شاهعباس، پادشاهی که پانصد کیلومتر پیاده تا مشهد آمد
سفر شاه عباس اول صفوی به مشهد مقدس در سال ۱۰۱۰ قمری را باید یکی از مهمترین رویدادهای تاریخ تشیع و ایران دانست. این سفر که با پای پیاده و در میان هواداران و همراهی جمعی از فرماندهان، درباریان و علمای بزرگ شیعه همچون شیخ بهایی صورت میگیرد، نهتنها ابعاد معنوی و مذهبی دارد، بلکه از منظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نیز تأثیرات عمیقی بر جای میگذارد.
شاه عباس که خود را از اعقاب امامزاده حمزه، برادر امام رضا (ع) میداند، با این حرکت تاریخی، تصویری از یک پادشاه مؤمن و معتقد به ائمه اطهار (ع) را در اذهان عمومی تثبیت میکند. شاه صفوی نزدیک به پانصد کیلومتر را پیاده میپیماید تا خود را به حرم مطهر رضوی برساند، سپس سه ماه در مشهد اقامت میکند و همزمان با زیارت و ادای نذر خود، مقدمات لشکرکشی به هرات و مقابله با ازبکان را فراهم میآورد.
از سوی دیگر، شاه عباس با این سفر، نقشهای هوشمندانه برای رونق زیارت در داخل ایران ترسیم میکند. او که رفتن ایرانیان به مکه را به دلیل خروج سکههای طلا از کشور و تقویت قدرت مالی عثمانی برخلاف مصالح ایران میداند، با ترویج زیارت امام رضا (ع)، جریان سرمایه و ارادت مذهبی را به سمت مشهد هدایت میکند. این اقدام افزون بر پیامدهای سیاسی و اقتصادی، تأثیری ماندگار بر باورهای دینی مردم ایران و جایگاه مشهد به عنوان مهمترین کانون زیارتی جهان تشیع بر جای مینهد.
پای پیاده تا حرم
«مطلع الشمس» توسط محمدحسن اعتمادالسلطنه ملقب به صنیعالدوله (۱۲۲۲ – ۱۲۷۵خورشیدی) نوشته شده است و مَفاتیحُالجَنان که سال ۱۳۰۵ خورشیدی توسط شیخ عباس قمی معروف به محدث قمی (۱۲۵۴–۱۳۱۹خورشیدی) گردآوری شده، در بخشی که مربوط به ادعیه و زیارت امام رضا (ع) است، گریزی زده به نگاشته صنیعالدوله و چنین نوشته است: «صاحب مطلعالشمس نقل کرده که در بیست و پنجم ذىالحجه سال هزار و شش [قمری]، شاه عباس اول وارد مشهد مقدس شد، دید که حرم مطهر را عبدالمؤمنخان اوزبکى غارت کرده و سواى معجر طلا (نرده) دیگر چیزى در آنجا نگذاشته و در بیست و هشتم ذىالحجه از مشهد به هرات رفت و هرات را استرداد کرده (تصرف دوباره)، بعد از نظم آنجا، رجعت به مشهد نمود.
