زائران تا مشتی گندم برای کبوتران نمیریختند از خدا روزی طلب نمیکردند
هنوز هم دل سپرده همان روزهایم که خواب تو را میدیدم و این ما بودیم که کودکیهایمان را لای چادر مادر تا حرم کز میکردیم. یادت هست همه حواسمان پرت لحظهای بود که او سمت سقاخانه را بگیرد و عقربهها روی ساعت دلتنگی بخوابند، مگر من و تو دست لای توری حصار ببریم و این قلبهای کوچک ما باشد که بیقرار برای کبوتران حرم دانه میریزد. حالا هم، یاد همین خاطرهبازیهاست که دلم را میبرد سمت حرم؛ همین ناگفتههاست که حرف کبوترهای حرم را پیش میکشد تا بپرسیم کجایند و کسی نداند...
یکی با اشاره به کبوترهای نشسته روی سقف دارالحجه، یاد صحن قدیم را زنده میکند و میگوید: «شاید همینهایند.»، اما نه؛ منظورم از کبوترها همان تکه زمین کوچکی است که گندم نذریاش هزار کبوتر این آسمان و آدم این زمین را اهلی خود کرده بود. همین که خاطرهاش هم مثل اسمشکهنه شده... اصلا مگر نه اینکه دلتنگ که میشویم ناخودآگاه حرفمان سمت آسمان حرم میچرخد که بگوییم: قربان کبوترهای حرمت آقا، کاش من هم پر داشتم و سمت تو بال میزدم.
طلب روزی با مشتی گندم
جای شان را از فاطمه حسنی که بپرسی قبل از هر چیز میگوید، «یادش بهخیر» و ادامه میدهد: آن وقتها یک حرم بود و یک صحن کهنه با سقاخانه اسماعیل طلا و کفترهایش؛ دور تا دور صحن هم راسته بازاری بود که ابتدایش حرم میشد و انتهایش یک مغازه قالیفروشی. مردم گندم را از مغازههای همین راسته میخریدند و نذر کبوتران حرم میکردند.
دور تا دور صحن هم راسته بازاری بود که ابتدایش حرم میشد و انتهایش یک مغازه قالیفروشی
پیرزن ۸۵ ساله منطقه ما نفسی تازه میکند و میگوید: نمیدانم چه حکمتی داشت که مغازهدارها صبح به صبح بعد از اینکه قفل حجره را باز میکردند، دستشان میرفت سمت گندمی که همیشه کنج مغازه بود. اصلا تا مشتی گندم برای کبوتران نمیریختند از خدا روزی طلب نمیکردند.
کبوترها جزو اهالی بودند
کمی آنطرفتر طاهره شکوهی یکی از جمع هزاران زائرآمده به حرم عصا به دست آرام آرام راه خانه دوست را در پیش گرفته است. کبوترها را در صحن قدیم به یاد دارد بی حصار و قفس. میگوید: چند قدم پایینتر از سقاخانه اسماعیل طلایی مینشستند و جزو اهالی و مردم بودند.
چشمش را به آسمان خالی حرم امام هشتم میدوزد و ادامه میدهد: نمیدانم حالا کجا رفتهاند، اما مردم همیشه برای برآورده شدن حاجاتشان نذر گندم میکردند. ما حاجتروا میشدیم و آن زبانبستهها هم روزی خود را به واسطه مردم میگرفتند. چشمش را از آسمان برمیدارد و میگوید: اصلا قدیمترها عقیدهها صافتر و اعتقادات مردم قویتر بود. هرچه نذر میکردند به آسمان نرسیده، نذرشان ادا میشد. البته حالا هم نذر گندم دارند، اما چون نمیدانند کبوترها کجا هستند، به ناچار نذرشان را به دفتر نذورات میدهند.
مردم یاد خودشان هم نمیافتند
کمی آنسوتر، اما حسنآقا سید سادات ۶۶ ساله به مردم امروز حق میدهد. او میگوید: کبوتران حرم الان مثل سابق در صحن قدیمی نیستند که مردم بیایند و برایشان گندم بریزند. اما این تقصیر مردم هم نیست. زندگی در این روزگار آنقدر سخت شده که مردم یاد خودشان هم نمیافتند، چه برسد به کبوتران حرم. با همه این حرفها او معتقد است اگر سادگی قدیم برگردد کبوتران حرم هم به خاطرههای مردم برمیگردند.
از دل برود هر آنکه از دیده برفت
«یادش بهخیر کفترهای حرم. پنجم ابتدایی بودم که همراه هیئت عزاداران بجنوردی به مشهد آمدم. کفترم را هم آوردم به این نیت که اینجا آزادش کنم. بارها قصد کرده بودم که بیاورمش، اما نشده بود یعنی نرسیده به مشهد در میرفت. خلاصه اطراف حرم در تکیهای اقامت داشتیم که در قفس باز شد و کفتر بیرون پرید.
