کوچه به رسم هر ساله مشکیپوش شده است. از همان خانه اول، پرچمهای «باز این چه شورش است» و «یا حسین(ع)» خبر از عزاداری اباعبدالله (ع) در این نزدیکی میدهند. در یکی از خانهها از دهه اول محرم تا انتهای دهه دوم به روی عزاداران باز است؛ خانه صدیقه سادات قریشی معروف به بیبی کلاتی. خانهای در محله امیرالمؤمنین(ع) که برای مراسم عزاداری و ولادت ائمه(ع) درنظر گرفته شده است و هر کس بخواهد مراسم روضه و مولودی برگزار کند، در خانه بیبی را میزند.
با خبر شدیم در محله امام خمینی(ره) روضه خانگیای برگزار میشود که برای اولین سال برنامهای نیز برای بهرهمندی کودکان از فضای محرم دارد. در این روضه فضایی برای نقاشی کردن کودکان در نظرگرفته شده است. این ایده را امیرمهدی و امیرحسین خوشرو دو برادر دوقلوی یازده ساله به مادرشان دادهاند و با تأیید او آن را اجرا کردهاند.
ریحانه جعفری نوجوان محله امیرالمؤمنین(ع)، با بالیدن در فضای معنوی خانوادگی، توانسته در مسابقات استانی نهج البلاغه، مقام اول را به دست بیاورد و حالا در هفده سالگی خودش را برای رقابت های کشوری آماده می کند. او تنها دختر خانواده است و در فضایی مذهبی بزرگ شده، کنار مادربزرگ هایی که هر سال ماه رمضان، مراسم دوره قرآن و هر ماه محرم، جلسه روضه دارند.
در سالهای نخست، بیشتر کارهای مراسم را خود بهتنهایی انجام میداد، اما حالا که او دوستدارانی در مشهد و سرتاسر ایران پیدا کرده است، دیگر در شهر امام رضا(ع) تنها و غریب نیست. حالا هیئتش همچون شهر لکنهوی هند اعضایی دارد که از شهرهای دور و نزدیک و حتی کشورهای دیگر، همزمان با شروع ماه محرم، به عشق امام حسین(ع) برای کمک به برگزاری مراسم و حضور در مجالس هیئتالزهرا(س) به مشهد میآیند.
منزل مرحوم ماشاالله عابدینزاده در محله عنصری بیش از نیم قرن است ازعزاداران حسینی(ع) میزبانی میکند. روضه خانگی که بعد از فوت پدر توسط پسرش محمدتقی عابدینزاده برگزار میشود.
آدمهای این خانه ،کوچک و بزرگ، دختر و پسر، صفای خاصی دارند. اینجا همه عاشق حسین(ع) هستند. رسم خانهتکانی از چند روز مانده به محرم و آغاز سال جدید قمری، در این خانه تمام و کمال انجام میشود. شستوشوی فرشها و نظافت در و دیوارها که برای پذیرایی از میهمانان سفره اهلبیت(ع) و روضه حسینی به پایان میرسد، نصب پرچمها و سیاهپوشکردن خانه شروع میشود. حالا دو نسل دیگر از این خاندان هم پای کارند. فرهنگ عاشورایی و جلوهآرایی محرم به احترام خون سیدالشهدا(ع) و یاران باوفایش 43سال است در این خانه جریان دارد.
مرحوم آشیخ مرتضی که به یاد پدر شهیدش راهش را ادامه داده است، به فرزندش حاج محمد واعظ شهیدی گفته است: دوست دارم این خانه به صورت حسینیه باشد و راه پدرم را ادامه بدهید. حاج محمد نیز به احترام حرف پدرش بعد از فوت ایشان؛ زمین را از وارثان میخرد و به عنوان حسینیه وقف میکند. در ابتدا خودش متولی بوده و پس از فوتش به فرزند پسرش میرسد و طبق وصیتنامهاش گرداننده حسینیه فرزندان پسر خانواده واعظ شهیدی هستند.