یک ماه در آنجا توقف نموده و صحن مقدس را مرمت کرده و خدام بقعه مبارکه را احسان و رعایت فرموده. معاودت (بازگشت) به عراق فرمود و در اواخر سنه هزار و هشت [قمری]مجددا شاهعباس به مشهد مقدس رفته، زمستان را در آنجا گذرانید و خدمت خادمباشىگرى آستانه مقدسه را خود متقلد (به عهده گرفت) و مشغول بود، چنانچه شبى با مقراض (قیچی) سر شمعها را مىگرفت، شیخ بهایى علیهالرحمه بالبدیهه این رباعى را انشادکرد (خواند):
پیوسته بُوَد ملائک علیین/ پروانه شمع روضه خُلد آیین / مقراض به احتیاط زنای خادم / ترسم ببری شهپر جبریل امین»
ادامه نوشته مفاتیحالجنان در این بخش با اقداماتی است که شاهعباس در شهر مشهد و حرم مطهر رضوی انجام داده است؛ «و، چون به مشهد مقدس رسید صحن مبارک را وسعت داد و ایوان علىشیر که درگاه روضه متبرکه از آنجا بوده و در یک گوشه صحن اتفاق افتاده بود و بدنما بود در وسط قرار داد و ایوانى مقابل آن در طرف دیگر بساخت و خیابانى از دروازه غربى شهر تا شرقى طرح کردند که از هر طرف به صحن رسیده، از میان ایوانها بگذشت و چشمهها و قنوات احداث کرده به شهر آورد و نهرى از میان خیابان و حوضى بزرگ در وسط صحن احداث نمود که آب از حوض گذشته به خیابان شرقى جارى شود و در بناهاى مذکور کتیبهها به خط میرزا محمدرضاى صدرالکتاب و علیرضاى عباسى و محمدرضاى امامى رسم شد و هم شاهعباس قبه مطهره را به طلا تذهیب کرد، چنانچه در کتیبه قبه مطهره به آن اشاره شده» است.
اما در معنی صورت آن کتیبه عربی که بر قبه مطهره نصب است، میتوان دید که شاه عباس را «دارنده نسب پاک نبوی و حَسَب تابناک علوی خاک قدمهای خدمتکاران این قبه مطهر لاهوتی، غبار کفشهای زائران این گلشن نورانی» عنوان کرده و گفته «ابوالمظفر شاه عباس حسینی موسوی صفوی بهادرخان، پس سعادت یافت به آمدن با پای پیاده از اصفهان پایتخت کشور، به زیارت این حرم شریف و به طلاکاری این گنبد از مال خالصش در سال هزار و ده تشرف پیدا کرد و در سال هزار و شانزده به پایان رسید.»
این تشرف که در سال ۱۰۱۰ قمری صورت میگیرد بهخاطر یک نذر است؛ نذری که شاه در قبال اتمام اشغال ده ساله مشهد توسط ازبکها (از ۹۹۷ تا ۱۰۰۶ قمری) به ادا میرسد و سبب میشود شاه صفوی به همراه جمعی از فرماندهان و درباریان و البته علمای بزرگ شیعه ساکن اصفهان، همچون شیخ بهایی پیاده به مشهد مشرف شوند.
این سفر از پانزدهم جمادیالاول تا ۱۴جمادیالثانی سال ۱۰۱۰ قمری (اواخر آبان تا اواخر آذر ۸۹۰ خورشیدی) طول میکشد و ملا جلال منجم که مسئول متر کردن مسیر حرکت پادشاه بوده، نوشته که شاه ۱۹۹ فرسخ شرعی (حدود ۱۲۴۱ کیلومتر) را پیاده پیموده است. اسکندر بیگ ترکمان (۹۴۰-۱۰۱۲ خورشیدی)، صاحب تاریخ «عالمآرای عباسی» نیز به مناسبت آن نگاشته است:
غلام شاه مردان شاه عباس / شه والا گُهر خاقان امجَد / به طوف مرقد شاه خراسان / پیاده رفت با اخلاص بیحد
بنا بر نوشته مورخان صفوی شاه عباس ۱۳ یا ۱۴ جمادیالثانی، اواخر آذر، وارد مشهد میشود و سه ماه زمستان را در این شهر میماند تا ضمن زیارت، مقدمه لشکرکشی بزرگ به قلمرو ازبکهای سرکش را فراهم آورد.
در این سه ماه که برابر ماههای رجب، شعبان و رمضان است، شاه در چهارباغ مشهد ساکن میشود. این شهر از وجه دیگری نیز برای شاه عباس مهم است چرا که پانزده سال قبل تاج شاهی را بر روی کوهسنگی بر سرگذاشته است. در نهایت شاه مقتدر صفوی نهم فروردین، با ۵۰ هزار سپاهی که فراهم آورده، مشهد را به قصد مبارزه با ازبکها به سمت هرات ترک میکند.

