محله رضاشهر - صفحه 5

محله

رضاشهر

رضاشهر از محلات قدیمی و اصیل مشهد است که صاحبان اولیه زمین‌هایش، کارکنان آستان‌قدس‌رضوی بودند. آن‌ها بر اساس طرح موظف شدند خانه‌هایشان را ویلایی و حداکثر در دوطبقه با دیوار‌های‌کوتاه بنا کنند. کسی حق نداشت این الگوی ساخت‌وساز را نادیده بگیرد. طراحی رضاشهر الهام‌گرفته از شهرک‌های حومه پاریس بود.

محله رضاشهر
محمدحسین تقوی گیلانی خاطراتش را با تحقیق و پژوهشی درباره تاریخ و هویت مشهد قدیم درآمیخت و همه را در‌قالب کتابی با عنوان «خاطرات حگمت» به شهروندان مشهدی تقدیم کرد.
پشت یکی از میز‌های بازارچه چهار‌راه مخابرات قاسم‌آباد زنی ایستاده است که قصه‌ای شنیدنی دارد.
کوچه خاقانی13 بخشی از محله رضاشهر است، معبری که در سیر تاریخی شهر مشهد تا سال1345 جزو محدوده شهری نبوده و پس از آن به‌تدریج وارد محدوده شده است. کوچه خاقانی13 و معابر اطرافش جزو محدوده‌های قدیمی و بااصالت شهر مشهد محسوب می‌شوند و بخشی از ساکنان این معابر از خانواده خدمه درمانی و کارکنان بیمارستان امام رضا(ع) هستند که پس از انقلاب در این کوچه ساکن شده‌اند.
در کوچه دهخدا 11 که به‌نام «پروین اعتصامی» نام‌گذاری شده‌ است، بسیاری از کاربری‌های مورد نیاز شهروندان پیدا می‌شود، از مدرسه ابتدایی و دبیرستان تا سالن ورزشی چندمنظوره و بوستان خطی سرسبز و دلچسب که منظره‌ای زیبا را در یک پیاده‌روی عصرانه پیش چشم شما نمایان می‌کند. دهخدا 11 از معدود کوچه‌های منطقه ماست که تعداد خانه‌های ویلایی در آن بیشتر از آپارتمان‌های سربه فلک کشیده‌ است.
ابتدا و انتهای کوچه شهید رضوی24 دو ویژگی هویتی مهم دارد که در آدرس‌دهی کمک زیادی به شهروندان می‌کند. ابتدای این کوچه درست روبه‌روی ورودی هتل پردیسان قرار دارد و در انتهای آن ( در آن سوی بولوار پیروزی) تپه وفا و سیمرغ معروفش چشم‌نوازی می‌کند. با وجود ظرفیت‌های مختلفی که در این کوچه وجود دارد، از قبیل بوستان و استخر شنا، کوچه شلوغ و پررفت‌وآمدی نیست و آرامش محله قدیمی رضاشهر را در آن می‌توان یافت. سمت چپ این کوچه به نسبت طولانی و بلند را تقریبا تا انتهای دیوار شرکت سهامی آب منطقه‌ای خراسان رضوی تشکیل می‌دهد.
سید محمد نوربخش نوه صدیقه خانم، دختر سوم آقا بزرگ است. می‌گوید: پدربزرگ خوش‌چهره بود و با اینکه سنش زیاد نبود اما محاسنش سفید شده بود. صورت مهربان و اخلاق خیلی خوبی داشت. بسیار معتقد و مؤمن بود. دو پسر و هشت دختر داشت و برای همین نوه و نبیره زیاد دارد. بعد از فوت مادربزرگم فاطمه امیدوار که به «شاه باجی خانم» معروف است دخترها به نوبت پیش پدر می‌رفتند تا از او مراقبت کنند. ما چشم می‌کشیدیم کی نوبت مادر ما می‌شود تا پیش پدربزرگ باشیم و به ما خوش بگذرد. رفتار پدربزرگ برای آقای نوربخش درس زندگی بوده و از ایمان و صداقت تا مردم داری را از او الگو گرفته است.
هرجا ردپایی از هنر باشد این بانوی هنردوست ساکن محله رضاشهر خودش را می رساند. روی دیوارهای شهر هم نقاشی های او دیده می‌شود. چند سالی است مجوز چاپ کتاب های هنری اش را هم گرفته تا از هر روشی برای کمک به شاگردانش استفاده کند. برای یادگرفتن هنر حتی سختی غربت را هم به جان خریده و چند سالی را در اصفهان زندگی کرده است.
