روضه - صفحه 7

یکی از این آیین‌های هیئت جان‌نثاران پنج باب‌الحوائج در ایام فاطمیه برگزار می‌شود. روز شهادت حضرت‌زهرا(س) چندصدهزار‌نفر از جای‌جای شهر، خود را به این مسجد می‌رسانند و برای عرض تسلیت محضر امام هشتم(ع) به‌سمت حرم مطهر رضوی حرکت می‌کنند.
فاطمه‌خانم بعد می‌رود سراغ روضه‌های مرحوم سید‌رضا مؤید که مستمع بسیار داشت و مجالسش زبانزد عام و خاص بود و امسال در خانه‌اش ادامه دارد. او این نکته را هم اضافه می‌کند که روضه‌های خانگی تعدادشان زیاد است، اما برنامه‌ای منظم دارد و طوری تنظیم شده‌اند که هم‌زمان نباشند.
از وقتی یادش می‌آید، با قرآن انس و الفتی داشته است و روزی نبوده که شب شود و او چندصفحه از کلام خدا را مرور نکرده باشد؛ مروری عمیق تا بفهمد‌ چه می‌خواند و از کلام وحی چه می‌خواهد. بانو معصومه برامکی‌یزدی مادر شهیدان محمدرضا و محمدکاظم حیدری است. این مادر هفتاد‌و‌شش‌ساله همه آرامش زندگی‌اش را مدیون انسی است که با قرآن دارد. سه‌سالی می‌شود‌ که خانه این مادر پرشده از شور و گرمای حضور دختران و بانوان جوانی که رؤیای حفظ کل قرآن را در سر دارند.
اواخر دهه70 زمانی که اعضای جهادسازندگی خانه‌هایشان را در محدوده جاهدشهر ساخته بودند، شرکت سرمایه‌گذاری خانه‌سازی ایران، شروع به ساخت مجتمع قائم(عج) در انتهای جاهدشهر می‌کند. این شرکت، مجتمع را در نمایشگاه بین‌المللی مشهد به بازدیدکنندگان معرفی می‌کند و کسانی که خواستار خرید خانه‌ هستند با پرداخت نقدی بخشی از مبلغ، خانه‌دار می‌شوند.
ساکنان اولیه بدون برق، گاز و تلفن در آن ساکن شده بودند. اکنون این مجتمع در میان آبادی‌ها و ساختمان‌های نوساز الهیه و اقدسیه رنگ باخته و مشکلات آن‌زمانش که دوری از مناطق مسکونی و تجاری بوده، برطرف شده و مشکلاتی ازجمله فرسودگی جایش را گرفته است. تعداد زیادی از ساکنان آن‌زمان نقل مکان کرده‌اند، اما بسیاری از آن‌ها در قید حیات هستند و خاطرات شنیدنی و جالبی دارند.
تاریخ شکل‌گیری مسجد و حسینیه معتمد معلوم نیست اما طبق اسناد خانوادگی و وقف‌نامه‌های خاندان« بامشکی» حداقل 170 سال قدمت دارد. مسجدی که اکنون نیز پذیرای نمازگزارانی است که مسیر عبورشان از عیدگاه می‌گذرد. دو تن از خانواده بامشکی در این گفت‌وگو همراه ما هستند تا صفحه‌ای از تاریخ پنهان مشهد را به روی ما بگشایند و درباره وقفی حرف بزنند که گرچه موقوفه هایش گم شده، هنوز خیر معنوی اش به بانی‌اش می رسد.
خانواده فتحانی به محض ساکن شدن در منطقه11 که به حدود 15سال قبل برمی‌گردد، تلاش برای برپایی روضه‌ها و مراسم مذهبی را به همراه بقیه ساکنان شهرک ارمغان آغاز کرده‌اند. مهدی آقا می‌گوید: ما در آن‌زمان در این اطراف، نه مسجد داشتیم و نه هیچ فضایی برای برگزاری مراسم مذهبی. به همین دلیل از فضای کنار خیابان و پارکینگ ساختمان‌ها مراسم را شروع کردیم و تاکنون که مسجد فتاح به بهره‌برداری رسیده این برنامه‌ها را پیش برده‌ایم.
در محله ایثارگران زوج عاشقی هستند که چشم انتظار مهمان‌ هستند. محمدرضا قمری مقدم و ملیحه ماکوکار درب خانه‌شان را در دهه اول و آخر صفر به روی عزاداران باز می‌کنند. آن دو که دخترخاله و پسرخاله هستند، رسم دیرینه مادربزرگ را زنده نگه داشته‌اند و روضه دهه اول صفر را که قدمتی پنجاه‌ساله دارد برگزار می‌کنند. هر دل‌شکسته‌ای می‌تواند به این روضه بیاید. سخنرانی، خواندن زیارت عاشورا و مداحی از برنامه‌های دهه اول صفر است.هشت‌سالی می‌شود که روضه خانوادگی حاج محمدرضا و ملیحه خانم گره خورده است به میزبانی از زائران پیاده امام رضا (ع).
