سال تحصیلی 99 با تمام فرازوفرودهایش به پایان رسید. سال تحصیلیای که بیشتر آن در سایه کرونا و درس و کلاسهای آنلاین گذشت. در این بین آنچه که مهم است دانشآموزانی هستند که نهایت تلاششان را میکنند تا بهترین نتیجهها را به دست آورند. به سراغ 8دانشآموز برتر مدرسه متوسطه اول هاشمینژاد3 رفتیم که سال گذشته را با آزمونهای مجازی پشت سر گذاشتند و در المپیادهای مختلف استانی خوش درخشیدند.
محله
رضاشهر
رضاشهر از محلات قدیمی و اصیل مشهد است که صاحبان اولیه زمینهایش، کارکنان آستانقدسرضوی بودند. آنها بر اساس طرح موظف شدند خانههایشان را ویلایی و حداکثر در دوطبقه با دیوارهایکوتاه بنا کنند. کسی حق نداشت این الگوی ساختوساز را نادیده بگیرد. طراحی رضاشهر الهامگرفته از شهرکهای حومه پاریس بود.
سیدجواد طباطبایی یزدی درباره نحوه چاپ خبر و ارسال آن به دفتر کیهان تهران توضیح میدهد و از سختیهای ایجاد راههای ارتباط میگوید: خبر را که تهیه میکردیم اگر خیلی فوری بود آن را تلفنی برای دفتر تهران میخواندیم و آنها مینوشتند و اگر خبر فوریتی نداشت آن را مینوشتیم و سپس در پایان هر روز قدسنهری آن را به فرودگاه میبرد و پست میکرد. در آنجا هم افرادی از روزنامه بودند که بسته را تحویل میگرفتند.
کار با دختران نوجوان و جوان بسیار سخت، اما لذتبخش است. آنها با چالشهای هویتی و دینی روبهرو هستند که اگر بهدرستی راهنمایی نشوند دچار مشکلات جبرانناپذیری میشوند. ما در این گروه دخترانی داریم که راه زندگی را گم کرده بودند و در مرحله خطرناکی قرار داشتند. شکرخدا با حضور در این جمع و گرفتن مشاوره به زندگی عادی برگشتند.
بعد از عمل جراحی و بیرون کشیدن تیرها، محمد محمدی متوجه میشود که برای همیشه ویلچر نشین شده است. این جانباز سرافراز محله رضاشهر از سال 64وارد آسایشگاه میشود اما ابتدا افسردگی داشته و خود را جامانده از غافله شهدا میدانسته است. او تصور میکرد دیگر رسالتش تمام شده، اما فردی به او میگوید: تو حالا باید روایتگر آنچه دیدی باشی. محمدی با این حرف از کنج عزلتش بیرون میآید. دریافت بیش از 20مدال رنگارنگ جهانی و 150مدال شنا کشوری، تدریس قرآن و نوشتن کتاب «شناگر هور» از جمله اتفاقات بعد از این حرف است.
روستایی که او در زمان کودکیاش در آن متولد و بزرگ شده کمترین امکانات مانند مدرسه را هم نداشته است. روستایی با 15خانوار جمعیت به نام علی زنگی در خراسان جنوبی. او برای اینکه بتواند درس بخواند مجبور بوده از روستایشان تا روستای دیگر را پیاده برود و برگردد.تا سال چهارم پیاده میرود اما بعد از آن فاصله 10تا12کیلومتری خضری و دشت بیاض برای پاهای کوچک او توانفرسا میشود. حسن کوچک سختی زندگی تنهایی را به جان میخرد و در اتاق کوچکی بدون امکانات اولیه ساکن میشود تا بتواند درسش را ادامه دهد و روزی پزشک شود.
در این خانه کتاب که نبش خیابان خاقانی 17 واقع شده است کتابهایی با طبقهبندیهای متفاوت وجود دارد تا کارگران بتوانند برای خود و خانوادههایشان از آنها استفاده کنند. جالب اینجاست که برخلاف دیگر کتابخانهها که از اعضا برای امانت کتاب ودیعه گرفته میشود، در این کتابخانه هیچ هزینهای دریافت نمیشود. زیرا هدف ارتقای فرهنگ است.
پارسا مجیدی 8ساله درباره تأثیر شاهنامه در زندگیاش بیان میکند: داستانهای شاهنامه برایم درسهای بزرگی دارد به عنوان مثال میدانم کارهای نیک حالم را خوب میکند و دیوها انسانها را به انجام کارهای بد تشویق میکنند. از هنگامی که این موضوع را متوجه شدم در مقابل دیوها مقاومت میکنم.
از میان کافیشاپها و قهوهخانههای فراوان و درجه یکی که در منطقه ما هستند به یک قهوهفروشی تخصصی در محله رضاشهر میروم که دو خواهر جوان از یک خانواده قهوهدوست آن را اداره میکنند. پگاه و مرجان کاشانی از 13سال قبل با ورود برادرشان به کار قهوه با این صنعت آشنا شدند و با حمایت پدر خانواده همگی در همین حرفه مشغول هستند.
منیره امیریوسفی سال56 قدم به دنیا میگذارد و از همان کودکی به هنر علاقهمند میشود. ریشه این عشق و علاقه را میتوان در خانواده هنرمندش جستوجو کرد. خانوادهای که از یک طراح، یک نوازنده گیتار و جواهرساز، یک خیاط و یک هنرمند تئاتر تشکیل میشود.
کمتر کسی است که در زمینه ورزش پرورش اندام کار کرده باشد و نام «سهراب سرابی» به گوشش نخورده باشد. سرابی هنگامی که این ورزش را شروع کرده، در شهرمان فقط یک باشگاه پرورش اندام وجود داشته و آنقدر این ورزش شناخته شده نبوده، حتی دورهای فعالیت در آن ممنوع هم بوده است. اما او سالها برای شناختهشدن این ورزش تلاش کرده است.
در سال 86توسط دوست شاعرم «حامد علیزاده» به انجمن ادبی استاد مرحوم «محمد قهرمان» راه پیدا کردم. هر هفته سهشنبه به انجمن میرفتم و عضو ثابت انجمن ادبی فاخر بودم و برای شاعران خراسانی ساز مینواختم.» از جمله شاعرانی که او در این انجمن با آنها آشنا شده است میتوان به «رضا افضلی»، «حسین جبروتی»، «حبیبا... بیگناه»، «علی باقرزاده»، «غلامرضا شکوهی»، «استاد حسن لاهوتی» و...نام برد.
در مدرسه دخترم به ادبیات بهای زیادی میدهند و مانند گذشته درس فارسی را فدای دروس دیگری مانند علوم و ریاضی نمیکنند. بلکه معلمهای ادبیات نیز بهطور تخصصی انتخاب شده و در هر سالی یکی از کتابهای غنی ادبی را تدریس میکنند. مدرسه او در بولوار دهخدا و در نزدیکی منزلمان است. در ساعتهای ادبیات برای بچهها کلیله و دمنه، بوستان و شاهنامه میخوانند و در ساعات هنر بر اساس داستانهای این کتابها نقاشی میکشند. همین امر باعث شده است صنم انگیزه بیشتری برای یادگیری داشته باشد.
دنیای فرزانه مهدوی بعد از یک عمل سخت از تجارت سنگهای قیمتی در دبی به هنر «پتینه» و «گره بافت» تغییر کرد