان خوش‌قد و بالا و چهارشانه آن روز‌ها این روز‌ها سمسار تکیده‌ای شده است.
سیدقاسم حسینی معروف به «سید آسیابان» آخرین آسیابان زنده محله آبکوه است. او گذشته‌ای را به خاطر می‌آورد که سنگ بیشتر آسیاب‌ها با نیروی حیواناتی مثل الاغ و گاو یا با نیروی آب به حرکت در‌می‌آمد.
غلامعلی سهیل‌طرقبه که ۶۵ سال از عمرش را صرف تولید گیوه کرده می‌گوید: پا‌های انسان قلب دوم بدن اوست باید مراقبت از پا‌ها را در اولویت قرار داد. ضمن اینکه با پوشیدن گیوه پا کمتر عرق می‌کند.
یک افسانه قدیمی هست که می‌گوید: سلطان دختری داشت سپیدتن با زلفی سیاه و صدایی خوش، به نام «سوران». سوران در روستای «عاشقان»، عاشق مردی گاوچران (دراصطلاح محلی گوره‌چرون) می‌شود.