نوجوان مشهدی جایزه زیارت کربلا را به همسایهاش بخشید
بخشش که کوچک و بزرگ نمیشناسد. گاهی بعضی کوچکترها بهترین و مهمترین چیزهایی را که دارند، میبخشند. یونس قلیزاده یکی از نوجوانهایی است که دلش مانند چشمانش به رنگ دریاست. او پای ثابت تجمعات خیابانی است و در قرعهکشی این تجمع، جایزهاش را به دیگری بخشید.
یونس که امسال به کلاس هشتم میرود، در محله هفدهشهریور سکونت دارد و تقریبا در بیشتر تجمعات مقابل مسجد حضرت ابوالفضل (ع) شرکت کرده است.
-چه شد که پایت به تجمعات شبانه محله باز شد؟
پدر و مادرم هرشب به تجمع میروند؛ من هم همراهیشان میکنم.
-در تجمع چه کارهایی انجام میدهی؟ شعار میدهی و پرچم میگردانی؟
شعاردادن که جای خود دارد، اما از همان هفته اول خادمیار مراسم بودهام.
-یعنی چهکار میکنی؟
هر کاری که لازم باشد؛ مثلا در ایستگاه صلواتی و چایخانه در تهیه شربت و چای و توزیعش کمک میکنم. برگه قرعهکشی چاپ و توزیع میکنم. صندلیها را میچینم و بعد از مراسم جمع میکنم.
-خسته نمیشوی؟ مثلا با خودت نمیگویی دیگر کافی است؟
مثل من زیاد است. اگر من هم همکاری نکنم، کار لنگ نمیماند، اما وقتی کنار دوستانم در برگزاری مراسم کمک میکنم، حس خوبی دارم.
-ماجرای قرعهکشی چیست؟
هر شب به شرکتکنندگان در تجمع، برگه قرعهکشی سفر کربلا داده میشود که صفرتاصد این کار را من به عهده دارم. اسم چندنفر هم معمولا خوانده میشود.
-برای خودت هم برگه برمیداری؟
بله. هرشب مسئولان تجمع اصرار میکنند همه یک برگه داشته باشند که برای همه شانس برابر ایجاد شود.
-شنیدهام یک بار قرعه کربلا به نام خودت افتاده؛ درست است؟
بله. ولی آن را قبول نکردم.
-چرا؟
چون من تا حالا سه بار به این سفر رفتهام. دلم میخواست کسی برود که تا حالا به کربلا نرفته است.
-وقتی اسمت درآمد، چه حسی داشتی؟
اصلا باورم نمیشد و برایم هدیه خیلی خوبی بود؛ چون درست چند روز مانده به تولدم اسمم درآمده بود.
-از کجا میدانستی کسی که بهجای تو اسمش درمیآید، زیارت اولی است؟
نمیدانستم فقط در دلم نیت کردم برگه کسی دربیاید که تا حالا به زیارت نرفته است.
-همینطور هم شد؟
بله. قرعه به نام یک آقای سیساله در محلهمان درآمد که تا حالا به کربلا نرفته بود. وقتی اسمش درآمد، از خوشحالی گریه کرد. همین برایم خیلی باارزش بود.
* این گزارش سهشنبه ۶ مردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۸ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.