هیئتی ده ساله که حالا توسط چند جوان فعال اداره می‌شود، جوانانی که ده سال پیش خودشان این هیئت را تشکیل دادند و بزرگ‌ترهای این گروه محسوب می‌شوند. آن‌ها برای پیداکردن مکانی برای عزاداری‌هایشان به هادی هنرپیشه می‌رسند؛ فیروزه‌تراش محله که همان اول پیشنهاد استفاده از زیرزمین خانه‌اش را می‌دهد. از همان روز به بعد اینجا تبدیل به حسینیه کوچک بچه‌های محله می‌شود. به این ترتیب در همین مساحت کم کارهای بزرگ کرده‌اند. هر چهارشنبه جلسه هفتگی خودشان را دارند، به مناسبت اعیاد و شهادت ائمه اطهار(ع) برنامه دارند، عده‌ای از آن‌ها حالا به کمک هادی هنرپیشه در کارگاه مشغول به کار شده‌اند و... این حسینیه کوچک داستان‌های بی‌شماری دارد.
مسجد صاحب‌الزمان(عج) در محله خلج دو هفته‌ای است که میزبان بیش از 50بانوی دغدغه‌مند محله‌ شده است که برای تهیه و تدارکات اربعین گردهم جمع شده‌اند. هر یک به نیتی آمده‌‌اند، آن‌ها جاماندگان قافله زائران پیاده اربعین هستند. حسرت و نگاه غم‌آلودشان به آن‌هایی که چمدان سفر بسته‌اند و راهی دیار کربلا شده‌اند را می‌توان مشاهده کرد. در بین صحبت‌هایی که با هم دارند، مکرر روایت‌های جاماندشان که خاطرشان را مکدر می‌کند؛ برای هم تعریف می‌کنند. اینجا کسی برتری به دیگری ندارد. هر کاری باشد بانوان آن را با جان و دل انجام می‌دهند، نمی‌گذارند کار روی زمین بماند.
سیده فاطمه موسوی دومین مسئول هیئت است و تعداد سال‌های همکاری‌اش به 16 می‌رسد. می‌گوید:هیئت را عزت خانم کامل که سال گذشته به رحمت خدا رفت در محله راه انداخت. خودش مداح، سخنران و روضه‌خوان بود. بیست سال پیش حاجتش را می‌گیرد و روز شهادت امام حسن عسکری(ع) شله می‌دهد. بعد از آن تصمیم می‌گیرد با همکاری خانم‌های محله، به نیت فرج و سلامتی امام زمان(عج) هر هفته دوشنبه مجلس بگیرد. از آن زمان هیئت شکل گرفته و عصرهای دوشنبه‌ از ساعت 3 تا 5 مجلس داریم.
علی اشکذری متولد 1326بود و در سال‌ 1346 چراغ روضه را ‌در خانه کوچکش حوالی‌ کوچه سرآسیاب روشن کرد و 10 سال بعد بیت الرقیه را در خیابان نکاح راه انداخت. حاج‌علی اشکذری، خادم‌الرقیه‌ کوچه نکاح سال 1396 در شب اربعین‌حسینی(ع) از دنیا رفت و میراث تا ابد ماندگارش را به همسر و پسرها و دخترها سپرد که دوتایشان نابینا هستند.از حاج‌علی اشکذری پنج پسر و دو دختر به یادگار مانده که دو‌ پسرش مداح و نوحه‌خوان ائمه(ع) هستند.
در این میان، خانه‌هایی هستند که سال‌هاست تبدیل به محافل روضه‌خوانی زنانه شده‌‌اند. خانه‌هایی صمیمی که اضطراب دنیای مدرن هنوز به دلشان رخنه نکرده و در عین سادگی پر از ملایمت و مهربانی هستند. آرامش این خانه‌ها ریشه در وجود صاحبانشان دارد، زنان مؤمن و معتمدی که سال‌هاست روضه‌دار محله خودشان هستند.
