«سیدحسن حسینی» و «محمد اصغرنژاد» آخرین بازماندگان نسل پنبهزنهای دورهگرد مشهدند. اگر روزی، به هر دلیل، کمان پنبهزنی آنها بر زمین بماند، یکی دیگر از مشاغل سنتی ما برای همیشه بر زمین خواهد ماند.
سوم دی۵۷، مردمی برای دفاع از خانه و بیت آیتالله شیرازی رفتند اما با گلوله ماموران رژیم شاه مواجه شدند. درآن حادثه ۸ نفر شهید شدند که یکی از آنها سیدمحمد روحبخش بود.
کربلای۴ که تمام میشود، به خانوادههای رزمندهها یکییکی زنگ میزنند برای رساندن خبر سلامتی، تلفن خانه حسن و مسعود عامری، اما زنگ نمیخورد. برادرها، هیچ خبری از آنها ندارند.
دکان کفاشی «علی خاکساری» در خیابان دریادل که طول و عرضش از دو متر بیشتر نمیشود و اگر ویترین آن پر است از کفشهای کهنه، دیوارش پر است از عکسهای زورخانه و گود و پهلوانها.
هاشم طوسی، از شاعران جوان منطقه ثامن است که زندگی هنری خود را وقف ذکر اهل بیت (ع) کرده است. او از سال ۷۵ و همزمان با ورود به جلسه مذهبی «شیفتگان اهل بیت» کار سرودن شعر را آغاز کرده است.
مسجد پل سنگی آنقدر در طول سالیان دچار تغییر و ساختوساز شده که جز کتیبه صد و چند ساله، چیزی از اصالت بنای آن باقی نمانده، مسجدی که وقفنامههای موجود گواهی به دویست سال سابقه آن دارند.
عبدالعلی شعاعی حالا در ۷۹ سالگی، پیرغلام مسجد کرامت است. او بهترین دوران عمرش را همین دوران سالخوردگی و حضور در مسجد و حسینیه و در جوار آقا امام رضا (ع) نفس کشیدن و عبادت کردن میداند.
کمکیرفتن، از آن دست سنتهای قدیمی و بینظیری است که جز مشهد، در کمتر شهری نشانی از آن دیده میشود؛ دلیلش هم البته مشخص است؛ این سنت ارتباط مستقیمی با حرم حضرت رضا (ع) و عرض ارادت عزاداری دارد.
آدمی که گوشی موبایلش هر ده دقیقه یکبار ساعت را اعلام میکند؛ خندههای ریزش کم از قهقههزدن ندارد و یک خانه دویستمتری را در نصف روز رنگ میکند؛ این آدم اگر شاعر نباشد، حتماً «علی تگزاس» است.