نیکوکاری - صفحه 11

شاید پررنگ‌ترین ویژگی شهیدرضا فخریان ، مأخوذبه‌حیا‌بودنش بود. هیچ وقت به یاد ندارم صدایش را برای کسی بلند کرده باشد. رفتارش مؤدبانه و متواضعانه بود. تعهد اخلاقی، آمادگی جسمانی، کاربلدی و خستگی‌ناپذیری از دیگر شاخصه‌های شهید بود.
همسایه‌های کوچه سید‌رضی ۵۵ به هر بهانه و مناسبتی دور هم جمع می‌شوند برای به‌جا‌آوردن صله رحم و گاه با‌خبر‌شدن از حال هم تا اگر کسی در محله مشکلی دارد، دست به دست هم دهند برای گره‌گشایی از کارش.
ساکنان خیابان خیبر‌۵ همواره در کمک به همسایه‌ها پیش‌قدم بوده‌اند و در مشکلات یکدیگر را تنها نگذاشته‌اند. منشأ بسیاری از این دوستی‌های دیرینه، همراهی برای انجام کار‌های خیر و کمک به نیازمندان بوده است.
پدر شهیدفخریان چند ماه پیش از حادثه، خواب دیده بود به او می‌گویند «پدر شهید». می‌گوید: رضا می‌خواست به ارتش برود، اما ته دلم راضی نبود.در‌نهایت، شغل آتش‌نشانی را انتخاب کرد. همیشه برای عاقبت‌بخیری‌اش دعا می‌کردم.
ماجرای ساخت نمازخانه بوستان مصلی به برپاکردن نماز جماعت در بوستانبه مصطفی غفورزاده یکی از کاسب مجتمع تجاری بهشت برمی‌گردد؛ او دو سال پیگیر این موضوع بود تا بوستان مصلی دارای نمازخانه شود.
اعظم یزدان‌پناه هنوز هم باورش نمی‌شود که سرنوشت همسایه‌اش را تغییر داده است؛ همسایه‌ای که چراغ خانه‌اش همیشه خاموش بود، و زندگی‌اش در سکوت و تاریکی می‌گذشت.
آقای نقوی و همسرش هر دو نابینا هستند. او کارشناسی حقوق دارد اما با تاسیس تاکسی تلفنی روزگار می‌گذراند. او که جزو بنیان‌گذاران این مؤسسه است می‌گوید: در اینجا برای خدا کار می‌کنم و هیچ درآمدی برایم ندارد.
اینجا رفتار بین همسایه‌ها برادرانه و خواهرانه است. سال‌های سال هم‌زیستی، رابطه‌ها را محکم و صمیمی کرده است. آنها آن‌قدر با هم جور هستند که فکر نقل‌مکان به نقطه دیگر به ذهنشان نمی‌رسد.
این مربی به امید کشف استعداد‌های ناب کودکان قرقی سال‌هاست که توانمندی‌اش در آموزش چرتکه را هزینه این بچه‌ها کرده و کسب رتبه اول تا سوم مسابقات کشوری چرتکه نیز از دستاورد‌هایش است.
عباس‌ جاویدی، آشپز مراسم‌های مذهبی و بانی اصلی جمع‌آوری کمک‌های مردمی در محله کارمندان اول است.
هسته اصلی گروه جهادی هر ماه مبالغی را به حساب مسجد واریز می‌کنند. خرید مصالح از همین محل تأمین می‌شود و جوانان و نوجوانان مسجد و پایگاه بسیج به‌عنوان نیروی انسانی وارد میدان می‌شوند.
برای مهری وفادار که از بیست‌سال قبل در راه خیر قدم گذاشته و برای خرید گوسفند پول جمع کرده و گوشتش را بین نیازمندان محله توزیع کرده است، بیش از هرچیزی دعای خیر مردم ارزش دارد.
همسایه‌ها به شوخی شهربانو نیکبخت را «شهردار محله» یا حتی «پلیس۱۱۰» می‌نامند. زیرا مانند مادری دلسوز هوای همه را دارد و در هر مسئله‌ای پیش‌قدم است.
طیبه سروری، یکی از گنجینه‌های پنهان اسماعیل‌آباد، داستان متفاوت زندگی‌اش از دوازده‌سالگی آغاز شد. او از همان زمان تصمیم گرفت ساعات خالی روز را با نوای قرآن و آموزش قرآن به کودکان پر کند.
آنچه نام مرحوم غفاری را در دل هم‌محله‌ای‌ها جاودانه کرد، دل بزرگ و دست بخشنده‌اش بود. در هر امر خیری پیشقدم بود؛ هیچگاه به راحتی از کنار نیازمندان نمی‌گذشت. دریغ کردن برای او واژه‌ای ناشناخته بود.
قدیمی‌های کوچه آموزگار‌۷۴ این کوچه را هنوز به نام کوچه دوستی» می‌شناسند. این همسایه‌ها برای آبادی کوچه و محل زندگی خود دست به دست هم دادند. همین همراهی موجب شده هر‌روز با هم مهربان‌تر شوند.
اینجا هرکس که نیازمند است، سهم نان دارد؛ روزی پنج‌تا! خیر‌های محل پول می‌دهند به نانوایی و حاج‌آقای افخمی، بزرگ محله، به نیازمندانی که می‌شناسد، کارتی می‌دهد که نانشان را رایگان بگیرند. این کار در محله ما سال‌هاست رواج دارد.
در دل محله ایثارگران، همسایه‌هایی سکونت دارند که حال‌و‌هوای زندگی یکدیگر را خوب درک می‌کنند؛ همیشه از حال هم خبر دارند؛ برای دختران بی‌بضاعت مراسم عروسی می‌گیرند.
کوچه مالک‌اشتر‌۸ همسایه‌هایی صمیمی و بااخلاق دارد. اینجا خبرگیری از همسایه‌ها و مراعات حال یکدیگر یک سنت است. مراسم را در منازل یکدیگر برگزار می‌کنند و برای برنامه‌های آیینی، همه پا پیش می‌گذارند.
این نخستین ایستگاه صلواتی است که نوجوان‌ها به‌تنهایی راه انداخته‌اند و حتی تعدادی از آنها برای اینکه ایستگاه فعال بماند و جمع نشود، دور پیاده‌روی اربعین را هم خط کشیدند.