داستان حیواندوستی محمدرستمی باعث شد تا سال۱۳۳۹ که اولین باغوحش مشهد را در خواجهربیع بنا كرد و تا لحظه مرگ هم در میان حیوانات زندگی خویش را گذراند.
هشتسال پیش، اتفاقی با حضور بیبیاشرف حسینی در اسماعیلآباد رقم خورد. دعوت زنان محله به کلاس درس آسان نبود. خیلیها میگفتند وقت نداریم یا از ما گذشته است. بیبیاشرف تصمیم گرفت سهم خودش را از دغدغه آموزش در محله ادا کند.
در کوچه صدف۲۶، ساکنان مجموعهای دوازدهواحدی کنار هم زندگی میکنند که در مهر و محبت کم نمیگذارند. صفا و صمیمیت و همدلی مثالزدنی بین همسایههای پلاک۷ سبب شده خیلی از اهالی محله تلاش کنند ساکن این مجموعه شوند.
خانمهای بسیجی حسینیه بهادرخان در فراخوان بستههای شب یلدا مبلغی جمع و برای پنج خانوار نیازمند بستههای شب چله تهیه کردند.حاجخانم سیدقطبی میگوید: برای تهیه و پروپیمانتر کردن بستههای معیشتی به بازارهایی میرویم که ارزانتر هستند.
خیابان شهید سلیمی از آن خیابانهایی است که همسایهداری در آن خیلی پررنگ است. اهالی اینجا در عین سادگی، به خانههای هم رفتوآمد دارند و در این مراودات حواسشان به همسایههای کمبضاعت و نیازمند هم هست.
مرحوم غلامعلیزاده ۲۵ سال پیش با دستودلبازی خانهاش را وقف مسجد کرد. مسجدی که از همان روزها به یک کانون حمایتی مردمی برای اهالی و افراد کمبضاعت تبدیل شده که در پس آن خدابیامرزی برای واقفش گفته میشود.
در کوچه امامت۱۳، کم نیستند همسایههایی که نامشان به نیکی یاد میشود. وجود مسجدی در محله، موقعیت خوبی بوده است که آشنایی و دوستی همسایهها از آنجا شکل بگیرد؛ همسایههایی که در هیچ شرایطی از حال هم بیخبر نیستند.
هنوز هم در برخی مجتمعها، همسایههایی زندگی میکنند که رسم همدلی را زنده نگه داشتهاند. یکی از این نمونهها، مجتمع مسکونی واقع در کوچه نماز۲۷ در محله آبشار است، جاییکه ارتباط و همدلی بین بسیاری از ساکنانش همچنان جریان دارد.
اینجا کوچه شهیدحسین طهانطرقی در محله کوی سلمان است. کوچهای که حداقل نیمی از ساکنانش از روزهای اول ساخت این معبر همسایه بودهاند. اینجا آدمها جور دیگری هوای هم را دارند، درست مثل قدیم.
برای صادق شمسیزاده، کاسبی بیش از آنکه جنبه درآمدزایی داشته باشد، رنگ و بوی خدمت و دلسوزی برای اهالی محلهای را دارد که برای آبادی آن، سالها انتظار کشیده است. او از شغلهای متفاوتی که تجربه کرده، خاطرههای گفتنی دارد.
حسن مرادی کتهشمشیری و صفیه خانم همسرش، سال۷۹ خانهای را به قصد برپاکردن حسینیه خریداری میکنند. مرادی میگوید: از کودکی در هیئتها بزرگ شدم. در خانه پدرم از ۵۰سال پیش مراسم عزاداری برپا بوده است.
زندگی ابوالقاسم حبیب اللهی، با همه جزئیاتش، داستان مردی بود که در یک شهر مذهبی و ادبی، از میراث خانوادگی اش در شعر و فقاهت پلی به دانشگاه زد.
از اعضای نهنفره هیئتمدیره مؤسسه و همه اهالی پای کار محله گرفته تا آن مرد زاهدانی که یک بار چای موکب را خورد و حالا سالهاست برای خدمت میآید، همگی نمکگیر نام شهدای بولوار شاهنامه هستند.
حاج علیاصغر ذاکر از دهسالگی پای دیگهای شله بوده و اصول اولیه و پایه پخت آن را از برادرش یاد گرفته است. بعدها هم بهطور تجربی، خودش نکاتی را به آن اضافه کرده که نتیجهاش شده شلههایی پرطرفدار که برایش سر و دست میشکنند.
حاج علی اکبر بجستانی مقدم، تاجری است که بدلیل شمار وقفهایش از او بهعنوان بزرگترین واقف پس از انقلاب یاد میشود. او ۷۲ مدرسه در اطراف تهران وقف کرده که هرکدام به نامی از شهدای کربلا مزین شد.
حبیبالله ابراهیمی میگوید: در سطح استان خراسان رضوی، پانزدهخانه برکت و احسان راهاندازی شده است که ۱۰ تا از آنها در مشهد فعال هستند. هدف اصلی همه این خانهها توانمندسازی محلات محروم است.
مجتبی کاشانی هسته عملی جامعه یاوری فرهنگی را شکل میدهد، او از اوایل دهه ۶۰ به جنوب خراسان و مناطق محروم میرود، فقر آموزشی را از نزدیک میبیند و تصمیم میگیرد به جای کار نمادین، سراغ ساخت مدرسه و ایجاد زیرساخت برود.
علیاکبر چوبی، فعال فرهنگی از چهرههای شناختهشده محله است؛ کسی که فکر و ذکرش مسجد، حسینیه، زیارت عتباتعالیات و نزدیککردن دلها به خاندان اهلبیت (ع) است و مسجد و محله را همانند خانه خودش میداند.
برای همسایههای کوچه رسالت ۶۴.۱، به فکرهمبودن و از حال هم خبرگرفتن، بخشی از زندگی روزمره است. حال همسایههای مهربان این کوچه، وقتی خوب است که بدانند غمی در دل دیگری خانه نکرده است.
همسایههای کوچه شهیدصادقی۱۱ یکدیگر را «خواهر» صدا میزنند و هر کاری از دستشان برآید برای هم انجام میدهند. بیشتر آنها هرروز برای نماز ظهر به مسجد امام جواد (ع) محله میروند.