هر سهماه یکبار برای اهدای خون به پایگاه نزدیک حرم مراجعه میکنم و نتیجه این کار را در سلامتی جسم و شادابی روحم میبینم، تا حالا ۴۰ بار اهدای خوان داشتهام و بابت این موضوع خوشحالم.
مجتبی غلامزاده بیش از ۴۰ سال خادم و مداح افتخاری مسجدالرضا(ع) است. از سال۹۴ که بازنشسته شد، بیشتر وقتش را در همین صحن و سرا سپری کرده است. یک عمر است مداحی هر مراسمی را برعهده دارد.
مرضیه قدیمی میگوید: در خانه سالمندان به صورت افتخاری کارهایی مانند کوتاه و رنگ کردن موهایشان و بیرون بردن آنها برای تغییر روحیه را انجام میدهم. گاهی هم غذاهای دلخواهشان را در منزل درست میکنم.
بیش از سه دهه همدلی و محبت، روابطشان را آن قدر نزدیک کرده است که عضوی از خانواده همدیگر شدهاند. از حال و روز هم خبر میگیرند، با هم سفر میروند و در تلخ و شیرینهای روزگار، یکدیگر را تنها نمیگذارند.
حمید جلیلیان مطلق یکی از اهداکنندگان برتر خون مشهد است و از سال ۶۳ تا به امروز اهدای مستمر خون را رها نکرده است و خودش میگوید که تاکنون ۱۴۰ بار زندگی بخشیده است.
در خیابان گلبرگ جنوبی۱۲، سه همسایه هستند که به دوستیها و همسایگیهای قدیم پایبندند. آنها از حال یکدیگر باخبرند و اگر خدایناکرده مشکلی برای یکی پیش بیاید، بهدنبال راه چاره میگردند.
حاج احمد سعیدی سالها مدیریت مدرسه عسکریه را برعهده داشت. پس از تعطیلی این مدرسه با نظر آیتالله مصباح مقرر شد در پرداخت شهریه طلاب یاریرسان باشد و به این ترتیب بیشاز چهار دهه از عمرش را صرف امانتداری و تقسیم شهریه طلاب کرد.
مکتب حضرت رقیه (س) در محله کاشانی منطقه ۲، سال ۱۳۴۳ توسط حاجخانم قانع بنیانگذاری شد. در حال حاضر این مرکز فرهنگی- مذهبی با برگزاری جلسات قرآن و دروس حوزوی برای خواهران، به مکانی پویا در منطقه تبدیل شده است.
پس از این همه سال نسلبهنسل سیسمونی درستکردن، خانه زهره ایرانمنش در خیابان هاتف شناخته شده است و هرکدام از همسایهها و اقوام که وسیلهای بهدردبخور برای کودک دارند، زنگ در این خانه را به صدا در میآورند.
زهرا ریاحینژاد برای انجام کاری ویژه به مدرسه آمده بود که با یک جمله ساده ولی صادقانه یکی از دانشآموزان، چهرهاش را تغییر داد و فکرش را مشغول کرد. آن سؤال کوچک نهتنها آن روزش را بلکه ذهنیت زهراخانم را برای همیشه تغییر داد.
حاجآقا جواهریان، جواهرفروش قدیمی و نامدار مشهد که در دوران انقلاب به مردم زغال و نفت میرساند. بعد از انقلاب چون پدری مهربان برای دخترها و پسرهای مدارس امامعلی (ع) کفش و لباس و... میخرد.
این سه همسایه، هروقت کاری داشتهاند، به کمک هم آمدهاند؛ از مشکل مالی گرفته تا درستکردن خانه و جابهجایی. کسبوکارشان نیز همینجاست و همسایهها آنها را کاسبان مردمدار، باانصاف و بااخلاق محله میدانند.
رقیه خسروشیری دو سال قبل با قبولی در رشته پرستاری به هدفش که کمک به دیگران بود، رسید، اما نقطه عطف این مسیر برایش جنگ تحمیلی ۱۲روزه بود. با دیدن اضطراب مردم، جرقهای در ذهنم خورد که باید از اطراف خودم کمک را شروع کنم.
سیداحمدحسینی موسپیدکرده مجالس امامحسین(ع) و خودش سالها هیئتدار بوده است. میگوید: همه مراسم هیئت در خانه خودم برگزار میشد اما ازآنجاکه خانه خیلی قدیمی است،مناسب حضور هیئت بزرگ نیست.
حاجآخوند پس از سالها مشهد را به مقصد تربت ترک کرد، اما صدایش تا روستاهای دور میرسید. مردم او را «حاجآخوند» صدا میزدند، نه به خاطر لباسش، که به خاطر رفتارش. خانهاش پناه بیپناهان بود.
در این کوچه هنوز همسایهها یکدیگر را میشناسند و اگر کسی گرفتار شود، دستش را میگیرند. اینجا از ابزارفروشی قدیمی حاجابراهیم کلامی تا بقالی کوچک حمیدرضا دانه و میوهفروشی پررفتوآمد مهدی صادقی، همه پر از مهربانی و خاطرهاند.
فارغ از اینکه فاطمه دهنوی خواهر دو شهید است، او را بهواسطه قدمهای خیری که در محله برداشته است، میشناسند. هرکسی کارش گره بخورد یکراست به خانه خانم دهنوی میرود! همه احترام زیادی برایش قائلند و به او لقب «مادر محله» را دادهاند.
یکی از خاطراتی که محمدآقا فراموش نمیکند، برمیگردد به ششسال پیش؛ روزی که موقع خدمت، روی زمین چکی پیدا کرد به مبلغ ۸ میلیونتومان، رقمی که آن روزها پول کمی نبود. محمد بعدتر فهمید او کاسب شناختهشده خیابان هفدهشهریور است.
خیابان سیدرضی ۵۷ پر از همسایههای خوب است؛ یکی برای بچههای محله کلاس تقویتی میگذارد؛ یکی خانهاش میشود جایی برای حل اختلافها و خیریهای برای کمک به نیازمندان و دیگری واسطهای میشود برای زنده نگهداشتن صلهرحم و دیدار با همسایهها.
حضور هراتیها تنها در تجارت و بازرگانی خلاصه نمیشد. وقفهای متعدد آنها نشان میدهد که این مهاجران از میانه دوره ناصری تا اوایل پهلوی، با ثبت دهها موقوفه، در فرهنگ دینی و حتی اجتماعی مشهد نقش داشتند.