زیارت درونمرزی
علاوه بر نذر شخصی شاه عباس، دکتر منوچهر پارسادوست در کتاب «شاه عباس اول، پادشاهی با درسهایی که باید فراگرفت» به موارد دیگری پیرامون انگیزه و علاقه شاه عباس به مشهد اشاره دارد و مینویسد: «شاه عباس ... از لحاظ شخصی بیتردید به امام هشتم شیعیان ارادت خاص میورزید و در هر فرصت ممکن با شوق قلبی به زیارت آن حضرت میشتافت. او ضمن احساس خشنودی از زیارت آن حضرت، از ایشان برای انجام هدفهایی که در نظر داشت تقاضای کمک مینمود.
شاه پیش از حمله به عثمانی به زیارت آن حضرت رفت و از ایشان برای غلبه بر عثمانی مدد خواست. از لحاظ دودمانی، شاه اسماعیل اول گاهگاه و شاه تهماسب اول به گونه مبرم خود را منسوب خاندان امامت شیعیان اعلام میداشتند.
شاه عباس نیز همواره به این انتساب تأکید مینمود. آنان شهرت دارند که از اعقاب امامزاده حمزه برادر امام رضا (ع) و فرزند امام موسی (ع) میباشند و بدین ترتیب زیارت شاه عباس از امام رضا (ع) زیارت از شخصیت مقدس خویشاوند او تلقی میگردید. این امر در تقویت باور عمومی در منسوب بودن او به آن امام نقش مهم داشت و به شاه مقام شبه مقدس میداد.»
در این کتاب همچنین آمده که «او رفتن ایرانیان را به مکه که در تصرف عثمانی بود، مخالف مصالح ایران و به سود عثمانی میدانست. شاهعباس برای جلوگیری از رفتن زائران ایرانی به مکه که مستلزم خروج سکههای طلا از کشور و موجب تقویت قدرت مالی حکومت عثمانی و کمک به آن برای تجهیز سپاهیان بود، ضروری میدانست شرایطی به وجود آورد که ایرانیان به جای رفتن به مکه، روانه مشهد شوند و سکههای طلای خود را در داخل ایران خرج نمایند.
پیاده رفتن او به مشهد با توجه به این امر که شاه صفوی با تبلیغاتی که به عمل آمده بود، از نظر مردم ایران از اعقاب امامان شیعه و یک فرد شیعه مقدس بود، در اندیشه و احساس مردم ایران اثر عمیق گذاشت و با رواج حدیث نقل شده از پیامبر اسلام که ثواب یک طواف آرامگاه امام رضا (ع) برابر با ثواب هفتاد بار رفتن به مکه است، شوق مردم برای رفتن به مشهد افزون گردید.»
آنطور که دکتر پارسادوست بیان کرده با پیادهروی شاه عباس به مشهد، برای امام هشتم شیعیان معجزههای گوناگونی در افواه انتشار مییابد و بسیاری افراد کور و کسانی که قادر به راه رفتن نیستند، اعلام میدارند که با زیارت آن حضرت شفا یافتهاند و میتوانند، ببینند و راه بروند. چنین موضوعی البته پیشتر نیز در سفرنامههای نیکلاس سانسون، کشیش و مبلغ فرانسوی یا سفرنامه کمپفر نوشته انگلبرت کامپفر، نویسنده آلمانی نیز نوشته شده است.
کمپفر که در زمان شاه سلیمان به ایران آمده، مینویسد: «زیارت امام رضا (ع) رایجترین زیارت در ایران است. اسم این امام دائم ورد زبان بیماران است و آنان گمان دارند که با توسل به او شفا خواهند یافت. از آن هنگام که شاه عباس اول، مشهد مدفن امام رضا (ع) را از چنگ ازبکان تاتار خارج کرد این مزار در اثر وقوع معجزههای مکرر سخت مشهور شده است.