«همسایه‌به‌همسایه» بخش جدیدی است که در آینده درباره آن بیشتر در مشهدچهره خواهید خواند. برای نوشتن این بخش به سراغ شما در هر گوشه از شهر می‌آییم و از نام همسایه خوبتان می‌پرسیم. در اولین قدم،‌ به محله وحید رفتیم. برای پیدا کردن همسایه خوب، از یک روضه خانگی در خیابان وحید15 شروع کردیم، از همان خانه‌های قدیمی و کوچکی که مساحت زیادی ندارند و زن‌ها تا لب پرده‌های سفید پشت پنجره‌ها، زیر طاقچه‌های گچی، کیپ‌به‌کیپ هم نشسته‌اند. از بودن بین این همه همسایه در دو اتاق کوچک حس خوبی داشتیم.
داستان هیئت توان‌یابان متوسل به حضرت رقیه(س) که ادعا دارند بزرگ‌ترین هیئت مذهبی این گروه در ایران هستند گاهی روایت شده است اما شاید کمتر کسی بداند این گروه وسیع و گسترده به‌واقع از یک جمع دوستانه چهارنفری در محله گاز پا گرفته است. پاییز است و سه جوان که معلولیت دارند، میهمان یکی از دوستان خود به نام سید محسن نیرومند می‌شوند. سید قرائت دعای توسل را به میهمانانش پیشنهاد می‌دهد. سپس خودش پیش‌قدم می‌شود و آن را قرائت می‌کند. دعا خوانده می‌شود. همه سکوت می‌کنند. معلوم است به دل جمع نشسته است. همه در حال خودند که سید محسن این سکوت را با پیشنهاد دل‌نشین دیگری می‌شکند: «به دلم افتاده است این جمع کوچک آینده خوبی دارد.»
قدمت کلاس‌های رایگان آموزش مداحی استاد خوش‌چهره با نام «متوسلین عاشقان ثارالله» به 38سال رسیده است و حاصل این تجربیات، پرورش شمار زیادی از کودکان و نوجوانان مستعد و علاقه‌مند به روضه‌خوانی و مداحی است؛ افرادی که در کنار این ذاکر اهل‌بیت(ع) جز فراگیری فنون و روش، می‌آموزند که متواضع باشند، پیش‌قدم در سلام‌دادن باشند، خوش‌کلام باشند، مغرور نشوند و مقبول نظر مردم باشند.
مسعود بهروزیان حدود سال89 که نوجوانی هجده‌ساله و از اعضای فعال هیئت بود، با خانواده‌ای آشنا شد که اهل روضه و روضه‌خوانی بودند. از آن‌ها خواست اجازه دهند مراسم هفتگی‌شان را در منزل این خانواده برگزار کنند. آن‌ها هم موافقت کردند اما به‌مرور آن‌قدر تعداد شرکت‌کنندگان جلسه زیاد شد که دیگر این خانه هم برایشان کوچک بود. چندی نگذشت که پدر خانم مالک خانه که زمینی هزار متری در حاشیه بولوار وکیل‌آباد داشت، 500متر از زمینش را وقف حسینیه کرد و در اختیار این هیئت قرار داد.
آنجا منزل آقای شاهی است که همه شور از آنجا آغاز می‌شود. در حیاط همسایه بغلی هم بساط چای برپا می‌شود. همسایه آن‌طرفی هم کلید خانه‌اش را به صاحب این روضه می‌سپارد تا از محوطه خانه‌اش استفاده شود. همه همسایه‌های این کوچه در برپایی این روضه قدیمی مشارکت دارند و این راز مهربانی میان آن‌هاست.
حاج رضا بان‌پژوه که در محله او را حاج رضا نجار می‌شناسند، گنجینه‌ای از تاریخ شفاهی است که این روزها در بستر بیماری افتاده است. 9دهه زندگی یعنی حتی روز فاجعه مسجد گوهرشاد در حرم مطهر رضوی بوده و از آن ماجرا برایمان روایت می‌کند. از دوندگی‌های بسیار برای آبادانی محله رضائیه می‌گوید و تعریف می‌کند که به درخواست استاد بنا، او اولین ردیف خشت دیوار مسجد امام رضا(ع) را در این محله گذاشته، چون حتی یک وعده نماز قضا نداشته و ندارد.
سیدمولا مردی مخلص و بی‌پیرایه‌ بود که نامش به نام امام حسین( ع) مهر شده بود و ناداری او را از میزبانی زائران امام هشتم غافل نکرده بود؛ مردی که خودش را وقف هیئت سیدالشهدا( ع) کرده بود و درِ خانه‌اش در محله قدیمی قبر میر در پایین‌خیابان به روی زائران حضرت رضا( ع) باز بود.سیداحمد گلابگیران که میان هیئت‌های مذهبی و مردم کوچه و بازار به سیدمولا معروف بود، در ساخت یکی از درهای چوبی حرم نیز مشارکت داشت تا یادگارش در حرم مطهر رضوی نیز باقی بماند.