شیهان‌علی ملانوروزی می‌گوید: مسابقه جهانی کیوکوشین در سطح بالا در کشورمان برگزار شد، بزرگ‌ترین استادان جهان در تهران حضور یافتند، اما صدا و سیما در حد چند دقیقه کوتاه در اخبار فقط مقام‌ها را اعلام کرد!
برکت را هر کسی از زاویه‌ای می‌بیند. من از این زاویه می‌بینم که خودم و خانواده‌ام دچار بیماری یا گرفتاری خاصی نشده‌ایم که پولم را صرف بیماری کنم. نکته بعدی اینکه خداوند در زندگی قناعتی به خانواده ما لطف کرده که با آبرومندی و بدون احتیاج به کسی زندگی کرده‌ایم. توکلی معتقد است: هر کسی به زائر امام رضا(ع) خدمت می‌کند،‌ وسیله‌ای در این مسیر معنوی است. در اصل مدیریت اینجا توسط خود حضرت(ع) انجام می‌شود. ما در کنار این عنایت رشد می‌کنیم و وسیله‌ای هستیم برای خدمت.
آسیه آقایی دانش‌آموز سال دهم رشته علوم تجربی و راه‌یافته به مرحله دوم المپیاد کشوری کامپیوتر در این سال تحصیلی است که در سال‌های گذشته هم با عناوین مختلف علمی، هنری، ورزشی و دینی جزو دانش‌آموزان موفق و پرتلاش بوده است. آسیه دوره دبستان خود را در یکی از محلات کم‌برخوردار گذراند و خانواده او برای دوره متوسطه اول به محله رضاشهر نقل مکان کردند تا او بتواند از تحصیل در مدارسی با سطح بالاتر برخوردار شود.
چشمه‌سنگی می‌گوید: در کتابخانه مخاطب اصلی ما بیشتر کودکان و نوجوانان هستند. مجموعه انیمیشنی نوشته‌ام به اسم «آنی و مانی» برای کودکان 3 تا 6سال که فیلیمو آن را پخش کرد و در شبکه پویا هم تبلیغش را دیده‌ام. من آیتم‌ها را با هدف مهارت‌آموزی می‌نوشتم و یک روان‌شناس کودک روی آن نظر می‌داد. این‌کار هنوز ادامه دارد.
امیر طبسی که محاصره بانه را تجربه کرده است و از هم‌رزمان شهید صیادشیرازی بوده است، می‌گوید: وقتی در بانه بودیم گفتند که سرگردی می‌خواهد بیاید و اینجا را از محاصره در بیاورد. این سرگرد همان سپهبد علی صیاد شیرازی بود. یک‌بار برگه‌های تشویقی بچه‌ها را برایش بردم که امضا کند. گفت: بروم نماز بخوانم بعد می‌آیم و امضا می‌کنم. من هم گفتم: خدمت به خلق مهم‌تر است! با همان دست‌های خیس برگه‌ها را امضا کرد و بعد نماز خواند. آشنایی ما با هم از آنجا شروع شد و در عملیات‌ها کنارش بودم.
استقامت و صبوری همراه با خوش‌رویی، همه و همه، چیزهایی است که در نگاهش دیده می‌شود. حتی وقتی یاد شهدا و پسر مفقودالاثرش می‌افتد اخم به ابرو نمی‌آورد، اما شهادت برادر بزرگ‌تر، یعنی حسن، جور دیگری خانواده را تکان داده است: مادر به‌راستی الگوی صبر بود اما حسن، برادر بزرگ‌ترمان، جای خالی پدر را پر کرده بود. موقع تشییع پیکرش، تا به خودم آمدم دیدم پشتم خم شده است و صاف نمی‌شود. وقتی روی صورتش را باز کردند، خودم را توی بیمارستان دیدم. چون 2 ماه در منطقه پیکرش افتاده بود و کاملا استخوانی شده بود.
نسرین دهنوی در خانه‌ای بزرگ شده که انجام کار خیر در آن امری متداول بوده است. او که سعی می‌کند راه پدرش را ادامه دهد، کار خیر را با حضانت گرفتن 3دختر بدسرپرست شروع می‌کند و آن‌ها را به خانه‌اش می‌آورد. می‌گوید: دختری که خانواده معتادی داشت به من معرفی شد، بعد از او دو دختر دیگر هم به من معرفی شدند که با دختر اول نسبت فامیلی داشتند. این بانوی نیکوکار تاکنون به بیش از 2هزار عروس جهیزیه داده‌است و در حال حاضر نیز بیش از 40عروس در نوبت انتظار تهیه جهیزیه دارد.
وجود مسجد رضوی در ابتدای کوچه، آن را به محوری‌ترین معبردر خیابان پیروزی6 تبدیل کرده است که به نام شهید محسن نوکاریزی نام‌گذاری شده است. این مسجد پاتوق فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی و مذهبی اهالی است. قدیمی‌ها می‌گویند اولین مالکان خانه‌های این حوالی، کارمندان آستان قدس رضوی بودند که قبل از انقلاب اسلامی در دهه50 شمسی زمین‌هایی را از این آستان در قطعات 500متری برای ساخت خانه تحویل گرفتند و ساختند. حالا کمتر اثری از آن خانه‌های 500متری ویلایی در این خیابان مانده است.
نگار جاوید می‌گوید: از دوازده‌سالگی طراحی و نقاشی را در زمینه‌های سیاه‌قلم و رنگ روغن کار می‌کردم که فکر می‌کنم در علاقه‌مندشدنم به طراحی لباس بی‌تأثیر نبود. من به طراحی لباس علاقه دارم و بیشتر طراحی‌های من برای پوشش اجتماع و لباس بیرون است. سعی می‌کنم طرح‌هایی بکشم که هم نو باشند، هم مطابق عرف جامعه. برای اینکه بتوانم این هماهنگی را ایجاد کنم، با تمرین زیاد و دنبال‌کردن فضاهای طراحی سعی می‌کنم نگاه و ذهنم را تقویت کنم.
افسانه میرآبی درباره کار جدیدش می‌گوید: یک کار علمی‌تخیلی در 9جلد نوشته‌ام که جلد اول آن در مرحله تأیید است. داستان این مجموعه 9جلدی ماجرای یک موجود تخیلی است که از اعماق زمین به سطح می‌آید و درگیر یک سری اتفاق می‌شود. «داستان‌های موجود ناشناس و حیوانات جنگل» نام کل مجموعه است که هر جلد آن یک نام اختصاصی هم خواهد داشت. از بعد جذابیت کار هم ایده‌ای به ذهنم رسیده که در کنار چاپ کتاب، انیمیشن مجموعه را هم بسازم تا بتوانم یک بسته ارائه دهم.
زمانی فرمانده دسته مرکزی بودم و ۸ پاسگاه از طرق و طرقبه همه زیر نظر من بود. مسئول وکیل‌آباد هم بودم. در باغ وکیل‌آباد لات‌بازی و هرزه‌گردی و اعمال خلاف عفت زیاد بود. به‌ویژه لات‌هایی بودند که از مردم باج می‌گرفتند. وقتی فرمانده دسته مرکزی شدم فرمانده ناحیه مرا خواست و گفت: می‌خواهم وکیل‌آباد را درست کنی. من هم به ناچار از افراد خودم چند نفر را برداشتم و گفتم: با من بیایید وکیل‌آباد، از پاسگاه طرقبه هم یک نفر را نگه داشتم که شاهد کار‌های ما باشد.
بنفشه اجلالی به عنوان یک طراح معتقد است مد هیچ‌وقت از بین نمی‌رود، فقط هر چند سال یک‌بار در شکل‌های جدید برمی‌گردد. می‌گوید: «در بسیاری از ژورنال‌ها، عکس‌ها و فیلم‌های قدیمی مدل‌هایی را می‌بینیم که مربوط به نیم قرن قبل است اما باز هم به چرخه مد برگشته و در طراحی‌های جدید به سبک‌های متفاوتی استفاده می‌شوند. من فکر می‌کنم در زمان‌های متفاوت همراه با مد، سلایق افراد جامعه نیز تغییر می‌کند و همین امر باعث می‌شود لباسی را که الان مورد پسند ما نیست چند سال بعد استفاده کنیم.
فتانه پورآت، کاپیتان تیم ملی بسکتبال با ویلچر کشورمان: شکر خدا همسری دارم که مشوق اصلی‌ام بوده و همه جا در کنارم است و قوت قلب به من می‌دهد. پسر6ساله‌ای دارم که مادرشوهر فداکار و مهربانم کارهایش را عهده‌دار است و این دغدغه‌ را دارد که بتوانم به تمرین‌هایم برسم. حتی هنگامی که در اردوها هستم نمی‌گذارند استرس‌ها یا مشکلات را متوجه بشوم تا بتوانم با فکری آزاد تمرین کنم.