در دل مجتمع محمدیه زنانی زندگی میکنند که با وجود دشواریهای زندگی، دست از مهربانی نکشیدهاند؛ همسایههایی که همدلاند، همراهاند و بیهیاهو و ستونهای محله خود شدهاند.
بانوان هیئت حضرت ابوالفضل (ع) میگویند پویایی هیئت در همه مناسبتهای مذهبی که بانی دورهم جمع شدن ۱۵۰ بانوی ساکن در محدوده خیابان بهمن ۱۶ شده است، نمیتواند دلیلی جز عنایت مستقیم اهل بیت (ع) داشته باشد.
زهرا رحیمی کارهای خیری را که خودش برنامهشان را ریخته است یا مردم به او پیشنهاد میکنند؛ بعداز تحقیق و چکشکاری، در گروه هزارودویستنفره «باقیاتالصالحات» میگذارد. خیلیها به اعتماد او برای گرهگشایی هزینه میکنند.
ناصر قفلی، مردی سخاوتمند و بنیانگذار هشتادمدرسه که بلد بود چگونه باید با آجر، آینده ساخت، سوم خردادماه ۱۴۰۴ از میان ما رفت. او حالا با میراثش در گوشهگوشه ایران نفس میکشد، زنده است.
رفاقتشان از مسجد حضرتمحمد (ص) آغاز شد و حالا پانزدهسال است کنار هم زندگی کردهاند و دیگر فقط همسایه نیستند؛ با هم خرید میروند، گاهی تفریح میکنند و اگر یکیشان مشکلی داشته باشد، دو نفر دیگر بیدرنگ خودشان را به او میرسانند.
دو اتفاق که از سر گذراند، مسیر جدیدی پیشروی زندگیاش باز کرد؛ یکی برای پسر دومش که ناگهان فلج میشود و دیگری وقتی دخترش را باردار بود، دکترا بدلیل نداشتن ضربان قلب جنین دستور سقط میدهند!
پاکسازی محیطزیست از بزرگترین دغدغههای حمید غلامرضا پورطرقی است. با همین نگاه، وقتی سوم خرداد، همراه دانشآموزانش به اردوگاه آموزشوپرورش در طرقدر میرود، مسیری از رودخانه را نزدیک اردوگاه از زبالهها پاک میکنند.
مغازه کوچک هاشم تقوی در محله رضائیه، حال زائر و مجاور را خوب میکند. خدمات هاشم تنها به کارهای عامالمنفعهاش در محل کسبوکارش محدود نمیشود. او همیشه و در همه حال بهدنبال راهی برای خدمت و همدلی بوده است.
لاریجانی فقط امام جماعت نیست و باتوجه به علاقهاش به کار تربیتی برای نوجوانها، بخش بزرگی از کارهای فرهنگی مسجد را هم به عهده گرفته است. از مدیریت قرائتخانه دکتر و مهندسساز آن گرفته تا برپایی جلسات قرآن.
هووی گُلی چهار فرزند به دنیا میآورد. او که از نظر ذهنی کمی دچار مشکل است نمیتواند بهخوبی مسئولیت بزرگ کردن فرزندانش را انجام دهد و در این مدت گُلی آنها را تروخشک میکند.
همسایهها برای بردن سالخوردگان به زیارت امامرضا(ع) بانی میشوند. پیداکردن این خادمان سخت نیست؛ بهویژه اگر از اهالی مسجد ولیعصر (عج) در میثم شمالی۴ جویایشان شوی.
بعد از اهدای عضو؛ شادی کاظمی خواب پدرشوهرش، مرحوم محمدجواد ادبی، را میبیند که به او میگوید: من ۲۹روز است دوباره زنده شدهام و چندباری این جمله را تکرار کرد.
فاطمه هراتی از شهرهرات یزد به مشهد آمد و میگویند او اولاد میخواست که بعداز حاجترواشدن اتاق سهدرچهار خودش را همراه با درخت توت حیاط و چاه آبی وقف مسجد کرد. مردم هم روی همان زمین بنای مسجد را ساختند.
مریم رحمانیان در چهلوششسالگی براثر افت ناگهانی فشار خون به کما رفت و چشمها، کلیهها، کبد و پوستش به ۶بیمار زندگی دوباره بخشید. او در زمان حیاتش عنوان میکرده دوست دارد بتواند جزو اهداکنندگان عضو باشد.
ابوالفضل سعادتفرجام نخستینبار در ۱۷ سالگی که در جبهه خدمت میکرد، خون داد و از سال ۸۵ اهدا کننده مستمر خون شده است.
سیدحسن آزرده تعریف میکند: از اطراف چهاربرج آمدند دنبالم تا درختهایشان را پیوند بزنم. سه روز و هر روز نصف روز وقت گذاشتم و در پایان وقتی مبلغ دستمزد را خواستند و گفتم صلواتی است، تعجب کردند.
مغازه اعظمخانم فقط یک خرازی نیست و دلخوشی اهالی محله است. آنها میدانند وقتی درگیر مشکلی میشوند، شاید کمک مالی زیادی در کار نباشد، اما همفکری، راهحل یا حتی فقط شنیدهشدن، چیزهایی است که همیشه در این مغازه پیدا میشود.
حجتالاسلام و المسلمین سیدحسن سپهر، امام جماعت مسجدالرضا (ع) در ۵۰ سال گذشته اختلافات زیادی را بین مردم حل و فصل کرده است.
با حمایت اهالی محله رده از بیبیزهره قاسمزاده، ۹۶ معتاد به زندگی برگشتهاند. کارتنخوابها برای رهایی از مرداب اعتیاد، به حسینیهای مزین به نام علمدار دشت کربلا، پناه میآورند.
اینجا خانه هما و سعید است؛ زن و شوهری که پس از تولد تنها دخترشان، یک فرزندخوانده و فرزندان نیازمند دیگری را به عنوان «میهمان» در آغوش کشیدهاند.