بیشتر این شُهرت در اثر این است که تعدادی از نابینایان شهرت دادهاند بر اثر زیارت و توسل به امام رضا بار دیگر نور چشمان خود را باز یافتهاند. مقداری از تعداد کثیر زایران مشهد طالب شفا یافتن هستند. اغلب چهار یا پنج معجزه فقط در یک ماه اتفاق میافتد؛ گویا اولین کسی که کار معجزه را رایج کرد شاه عباس کبیر بود. وی برای این که پول رعایای خود را که تا به حال در زیارت کربلا خرج میکردند در مملکت نگاه دارد، کوشید تا بر شهرت مراد امام رضا (ع) بیفزاید و این امر نیز با وجود زود باوری مردم، سخت آسان بود. بزرگان و رجال مملکت [نیز]همه پیشبینیها را میکنند که پس از مرگ کالبد آنان را در جوار قبرامام رضا (ع) دفن کنند.»
ژان آنتوان دوسرسو در کتاب «سقوط شاه سلطان حسین» در اینباره مینویسد: «شاه عباس میدانست که تقوای مردم مجذوب بزرگی و شکوه نماسازیها میگردد، پس در این راه از سنگینی هزینه ساختمان روگردان نبود. حتی گنبد آن را طلاپوش کرد. افزون بر آن ثروت بزرگی وقف آستانه کرد تا درآمد آن خرج روحانیون آنجا گردد.»
دعا برای پیروزی شاه عثمانی بر کفار
اما در تاریخ بیشترین روایتی که از توجه شاه عباس به مشهد نقل شده مربوط به نذر و استعانت وی از امام رضا (ع) برای غلبه بر دشمنان داخلی و خارجی بوده است. این استعانت البته همیشه برای پیروزی شخص خود شاه نبوده است.
به استناد کتاب «شاه عباس: مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی، همراه با یادداشتهای تفصیلی» گردآوری عبدالحسین نوایی، او در نامهای به سلطان عثمانی مینویسد: «.. به تخصیص در این ایام فرخنده فرجام که رفعت پناه کمالالدین تخته بیک که به رسم رسالت به پایه سریر اعلی پادشاهی و سده سنیه فلک فرسای شاهنشاهی فرستاده شده بود، از آن آستان سعادت آشیان عود نموده چنین تقریر کرد که آن اعلی حضرت فلک رفعت انجم سپاه بر حسب کریمة وجاهدوا فی سبیلالله، به قصد احراز مثوبات اخروی و معاونت دین مبین احمدی و ترویج ملت متین محمدی صلى الله علیه و آله متوجه دفع و رفع کفار و قلع و قمع بیدینان ضلالت شعار شدهاند.
چون در سوابق ازمان که اجداد رضوان مکان آن خسرو ذی جاه جلىالشأن اعلام جهاد به جانب کفار نابکار افراخته متوجه آن سفر خیر اثر میشدهاند، آباء کرام مخلص اعلاءالدین الله به حضرات عالیة ائمه طاهرین توسل جسته به جهت فتح و نصرت آن شهریار عرصه جهاد به مداومت ادعیه مأثوره قیام مینمودهاند، این محب نیز به سنت سنیۀ آبا و اجداد عظام عمل نموده، بدین نیت صادق عزیمت خراسان نمودیم که به اتفاق صلحا و اتقیای مشهد مقدس معلی و روضه مطهر ثامن ضامن مفترض الطاعة واجب العصمة که محل استجابت دعا و مهبط فیوضات عالم بالاست و دعای فتح و نصرت آن اعلی حضرت ثریا منزلت مواظبت نماییم و از روح پر فتوح آن امام معصوم استمداد همت کرده فتح و فیروزی لشکر اسلام و نگونساری اصحاب کفر و ظلام را مسئلت نماییم و همچنین در کل ممالک قدغن فرمودهایم که زهاد و عباد مؤمنین در مساجد و معابد بدین قاعده عمل نمایند.
چون از شائبه مبراست، رجای واثق است که این ادعیه از کلک اجابت ادعونی استجب لکم به رقم قبول مزین گشته به مود اى ان ینصرکم ا... فلا غالب لکم فتح و نصرت قرین روزگار فرخنده آثار عساکر اسلام گردد و بنای قرار نا استوار کالعهن المنفوش از صرصر صدمات حامیان حوزه دین انهدام یافته عن قریب آن اعلی حضرت سلیمان منزلت، همعنان دولت و کامرانی به مقر سلطنت عثمانی و ساخت سریر سلیمانی معاودت فرمایند.»
همانطور که مشخص است در این نامه، شاه عباس صفوی که در سال ۹۹۵ قمری به قدرت رسیده، از اتحاد و دوستی میان دو دولت اسلامی سخن گفته و از تصمیم سلطان برای جهاد با کفار ابراز خرسندی کرده است.
مشهد از وجه دیگرنیز برای شاهعباس مهم بود چرا که پانزده سال قبل تاج شاهی را بر روی کوهسنگی بر سرگذاشته بود
او اشاره میکند که «کمالالدین تختهبیگ» که از سوی سلطان به سفارت آمده بود، بازگشته و گزارش داده که سلطان عثمانی به قصد جهاد با کفار و به نیت ثواب اخروی لشکر کشیده است. سپس میگوید که به پیروی از نیاکان خود که در چنین مواقعی به ائمه اطهار (ع) متوسل میشدند، او نیز عازم مشهد مقدس شده است تا در حرم امام رضا (ع) همراه با صلحا و اتقیا برای فتح و نصرت لشکر اسلام دعا کند. همچنین به سراسر مملکت دستور داده که زاهدان و مؤمنان در مساجد همین کار را کنند. او اطمینان دارد که این دعاها مستجاب خواهد شد و به زودی سلطان عثمانی پیروزمندانه به تخت سلطنت خود بازخواهد گشت.
این نامه مربوط به بعد از سال ۹۹۸ قمری است، چون در این سال قرارداد صلحی میان شاه عباس صفوی و عثمانیها شامل مناطق تحت نفوذ هر دو طرف، بسته میشود و طرفین بعد از پانزده سال درگیری خونین که همان دور دوم جنگهای ایران عثمانی باشد، متعهد میشوند به درگیریهای نظامی پایان دهند.
این نامه به شاه عثمان دوم نوشته شده است که حکومت چهارسالهاش (۱۰۲۷ تا ۱۰۳۱ قمری) با دوره شاهی شاهعباس (۹۹۵ تا ۱۰۳۸ قمری) مصادف است. شاه عباس از صلح با شاه عثمان دوم و دیگر شاهان قدرتمند عثمانی بهره میگیرد تا لشکرش را برای نبردها و پیروزیهای بعدی بسازد.
جواب تخریب حرم را چطور خواهی داد؟
نمونه دیگر بیان چنین ارادتی را میتوان در جواب شاه عباس به نامه «سلیم شاه» دید. «سلیم شاه» همان میرزا نورالدین بیگ محمدخان سلیم، نامدار به «جهانگیر» چهارمین پادشاه امپراتوری گورکانی است که سالهای سلطنتش (۱۰۱۴ تا ۱۰۳۷ قمری) با دوره پادشاهی شاهعباس (۹۹۵ تا ۱۰۳۸ قمری) مصادف است، اما از بند آخر آن به یقین روشن میشود که نامه اصیل نیست و بعید است جواب نامه سلیم شاه باشد. چرا که قضیه شکست و فرارخان احمد در سال ۱۰۰۰ قمری روی داده و فتح قندهار در سال ۱۰۳۱قمری و فرهادخان قرمانلو هم در سال ۱۰۰۶قمری کشته شده است، بدیهی است که این قضایا به هم ارتباط ندارند.