تمام هیئت به هم ریخت تا گرفتیمش. همان روز بردم حرم آزادش کردم. همه میگفتند دوباره برمیگردد، اما برنگشت. انگار میدانست به حرم برسد دیگر برنمیگردد.» گفتن از کبوتران حرم است که این خاطره را به یاد سیداحمد نبوی میآورد. از بجنورد زائر شده است و میگوید: کبوترها بیاهمیت نشدهاند؛ هر وقت به حرم میآیم چشمهایم ناخودآگاه دنبالشان میگردد، اما چون دیگر در یکجا و در دید عموم نیستند کمتر به یادها میآیند.
به حُرمت آزادی از غم
کبوتر نذر مخصوص حرم بود و حکم سر قفلی را داشت. نبودشان انگار چیزی را در دلت خالی میکرد که تا از دلت رد نمیشد آرام نمیگرفتی. نذر کبوتر یکی از نذوراتی بود که مردم برای برآورده شدن حاجات خود هر سال ادایش میکردند. این را هم فاطمه هژبری زائر تهرانی حرم میگوید. حرف را سمت خاطرههایش میبرد و ادامه میدهد که سالها پیش مثل همین امروز زائر حرم بودم که دخترسه سالهام در راه دچار مسمومیت شدیدی شد.
یاد آن سالها بغض میشود و راه گلویش را میگیرد تا با لحن غریبی ادامه دهد: راههای آن روزها مثل حالا نبود که درمانگاه سر راهی و پزشک داشته باشد. ناچار همانجا رو به سمت حرم کردم و گفتم «یا امام رضا (ع) واسطهام نزد خدا باش، تا از این غم آزاد بشوم. من هم به حُرمت این آزادی از غم، چند کبوتر را در صحن تو آزاد میکنم.»
لبخندی روی لبش میدود، کمی آرام میگیرد و میگوید: هنوز این جمله از دلم به زبانم نیامده بود که یکی از مسافران درآمد که «من پزشکم» و دخترم را معاینه کرد. بعد از ساک دستیاش شربتی درآورد و به دخترم داد که تا رسیدن مشهد آرام گرفت. چند روز بعد، از یکی از پرندهفروشیهای خیابان دریادل چند کبوتر خریدم، به صحن کهنه بردم و رهایشان کردم.
گم که میشد، نزدیک کبوترها بود
جلال رضایی زائر ۷۰ساله کرمانی هم که روبهروی بست شیخ طوسی رو به ضریح سلام میدهد ۵۰ باری میشود که مشهدی شده و کبوترها را در صحن طلایی خوب به دارد. او میگوید: کبوترها اوایل گوشهای بیحصار جمع میشدند و بعدها اطرافشان توری کشیدند تا گندمهای نذری زیر دست و پای مردم در صحن پخش نشود.
بعد با اشاره به خانم ۳۵ سالهای که کنارش ایستاده، اینطور ادامه میدهد: همین دخترم آن سالها بچه بود و چند باری در حرم گم شد، هر بار هم نزدیک کبوترها پیدایش میکردیم. اصلا کبوترها خاطره خوب زیارت بودند و حالا نمیدانم کجا جمع میشوند، انگار این زیارت چیزی کم دارد.
این کبوتران به پناه آمدهاند
میان فیروزه کاشیهای حرم گیجم که حرف ما میرود پیش حجتالاسلام محمد راجعی. گوشه تالار آینه ایستاده و حرفهای جالبی دارد. میگوید: بود و نبود کبوترها یک امر متافیزیک نیست بلکه یک موضوع طبیعی است. با توسعه صحنها و ازدیاد زائران در مقایسه با دهههای قبل تعداد کبوتران هم کمتر شده است.
به اعتقاد او کبوترانی که در حرم آشیانه دارند، دستهای از کبوتران هستند که به «پناهنده» معروفند. راجعی اضافه میکند: اگر به بقیع، کاظمین یا کربلا هم بروید دقیقا همین نژاد کبوتر را میبینید. اینگونه از کبوتران برخلاف دیگر گونهها در حلقه مهار و اسارت انسان قرار نمیگیرند برای همین به این نقطهها پناهنده میشوند.
سپس ادامه میدهد: در دهه اخیر به دلیل وجود زائران بیشمار، این پرندهها هم از حلقهای که جمعیت بسیاری در آن قرار دارد، دور شدهاند. برای همین امروز تنها تعداد کمی کبوتر خانگی را در رواقها و صحنهای حرم میبینیم.
صحن قدیم گنجایش کبوتران را نداشت
کمی آنطرفتر در صحن انقلاب که پای بالبال کبوتران چرخ میخورم، میرسم به حاج رضا تحقیقی. پیرمردی خوشمشرب که انگار تمام ماجرا را میداند. همین است که با اشاره به تعداد اندک کبوتران روی رواقهای صحن انقلاب میگوید: این صحن کوچک بود و گنجایش کبوتران را نداشت. برای همین مجبور شدند کبوترها را بهجای دیگری ببرند. باغ رضوان را برای اینکار انتخاب کردند. کبوترها که به باغ رضوان منتقل شده بودند باز هم به صحن انقلاب میآمدند، اما آنقدر پراندیمشان که به باغ رضوان عادت کردند و دیگر به اینطرف که همه بهیاد دارند، نمیآیند.
صحن انقلاب کوچک بود و گنجایش کبوتران را نداشت. برای همین مجبور شدند کبوترها را به باغ رضوان ببریم
کبوتران حرم به بهشت رفتهاند
حالا میدانم کجا هستند؛ چند صد متری آنطرفتر در صحن باغ رضوان. دلم تا صحن این باغ پر میزند تا اینکه حصاری سبز چشمم را به همراه خیل کبوتران چاهی به آبی آسمان گره میزند. با خاطره کودکیهایم جلو میروم، اما مثل قدیم و شکل خاطرهها نیست؛ یعنی خلوت است. غریبی این روزهای کبوتران را فقط صدای چند بچه در اطراف حصار، آشناست... باقی هرچه هست غریبههای امروزی است.
نانریزههای روی قبرها ماندگارشان کرده
یکی از خادمان باغ رضوان درباره این جمع کبوتران حرم وقتی که میپرسم «از کجا آمدهاند؟»، میگوید: قدیمها درست در همین نقطهای که حرم در آن بنا شده، قبرستان واقع بوده است. رسم قدیم قبرستانها هم بر این بوده که روی قبرها برای پرندگان نانریزه و گندم میریختند تا خیرش به اموات برسد. به نظرم این کار باعث شده که کبوتران از آن سالهای دور در این نقطه ماندگار شوند.
سیدعلی توحیدی دیگر خادم این صحن، اما روایت دیگری از حضور کبوتران دارد. او میگوید: قدیم اینجا زمین کشاورزی بوده و دهقانان برای باردهی محصول از فضله کبوتران به عنوان کود استفاده میکردند. همین باعث شده بود که هر دهقانی تعداد زیادی کبوتر نگهداری کند؛ اینها از آن زمان تاکنون همینجا ماندگارند. او میگوید که امروز بیشتر مردم نه، اما بعضیها سراغشان را میگیرند؛ بعد میآیند و مثل قدیم برای کبوتران گندم میریزند.
نذر گندم؛ ساعت ۳
گفتههای توحیدی مرا میبرد به سمت دفتر نذورات صحن. رنجبر مسئول دفتر نذورات هم گوشهای از معمای گم کبوتران حرم را روشن میکند. او میگوید: ما اینجا انبار گندم داریم و مردم میتواند هر مقدار گندم که بخواهند از همین قسمت تهیه و نذر کبوتران کنند. هرکس هم که از بیرون گندم تهیه کند، میتواند ساعت ۳ عصر هر روز بیاید و گندمش را داخل قفس کبوتران بریزد.
بعد به سبدهای کوچک کنج اتاق خود اشاره میکند و میگوید: ما تخمهای کبوتران حرم را از گوشه و کنار باغ رضوان و صحن و رواقها جمع میکنیم و به زائرانی که آنها را برای تبرک بخواهند، میدهیم.
ما تخمهای کبوتران حرم را از گوشه و کنار باغ رضوان و رواقها جمع میکنیم و به زائران میدهیم
هنوز هم نذر کبوتر داریم
عقربهها که ساعت ۲ را نشان میدهند، مسئول نگهداری پرندگان برای نظافت قفس میآید. همین است که ادامه صحبت را به سمت جعفر توکلی میبرم. او که چند سالی است با کبوتران حرم سروکار دارد، میگوید: بهدلیل توسعه حرم کبوترها در رواقهای متعددی پخش شدهاند و، چون یکجا متمرکز نیستند، دیده نمیشوند. اما بد نیست بدانید نذر کبوتر همچنان رایج است. هنوز هم روزانه از شهرهای اطراف حدود ۶۰ تا ۷۰ کبوتر به حرم هدیه میشود.
زمستانها در پارکینگ شماره یک
توکلی میگوید: کبوترها تمام وقت سال را در همین نقطه هستند مگر زمستانها که هوا سرد باشد و به ناچار آنها را به پارکینگ شماره یک انتقال بدهند. ما هوای کبوتران امام را داریم؛ قفس پرندهها روزی چند بار نظافت میشود و هر روز ساعت ۶ کبوتران بیمار از کبوتران سالم جداشده و دامپزشک آنها را مداوا میکند. آسمان حوالی عصر است که از باغ بهشت برمیگردم. دلم خوش است که این کبوتران هنوز هستند تا کنار بودنشان احوال خاطرههایمان را در صحن قدیم تازه کنیم.
*این گزارش پنجشنبه، ۱۱ آبان ۹۱ در شماره ۲۸ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

