سیداحمدحسینی موسپیدکرده مجالس امامحسین(ع) و خودش سالها هیئتدار بوده است. میگوید: همه مراسم هیئت در خانه خودم برگزار میشد اما ازآنجاکه خانه خیلی قدیمی است،مناسب حضور هیئت بزرگ نیست.
حاجآخوند پس از سالها مشهد را به مقصد تربت ترک کرد، اما صدایش تا روستاهای دور میرسید. مردم او را «حاجآخوند» صدا میزدند، نه به خاطر لباسش، که به خاطر رفتارش. خانهاش پناه بیپناهان بود.
در این کوچه هنوز همسایهها یکدیگر را میشناسند و اگر کسی گرفتار شود، دستش را میگیرند. اینجا از ابزارفروشی قدیمی حاجابراهیم کلامی تا بقالی کوچک حمیدرضا دانه و میوهفروشی پررفتوآمد مهدی صادقی، همه پر از مهربانی و خاطرهاند.
فارغ از اینکه فاطمه دهنوی خواهر دو شهید است، او را بهواسطه قدمهای خیری که در محله برداشته است، میشناسند. هرکسی کارش گره بخورد یکراست به خانه خانم دهنوی میرود! همه احترام زیادی برایش قائلند و به او لقب «مادر محله» را دادهاند.
یکی از خاطراتی که محمدآقا فراموش نمیکند، برمیگردد به ششسال پیش؛ روزی که موقع خدمت، روی زمین چکی پیدا کرد به مبلغ ۸ میلیونتومان، رقمی که آن روزها پول کمی نبود. محمد بعدتر فهمید او کاسب شناختهشده خیابان هفدهشهریور است.
خیابان سیدرضی ۵۷ پر از همسایههای خوب است؛ یکی برای بچههای محله کلاس تقویتی میگذارد؛ یکی خانهاش میشود جایی برای حل اختلافها و خیریهای برای کمک به نیازمندان و دیگری واسطهای میشود برای زنده نگهداشتن صلهرحم و دیدار با همسایهها.
حضور هراتیها تنها در تجارت و بازرگانی خلاصه نمیشد. وقفهای متعدد آنها نشان میدهد که این مهاجران از میانه دوره ناصری تا اوایل پهلوی، با ثبت دهها موقوفه، در فرهنگ دینی و حتی اجتماعی مشهد نقش داشتند.
خیابان اروند۲۹ شاید شلوغترین و زندهترین خیابان محله اروند باشد. بیشتر ساکنانش از قدیمیهای محلهاند و یکدیگر را میشناسند، هرروز سلام و احوالپرسی میکنند و رسم همسایگی را از یاد نبردهاند. در این خیابان، همکاری و همدلی بین مردم پررنگ است.
علیمحمد برادرانافتخاری میگوید: پانزدهسال است که گروه ما بهصورت جهادی و رایگان، برای زائران آقا امامرضا (ع) غذا میپزد. از یکیدو ماه پیش، تصمیم گرفتیم از ظرفیت پختوپز برای جشنهای ازدواج استفاده کنیم.
محمد خادمالخمسه خیر خوشنامی است که کارش را از بازار قماش و تجارت در این حوزه شروع کرد. سال۱۳۵۸ با خرید زمینی در خیابان سرخس درمانگاهی میسازد که با توسعه، اکنون بیمارستان امام زمان(عج) شده است.
«سیدمحمدمهدی رضایی» راننده تاکسی است که نامش به نیکی ماندگار شد. او کسی است مبلغ ۴ هزار و ۵۰۰ یورو را به صاحبش برگرداند.
رقیه کارگر را خیلی از اهالی به سفره همیشه پهنش میشناسند، اما او در این سالها از مراسمداری جلوتر رفته و بانی اتفاقات خیر محلی شده است. آنقدر به محله آبا و اجدادیشان خدمت کرده که همه آنها را به نام نیک میشناسند.
ابوالفضل خیراندیش از پنجسال پیش بر عهد خود ماند و خیریه یکنفرهاش را که به نیت شهیدباکری نامگذاری کرده بود، گسترش داد و اکنون بیش از بیستنفر در این گروه جهادی محله پایین خیابان با او هممسیر شدهاند.
سمانه شعرباف میگوید: پدرم که معلم بود، وصیت کرده بود «خانهمان؛ آموزشوپرورش ناحیه۵ را ترک نکن». پس از یک عمر سابقه تدریس در مدارس غیردولتی در آزمون استخدامی آموزشوپرورش پذیرفته شدم و اتفاقا ابلاغ محل خدمتم در یکی از مدارس ناحیه۵ خورد!
مادر صالح، هنوز باور ندارد پسرش را از دست داده است اما همین مادر، در دلش آرامش دارد و میداند بخشی از وجود صالح هنوز زنده است. هر بار که یاد قلب او میافتد که در سینه دیگری میتپد، یا پوستش که مرهمی برای درد سوختگان شده، کمی تسلی پیدا میکند.
جواد رعنایی از آندسته نوجوانهاست که دو تابستان پیاپی را بهجای تفریح، با چاشنی مهارت پشت سر گذاشته و از دل این تجربه، درسهای تازهای برای آیندهاش آموخته است.
تعدادی از خیران و فعالان محلی منطقه ۱۱ بستههای لوازمتحریر را تهیه کردند و همزمان با بازگشایی مدارس در محلهای از حاشیه شهر حاضر شدند و مهربانی را تکثیر کردند.
نتیجه پیگیری دغدغهمندان محله تربیت، احداث دو مدرسه اردکانی و دبیرستان سفیدسنگی بود که در کمتر از دوسال بههمت ساکنان و دو خیّر مدرسهساز به نامهای حاجمحمود اردکانی و حاجعلی دهقانی سفیدسنگی، بنا شد.
مریم تقوی، مدیر مؤسسه میگوید: دارالاکرام حضرت ابوالفضل عباس (ع) یک سازمان مردمنهاد است که با کمک خیران اداره میشود. هفتصددانشآموز در خراسانرضوی از بورسیه این مؤسسه بهرهمند هستند.
بیشتر ساکنان کوچه موعود ۲۳ از قدیمیهای محلهاند؛ آدمهایی که سالها درکنار هم زیستهاند و هنوز هم رسم همسایگی را زنده نگه داشتهاند. اینجا همسایهها هرروز حالواحوال هم را میپرسند و در شادی و غم کنار هماند.