آنچه از شواهد برمیآید این نامه در سال ۱۰۰۱قمری نوشته شده و علىالقاعده باید خطاب به امرای ازبک باشد به هر روی این نامه در کتاب «شاه عباس: مجموعه اسناد و مکاتبات تاریخی، همراه با یادداشتهای تفصیلی» با عنوان «جواب نامه سلیم شاه، پادشاه هند» ثبت شده است.
این نامه چنین آغاز میشود: «نامه نامی که از جانب جناب نامدار مملکت مدار گردون وقار معدلت شعار خورشید اشتهار، مریخ صولت، در درج سلطنت و [دری]چرخ کامکاری، السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان، شاه سلیم خان عز اصدار یافته بود در بهترین وقتی از اوقات و شریفترین ساعتی از ساعات به مطالعه نواب همایون ما رسید.
به شاهان نوشتن چنین نامهها/ سراسر بود عیب فرزانهها
مگر قول استاد نشنیدهای / چنین نامهای را پسندیدهای
«بزرگش نخوانند اهل خرد / که نام بزرگان به زشتی برد»
اگر پادشاهی خرد پیشه کن / اگر کم سپاهی خود اندیشه کن
بود نزد شاهان عالیمقام / نوشتن چنین نامه عیب تمام
تمرخان که بود از شهان بزرگ / که بود افتخار سلاطین ترک
قضا را گذارش به خاک نجف / فتاد و همی کرد شور و شعف
به سادات خدام جدم امیر / على ولی، خسرو شیرگیر
نمود آن قدر عزت و احترام/ کاز او یافت کار جهانش نظام
به مشهد دگر شاهرخ پادشاه/ بنا کرد او مسجد و خانقاه
به تعظیم و تکریم هشتم امام/ علىبنموسى علیهالسلام
طواف درش است به قول رسول / برابر به هفتاد حج قبول
تو کردی چنین خانهای را خراب / رسول خدا را چه گوئی جواب
به دنیا تو بدکار و بد روزگار / به عقبی سیهنامه و شرمسار
سلطنت شعارا! الحمدلله والمنة؛ غباری که دامنگیر درگاه عرش اشتباه ما بوده باشد نیست. بلکه خاطرعاطر دریامقاطر مصروف آن است که لشکر ممالک عراق و فارس و آذربایجان و گیلان و مازندران و استرآباد و عربستان و گرجستان همه را جمع نموده هوای ذوق ملاقات داریم. سال گذشته [خاطر]از اعمال ناهموار خان احمد پادشاه گیلان غبارآلود بود.»
این جواب تند و سرزنشآمیز از شاه عباس صفوی در واقع پاسخ به نامه احتمالی یکی از امرای ازبک است که با نقل ابیاتی از فردوسی و سعدی، این نامهنویسی را ناشایست و پرعیب برای یک پادشاه میداند و به او هشدار میدهد که اگر پادشاهی خردمند است، باید چنین ننگین نامه ننویسد. سپس برای تحقیر صاحب نامه، از دو نمونه تاریخی از احترام سلاطین ترک به خاندان اهلبیت (ع) یاد میکند یکی تمرخان (تیمور) که به نجف رفت و به آستانه امام علی (ع) احترام گذاشت و دیگری شاهرخ که در مشهد مسجد و خانقاه ساخت و به امام رضا (ع) تکریم کرد.
آنگاه شاه عباس او را سرزنش میکند که تو در مقابل، خانه اهلبیت که همان حرم امام رضا (ع) را خراب کردی و پاسخ پیامبر را چه خواهی داد؟ در دنیا بدکار و در آخرت شرمساری. در پایان میگوید که غباری از نگرانی در دل ندارد و درصدد است لشکریان ایران را جمع کند و آماده ملاقات (جنگ) با اوست و سال گذشته نیز از خیانت خان احمد گیلان ناراحت بوده است.
* این گزارش دوشنبه ۲۹ تیرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۱۲ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.