زینالعابدین سراجی یکی از قدیمیترین روضهخوانهای خیابان توس85 بود. خودش در مصاحبه آخرش گفت 88سال دارد و نزدیک به 38سال در محله زرکش زندگی کرده است. اما هنوز آرامش روستای کودکیاش رویین اسفراین را فراموش نکرده است. صدای آقا زینالعابدین هنوز توی گوشم مانده است: روستای ما به شکل پلکانی بود، روستایی در درهای سرسبز که زمستانهای پربرف و سردی داشت و تابستانهای معتدل. در این روستا چهار اصله درخت چنار با قدمتی پانصدساله وجود دارد.او دهساله بود که پدر دستش را گرفت و به مکتبخانه فرستاد:معلم مکتب وقتی قرآن میخواندم تشویقم میکرد و میگفت زینالعابدین صدای خوبی داری. من هم از تعریف میرزا جلو بچهها ذوق میکردم.
دورهمنشستن خانوادهها، دوستان و هممحلهایها و تلاوت قرآنکریم از رویدادها و جلسات زیبایی است که در هر گوشه شهر میتوان دید؛ جلساتی که برگزاری آنها در دو سال اخیر و با شیوع ویروس کرونا کمرنگ شده بود، اما اکنون بار دیگر احیا شده است و صدای تلاوت آیات قرآن در این جلسات شنیده میشود. جلسه قرآنی «عترت» از همین محافل قرآنی است که حدود چهارده سال پیش در محله سیدرضی تشکیل شد.
کمی بالاتر از چهارراه کوشش، گاراژی قدیمی در محله کوشش به چشم میخورد با نمای ورودی آجریشکل و کاشیکاریهایی روی سر در که در گذر سالها شکسته و بخشی از آن نیز از بین رفته است.
مرحوم «محمد برجعلی» مالک قبلی این گاراژ یکی از معتمدان محله گاراژدارها (کوشش کنونی) بوده است که با خرید زمین مقابل گاراژ خود و ساخت مسجد امام علی(ع) نامش را برای همیشه زنده نگه داشته است.
تا پیشاز دهه پنجاه، چند گودال بزرگ در اطراف حرممطهر قرار داشت که یکی از آنها «گودال نمازگاه» در اطراف پنجراه پایینخیابان، درست در انتهای کوچه کنونی 17شهریورشمالی یک بود؛ گودالی بزرگ که طبق گفتههای حاجآقا محسنی، از قدیمیهای پایینخیابان، محل برگزاری نمازجماعت، بهخصوص در عیدها بود و مردم برای ورود و خروج از آن باید از پله استفاده میکردند. نام این گودال با پرشدنش در اواخر دهه1350 بین مردم بهمرور کمرنگ شد.
بعد سه سال و نیم تمرین و آموزش، مرحوم امیرمظاهری که در جریان پیشرفت و تمریناتم بود، گفت پسرم دیگر کافیست دو سه روز دیگر که اول برج است، بیا برای کارهای اداری و استخدام در رادیو. اما چون مرحوم مادرم خودش به دخترهای محله در خانه قرآن یاد میداد و زن مؤمن و باخدایی بود گفت: مادر! من راضی نیستم تو به رادیو بروی و نان حرام سر سفره زن و بچهات بگذاری. همان یک جمله شیرم را حلالت نمیکنم کافی بود تا به حرمت حرف مادر، علیاکبر پا روی دل و خواستهاش گذاشته و از رفتن به رادیو صرفنظر کند.
خاطرات فاطمه آخوندی از سالهایی که مراسم عزاداری دهه فاطمیه در خانهها برگزار میشد شنیدنی است: آن موقع بیشتر خانههای اینجا بزرگ و حیاطدار بود. هر هفته و هر ماه خانه یکی از همسایهها روضه بود. مادرم دهه فاطمیه روضه میگرفت و روز آخر آبگوشت بار میگذاشت سال اول 100نفر مهمان خانه او بودند و حالا بیش از 1500نفر سر این سفره مینشینند. همسایهها از یک هفته قبل برای کمک به خانه میآیند و اینجا را سیاهپوش میکنند. به جز روز آخر که خودمان آبگوشت داریم روزهای دیگر اگر همسایهها نذری داشته باشند میپزند و به اینجا میآورند.
از سر این ارادت است که در هر گوشه از حرم مطهر روضهخوانی نشسته که کارش نوشتن روضههای درخواستی و خواندن برای دل بیقرارمان است.
سیدعلیاصغر بامشکی، پیرغلام اهلبیت(ع)، یکی از همین روضهخوانهاست که خادمیاش در حرم امامرضا(ع) امسال 48ساله شد؛ سنتیخوان مشهدی که پیرهای شهرمان با صدای روضههایش آشناترند.
مردی که حافظه انجمنهای شعر و مداحی مشهد بود، اما نه ادعای شاعری داشت و نه تحصیلکرده آنچنانی بود. او ۵ کلاس بیشتر درس نخوانده بود. با وجود این، ذوق سلیمی داشت در دیدن و برگزیدن که نتیجه آن شده بود سرودن چندین شعر و تألیف ۴ کتاب آیینی. کتابهایی به نام «علی، راز ناشناخته»، «حسین، پیشوای انسان ها»، «زهرا، گلبانگ عفاف» و «امامزمان (عج)» که مشهورترین آنها «حسین، پیشوای انسانها» است که سالها قبل از کتاب «حماسه حسینی» استاد مطهری منتشر شده و به تیراژ بیستم رسیده است.
مرحوم واله برای هیچ سخنرانی و منبری پول نمیگرفت و هرچه داشت بهراحتی میبخشید تا زمان مرگ جز کتابهایش و چند دست لباس هیچ چیز دیگری در این دنیا باقی نگذارد. پدر شیخ از بزرگان کاشمر با ثروت بیشمار بود که همه آنها را به مستأجران بخشید. وقتی به دنبال یافتن نشانههایی از او هستیم، بیش از عنوان «آیتا... محمد واله» بهعنوان «شیخ محمد واله» برمیخوریم. انگار این سادگی و بیپیرایگی را حتی در عنوانش هم باید حفظ کند. بزرگان دین درجه علمی او را در حد اجتهاد میدانند و مردم او را مردی ساده میبینند که در مجالس این شهر منبر میرفته و همیشه یک دستمال پر از کتاب همراهش بوده که با اشارهای آنها را میبخشیده است.
اصل شکلگیری حسینیه به سال1285 برمیگردد؛ زمانی که شمشیرسازهای محله عیدگاه تصمیم گرفتند برای دهه اول محرم مراسم عزاداری برپا کنند. چند نفر از آنها دور هم جمع شدند و در زمینی وقفی که اسمی از واقف آن ثبت نشده است مراسم سال اول را با شبیهخوانی شروع کردند. جمعیتی که برای دیدن نقش عمه سادات، شمر ملعون، علمدار کربلا و... سرازیر میشد، باعث شد تا این رویه در سالهای بعد هم ادامه پیدا کند.
اسم ماشاءالله رضایی به میان آمد، مردی که هرجا در توانش بود همراه مرادش بود تا بیاموزد و همراهی کند. رمضان زاده، پارچه فروش کاشمری، بارها و بارها در سفرهایش به مشهد او را دیده بود. او می گفت: «همه کارهای حاج آقا را در مشهد ایشان انجام می داد. خودش و خانمش در خدمت شیخ واله بودند. از نظافت منزل تا شست وشوی لباس هایشان را انجام می دادند. شاید 10 سال یا بیشتر آب خوردن را از یکی از قنات های دهات سمت فردوسی برای ایشان می آورد. خیلی ارادت داشت به حاج آقا.» این رفتارها برای ما حرف است ولی رضایی آن را زندگی کرده است!
حدود سال 50 خانواده امینیان هم به مشهد مهاجرت می کنند تا دعای شب های جمعه شان از کاشمر به مشهد منتقل شود: «ما بیشتر ایشان را در جلسات می دیدیم. حاج آقا دوست داشتنی بود. اهل تعارف نبود ولی اهل مراعات بود. کتابخانه ای داشت که گوشه شیشه اش شکسته بود. یک پرنده بالای کتاب ها لانه کرده بود. بچه ها تصمیم داشتند شیشه را عوض کنند ولی چون راه پرنده مسدود می شد حاج آقا گفت حق ندارید دست بزنید. او عالمی بود که عظمت خلقت را در آن پرنده می دید و حیات را حق او می دانست.»
شیخ محمد واله از خطیبان و محدثان بزرگ معاصر حوزه علمیه مشهد محسوب می شود و دروس و جلسات درس اخلاق او در مدرسه سعادت و سلیمانیه و برخی منازل مؤمنان مشهد مثال زدنی بود و در آن یاد علمای بزرگ شیعه را مانند آیات عظام میرزا جواد آقا تهرانی خوانساری یا کوهستانی و مانندشان را گرامی می داشت و از محاسن اخلاقشان سخن ها داشت.