علی سجادیمنش یکی از مشهدیهایی بود که غیرت و دغدغه خدمت، او را از شهر خودش بیرون کشاند و به صف جهادگران پایتخت رساند. او ترجیح داد به جای دید و بازدیدهای نوروز، ۱۰ روز از تعطیلاتش را در تهران بگذراند.
مسجد قدیمی صاحبالزمان(عج) دراختیار دانشآموزان سه پایه دوره متوسطه اول قرار گرفته تا بتوانند مانند مدرسه، کلاسهایشان را برگزار کنند.بشیر حکمآبادی میگوید: وقتی دیدیم بچهها برای حضور در کلاسهای مجازی مشکل دارند، تصمیم گرفتیم فقط به رفع اشکال بسنده نکنیم.
سه همسایه خیابان امیرالمؤمنین(ع) ۲ در یک محله رشد کردهاند و کار و کاسبیشان هم جان گرفته است، احوالشان به سلاموعلیکهای روزانه با هم گره خورده است؛ معمولا پاتوق نیمروزهشان پیش از نماز ظهر، جلو انگشترسازی قدیمی آقاعلیرضاست.
عشق آقارضای رحمتی به خادمی ثامنالحجج (ع) چنان پرشور بود که سایر اعضای خانوادهاش را هم دربرگرفت تا آنجاکه همسرش برای خادمی حرم اقدام کرد و حالا چندسالی هست که فرزندانش نیز در حرم رضوی اجرا میکنند.
درست نبش کوچه لشکر ثامنالائمه۱۳؛ خانههایی با نام «کوی سازمانی ارتش» شناخته میشوند و در هر بلوک آن، چهلخانواده زندگی میکنند. برخی از این خانوادهها از شهرهای دور و نزدیک به مشهد آمدهاند و همچنان رسم همسایهداری را زنده نگه داشتهاند.
قدمت جلسه قرآن هفتگی «پیروان حضرت محمد (ص)» در محله امامرضا(ع) به ۷۳سال پیش میرسد و حالا توسط نسل دوم افرادی که این دوره قرآن را تأسیس کردند، بهشکل مستمر برگزار میشود.
نرگس فتح اللهی و همراهانش پس از شهادت رهبری تصمیم گرفتند برای فضاآرایی محله، چادرهای مشکی بدون استفاده مردم را در قالب پویش چادر مشکی جمع و پرچم درست کنند.
دکتر حمزه پاسبان، دبیر خوشسابقه آموزشوپرورش کلاسهای رایگان خود را به مسجد آورده است. در کلاسهایی که او برای تقویت علمی دانشآموزان برگزار میکند، به همهچیز فکر شده؛ اینکه چه روزهایی، برای چه مقطعی و تدریس چه دروسی مناسبتر است.
احمد ابراهیمی؛ مردی که مسیر زندگیاش با واژههایی، چون ایثار و تعهد گره خورده است، سالها در کسوت معلمی به تعلیم و تربیت پرداخت و درکنار آن، حضور در جبهه و فعالیتهای جهادی در مناطق محروم را نیز از یاد نبرد.
اوقات زندگی این دو برادر، در دانشگاه فرهنگیان، بین کار و همین کلاسها تقسیم شده است. یکی از این دوقلوها تصمیم گرفته وقتی معلم رسمی شود، به مناطق کمبرخوردار برود، حتی اگر حقوقی در کار نباشد یا کم باشد.
حضور پررنگ کودکان و نوجوانان همراه والدینشان در اجتماع مردمی سبب شد دونفر از فرهنگیان محله به مسئول پاتوق دخترانه مسجدالرضا(ع) پیشنهاد دهند که برای دانشآموزان کلاس رفع اشکال درسی برگزار کنند؛ پیشنهادی که با استقبال همراه شد.
هشتماه پیش در پایگاه بسیج مسجد حقیقی تصمیم گرفتند در محله پاتوقی برای دخترها دستوپا کنند. بالاخره سر گرفت و پدر و مادر شهید کریمزادگان، بخشی از منزلشان را برای فعالیتهای فرهنگی نوجوانان اختصاص دادند.
ابوثائر و یک گروه چندنفره از همان روزهای اول هجمه دشمن به ایران، تصمیمشان را گرفتند. کمکهای مردمی را جمع کردند، با هزار زحمت از مرزها عبور کردند و خودشان را به مشهد رساندند و حالا عربها در موکبشان در سنگر خیابان هستند.
سیدجعفر ستاری، یکیدو شب بعداز شهادت رهبری نذر کرد با هزینه شخصی، به مردمی که حوالی پنجتن۵۰ جمع میشوند، چای بدهد. او با گذشت بیشاز چهل شب، پای نذرش ایستاده است و میگوید: تا هروقت که مردم در میدان باشند، نذرم را ادامه میدهم.
کمتر پسربچهای است که مانند محمدیاسین آخوندی در نهسالگی درختها را بشناسد و هرسال خودش را مقید کند تا در روز درختکاری، چند نهال بکارد. او امسال نیز در روز چهلم رهبر شهید انقلاب؛ ۴۰ درخت کاشت.
در محله کمترکسی هست که زهرا ظهری را نشناسد. او بخشی از خانهاش را به فعالیتهای خیریهای اختصاص داده است؛ فضایی که قبلا آرایشگاه او بوده و خانمهای محله به آن مراجعه میکردند، اما حالا همان خانمها، بستههای معیشتی را آماده میکنند.
شماری از طلاب و دانشجویان محله سیسآباد برای کمکرسانی مستقیم راهی شهرهای جنگزده بهویژه تهران شدهاند. سجاد هنری میگوید: تهران را مانند خرمشهر دهه ۶۰، خط مقدم جنگ میدیدم.
حالا چندروزی میشود که مهدی اوستاکاظم برای کمک به جنگزدگان تهران به این شهر سفر کرده است. میگوید: پس از پیگیریهای زیاد، در گروه «شمسالشموس»؛ که جوانهای دهه هشتادی هستند که از قم به تهران آمدهاند، عضو شدم!
از هممحلهایها که سراغ بزرگ هیئتیهای محل را میگیرم به نام «سید ترکمن» میرسم، قدیمی محله نوغان که روزگاری چندین و چند هیئت را با چندهزار عزادار به خیابان میآورده است.
خانمهای محله پایین خیابان از روز اول جنگ با کارهایی که از دستشان برمیآید، پای کار آمدهاند. هر کدام از بانوان با دغدغههای شخصی، گویی پیوندی باهم پیدا کردهاند که تا پیش از شروع جنگ ناپیدا بود.