کد خبر: ۱۴۶۰۳
۱۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
خاطرات محمد بهشتی، از ۸ دهه تحول در محدوده اکبرآباد

خاطرات محمد بهشتی، از ۸ دهه تحول در محدوده اکبرآباد

محمد بهشتی، ساکن قدیمی محدوده اکبرآباد، در این زمان طولانی شاهد تحولات زیادی در این نقطه از شهر بوده و خودش هم نقش فعالی در رقم‌خوردن پیشرفت‌های اکبرآباد داشته است. او از بزرگان محله است و مورداحترام کوچک و بزرگ.

هشتاد سالی از عمرش گذشته است و حالا که دیگر توان کار‌های سخت و طولانی را ندارد، فرصتی شده است تا با ما خاطرات سال‌های خوش گذشته را مرور کند. محمد بهشتی، ساکن قدیمی محدوده اکبرآباد، در این زمان طولانی شاهد تحولات زیادی در این نقطه از شهر بوده و خودش هم نقش فعالی در رقم‌خوردن پیشرفت‌های اکبرآباد داشته است. او از بزرگان محله است و مورداحترام کوچک و بزرگ. با او در محدوده اکبرآباد محله کلاته‌برفی قدم می‌زنیم تا خاطراتش را مرور کنیم.

این دوچرخه قدیمی، رفیق من در راه مشهد و اکبرآباد بود. روی دوچرخه ترک بزرگی نصب کرده بودم و دو دبه شیر روی آن می‌گذاشتم. شیر‌ها را به لبنیاتی چهارراه خواجه‌ربیع می‌دادم و بعد به بازار می‌رفتم و اجناس مغازه را می‌خریدم و روی ترک دوچرخه می‌گذاشتم. این دوچرخه را به‌دلیل همین خاطره‌ها و رفاقت نگه داشته‌ام.

 

خاطرات محمد بهشتی، روایتی از ۸ دهه تحول در محدوده اکبرآباد است

من اولین بقالی اکبرآباد را در توس ۱۹۹ راه‌انداختم. مغازه کوچکی بود و امید اهالی و رهگذران برای خرید قند و چای و برنج و نفت به آن بود. از این جایی که الان بولوار توس است، راه خاکی باریکی می‌گذشت که به جاده قوچان می‌رسید. به همین دلیل در شب‌های سرد زمستان، مغازه‌ام بار‌ها پناه رهگذران شده بود.

 

خاطرات محمد بهشتی، روایتی از ۸ دهه تحول در محدوده اکبرآباد است

در سال‌های دور که بیشتر خانه‌های اکبر‌آباد گنبد خشتی یا چوب‌پوش بود. من اولین خانه با سازه آهنی اکبرآباد را ۵۵ سال پیش درشاهنامه ۱۱ ساختم. آهن‌هایش بلژیکی بود و به قیمت کیلویی دوتا تک‌تومانی خریدم! خانه‌ای بزرگ بود و باصفا و به همین دلیل تا چندین سال همه عروسی‌های محله را اینجا می‌گرفتند.

 

خاطرات محمد بهشتی، روایتی از ۸ دهه تحول در محدوده اکبرآباد است

مسجد امام حسن‌مجتبی (ع) در شاهنامه ۱۳، قدیمی‌ترین مسجد محدوده است. زمان ساخت آن در دهه ۶۰ من بولدوزر و کامیون داشتم. گودبرداری و انتقال خاک‌های فضای مسجد را با بولدوزر انجام دادم و دستمزدی را که گرفتم، تمام و کمال برگرداندم برای ساخت مسجد.

 

خاطرات محمد بهشتی، روایتی از ۸ دهه تحول در محدوده اکبرآباد است

پنجاه‌سال پیش برق تا کاظم‌آباد و پاسگاه رسیده بود. ما هم پیگیر کشیده‌شدن برق به محله‌مان شدیم. مسئول برق منطقه گفت: اگر ترانس برق را خودتان بخرید، برق می‌آید، وگرنه معلوم نیست کی روشنایی به محله شما برسد. من و دو نفر دیگر از اهالی پول ترانس را دادیم و یک محله را روشن کردیم.

 

خاطرات محمد بهشتی، روایتی از ۸ دهه تحول در محدوده اکبرآباد است

جوان‌تر که بودم، اهل بنّایی هم بودم. آن زمان به ما می‌گفتند «دای‌چین». دای یعنی همان دیوار. ساخت دیوار‌های گلی آ‌ن زمان را دای‌چین انجام می‌داد. ماندگاری بیشتر دیوار هم نشان‌دهنده مهارت بنّای آن بود. این دیوار باغ، نمونه کار من در حاشیه بولوار توس است که از چهل‌سال پیش در اکبرآباد مانده است.

 

* این گزارش پنج‌شنبه ۱۷ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۸ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام