کد خبر: ۱۵۴۷۸
۳۱ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
سیدجلال توکلی

سیدجلال توکلی در نخستین ساعات جنگ به شهادت رسید​

یادی از شهید سیدجلال توکلی، مسئول فنی رادار نیروی هوایی بود که ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ در نخستین ساعات جنگ، به شهادت رسید​. او از کسانی بود که جنگ فرصت نداد حتی یک روز کامل، رزمنده باشد، اما همان چند ساعت، برای باقی ماندن نامش در تاریخ ایران کافی است.

مریم شیعه| ظهر آخرین روز شهریور است. گرمای بوشهر خیال کوتاه آمدن ندارد. از دریا تا بوشهر راه زیادی نیست. هوای مرطوب جنوب روی پوست می‌نشیند. هیچ کس هنوز نمی‌داند چند ساعت بعد، تقویم ایران قرار است به دو قسمت تقسیم شود؛ روز‌های پیش از جنگ و روز‌های پس از آن. ساعت از یک ونیم بعدازظهر می‌گذرد که صدا‌های عجیب می‌آید. صدای هواپیما در یک پایگاه هوایی چیز عجیبی نیست؛ آدم‌ها به غرش موتور جت عادت دارند، اما این بار هواپیما‌هایی که از دور پیدا می‌شوند، برای فرود نیامده‌اند.

حدود ساعت ۱۳:۵۵ جنگنده‌های عراقی به فرودگاه و پایگاه هوایی بوشهر حمله می‌کنند. هم زمان نقاط دیگری از ایران، از اهواز و کرمانشاه تا دزفول و تهران، زیر حمله هوایی قرار می‌گیرند. جنگی که مدت‌ها نشانه هایش پشت مرز دیده می‌شد، حالا رسما از آسمان وارد ایران شده است. آژیر، انفجار، رفت وآمد نیرو‌ها و خبر‌هایی که هنوز معلوم نیست کدامشان درست است، پایگاه را پر می‌کند. یکی می‌گوید جنگ شده، دیگری هنوز نمی‌داند دامنه حمله چقدر است.

وقتی تجهیزات راداری بوشهر آسیب‌ می‌بیند، جلال و یکی از همکارانش برای راه اندازی دوباره سامانه دست به کار می‌شوند. رادار دوباره به کار می‌افتد. آن دو با خودرو در محوطه پایگاه حرکت می‌کنند. حمله‌ها دوباره از سر گرفته می‌شوند و این بار هواپیما‌ها پایین می‌آیند. هدف، باند و تأسیسات پایگاه است. چند ثانیه بیشتر طول نمی‌کشد. مهمات در نزدیکی خودرو فرود می‌آید و انفجار همه چیز را می‌بلعد. همکارش زنده می‌ماند؛ سخت مجروح، اما زنده و جلال دیگر برنمی گردد.

تا چند ساعت قبل، او یکی از صد‌ها نظامی و متخصص فنی پایگاه بود و از آن لحظه، اما نامش وارد تاریخ روز نخست جنگ می‌شود «سیدجلال توکلی» جوانی از مشهد که هنوز سی ساله است. جنگ هشت ساله ایران و عراق برای میلیون‌ها ایرانی از همین روز آغاز می‌شود، اما برای خانواده توکلی، تمام آن هشت سال از همان چند دقیقه نخست شروع و تمام شده است.

 

مرد پشت رادار

او متولد سال ۱۳۲۹ در مشهد است. در بیست سالگی وارد نیروی هوایی می‌شود. تخصصش در بخش فنی و رادار شکل می‌گیرد. در روز شهادت سرهمافر سوم است. در یک پایگاه هوایی، پرواز فقط از لحظه جداشدن چرخ هواپیما از زمین آغاز نمی‌شود. پیش از آن، مجموعه بزرگی از نیرو‌های فنی، رادار، تعمیرات و پشتیبانی باید هواپیما و آسمان را برای پرواز آماده کنند.

پیکر سیدجلال توکلی از جنوب به شهری بازگشت که سی سال پیش در آن متولد شده بود

رادار همان چشمی است که آنچه را در فاصله‌ای دور اتفاق می‌افتد به اتاق‌های فرمان می‌آورد. از کار افتادنش، چشم‌های آسمان را می‌بندد. کار او ارزشمند بود. در همان بعدازظهر و در حالی که هنوز تنها چند ساعت از حمله دشمن بعثی گذشته بود، فانتوم‌های پایگاه ششم شکاری برای پاسخ آماده می‌شوند. حدود ساعت۱۶:۳۰، چهار فروند اف۴ از بوشهر بلند می‌شوند و به سمت پایگاه هوایی شعیبیه عراق می‌روند. یکی از نخستین پاسخ‌های هوایی ایران به حمله‌ای که ساعاتی پیش آغاز شده بود. جلال دیگر آن لحظه را نمی‌بیند، اما مقدماتش را فراهم می‌کند.

 

بازگشت به مشهد

پیکر سیدجلال توکلی از جنوب به شهری بازگشت که سی سال پیش در آن متولد شده بود. او در جوار امام رضا (ع) و در صحن آزادی حرم مطهر رضوی به خاک سپرده شد. نازنین، دخترش، هنگام شهادت پدر، کودکی خردسال بود. روز شهادت پدر با تولد دوسالگی او هم زمان شد. نازنین بزرگ شد؛ آن قدر بزرگ که هیچ خاطره مستقیمی از چهره پدر برایش باقی نماند.

وقتی سال‌ها بعد اسیران جنگ به ایران بازگشتند، او یازده ساله بود. خانواده برای استقبال یکی از دوستان پدر رفته بودند. مردانی که بعد از سال‌ها از مرز می‌گذشتند و به خانه هایشان برمی گشتند؛ خانواده‌ها پدر، همسر یا فرزند خود را دوباره در آغوش می‌گرفتند. برای دختری که پدرش از همان نخستین روز جنگ دیگر بازگشتی نداشت، تماشای آن صحنه آسان نبود.

سیدجلال توکلی از کسانی بود که جنگ فرصت نداد حتی یک روز کامل، رزمنده باشد، اما همان چند ساعت، برای باقی ماندن نامش در تاریخ ایران کافی است.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۳۱ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۶۳ روزنامه شهرآرا صفحه آخر چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام