مشهد قدیم - صفحه 29

فقط یک هفته از تاج گذاری آخرین شاه قاجار در 29تیر سال 1293خورشیدی گذشته بود که جنگ جهانی اول در اروپا شروع شد و سایه سنگین آن آسمان ایران را با وجود اعلام بی طرفی، سنگین کرد.
علی آقا هنوز از لوازم پدرش استفاده می‌کند. آن‌طور که می‌گوید فقط چسب‌ها صنعتی شده و به جای مالیدن آن با انگشت به لبه‌های کتاب از قلم‌مو استفاده می‌کند، وگرنه هنوز به شیوه پدرش کار می‌کند؛ «صحافی به روش من و پدرم دیگر دوره‌اش تمام شده است. حالا به‌حساب دستگاه جای کار با دست را گرفته است. کتاب را می‌گذارند توی دستگاه و صحافی‌شده‌اش را تحویل می‌گیرند.»
احمد ماهوان اواخر دهه‌ ۶۰ برای نخستین بار در خود مشهد نقشه‌هایی از شهر تهیه می‌کند.
جمع‌آوری تاریخ شفاهی شهر مشهد در طول 25سال یکی از اتفاقات خوبی است که زیر پوست این شهر اتفاق افتاده است و شاید کمترکسی از آن خبر داشته باشد. جمع‌آوری تاریخ شفاهی مشهد در اسفند1376 آغاز شد و بخش تاریخ شفاهی آستان قدس رضوی در طول سال‌ها این امر مهم را به انجام رساند تا با گردآوری 23هزار ساعت مصاحبه، روایتگر تاریخ مردم این شهر باشد.
در این مسیرِ هزاراتفاق، همیشه مأمن و سرپناهی باید می‌بوده است تا غبار خستگی راه از سر شانه‌هاشان بتکاند و تاول پاهای به خاشاک نشسته‌شان را التیام دهد. این رسم میهمان‌نوازی بوده است خاصه آنکه میهمان عزم مشهد کرده باشد. همین امر هم عامل و اسبابی بوده است برای ساخت کاروان‌سراهایی که حالا دیگر کمتر نشانی از آن‌ها باقی است.
روزنامه «ادب» نخستین و تنها روزنامه مشهد پیش از مشروطه است که از سوی ادیب الممالک فراهانی در 4رمضان 1318هجری قمری(1279خورشیدی) منتشر می شود.
«جنت» یکی از پیاده‌راه‌های باقی مانده از مشهد قدیم است که در دل یک بافت تاریخی شکل گرفته است. بیشتر مردم خاطرات بسیاری از بازار پررونق آن دارند. این پیاده‌راه تاریخی با وجود خانه‌های قدیمی و فرهنگ‌سرای بهشت به‌عنوان یکی از خیابان‌های هویتی محسوب می‌شود که گوشه‌ای از تاریخ شهرمان را به نمایش گذاشته است.
«حاج خلیل ثانوی گروسی»، چند ماه دیگر، نود سالش می شود. حاجی حالا قنادی‌اش را سپرده به دو پسرش. خودش هم سر شب ها می آید خبری از مغازه می گیرد و حال و احوالی می کند با مشتری ها. مشتری های قدیمی می دانند حاجی چه زمانی مغازه است. گاهی می آیند می نشینند و گپی می زنند و خاطره های قدیم را نو می کنند؛یاد وقتی را زنده می‌کنند که حاجی در «قنادی‌لاله زارنو»، با برف و یخ کوه های نیشابور بستنی درست می کرد و می داد دست مشتری هایی که آمده بودند در سایه درخت های خیابان ارگ قدیم، قدم بزنند.
در ابتدای پایین‌خیابان که خیلی از بناها به‌روزرسانی شده و در معدود به‌جا‌مانده‌ها هم فقط تصویری غبارگرفته از ابهت پیشینشان دیده‌ می‌شود، می‌توان یکی از دو ساباط به‌یادگارمانده از مشهد قدیم را یافت که برای جلوگیری از یورش مهاجمان با اسب، ساخته‌اند. این ساباط ابتدای کوچه‌ای بن‌بست است که در گذشته هفت خانواده ساکن آن بودند.
زین‌العابدین میرزای قاجار، نام خود را در تاریخ این شهر به عنوان فردی ماندگار می‌کند که برای اولین بار آماری دقیق و خانه به خانه از نفوس مشهد ارائه کرده است.
راسته کوچه عیدگاه به عنوان یکی از کهن ترین کوچه های شهر مشهد از منظر جغرافیایی در محدوده جنوبی حرم مطهر رضوی قرار گرفته است. این کوچه که بخشی از آن به موازات بازار رضا واقع شده اکنون میدان 17 شهریور و محدوده های اطراف آن را به ورودی باب الرضا(ع) حرم مطهر رضوی و با اندکی اغماض میدان بیت المقدس کنونی و فلکه آب قدیم وصل می کند.
محمدرضا زمردنایی فکرش را هم نمی‌کرد شش ماه مستأجری در خانه یکی از اقوام در شهر، کار دستش بدهد. او وقتی جوان بود برای کار به مشهد آمد. دل باخته دختر صاحب‌خانه شد و حالا بیش از 40سال است با همسرش زندگی خوبی دارد. آقا محمدرضا متولد 1331و یکی از اولین ساکنان کوچه حجت18است که از سال1359در این کوچه در محله شهید مطهری ساکن است.
ساکنان اولیه بدون برق، گاز و تلفن در آن ساکن شده بودند. اکنون این مجتمع در میان آبادی‌ها و ساختمان‌های نوساز الهیه و اقدسیه رنگ باخته و مشکلات آن‌زمانش که دوری از مناطق مسکونی و تجاری بوده، برطرف شده و مشکلاتی ازجمله فرسودگی جایش را گرفته است. تعداد زیادی از ساکنان آن‌زمان نقل مکان کرده‌اند، اما بسیاری از آن‌ها در قید حیات هستند و خاطرات شنیدنی و جالبی دارند.
قدمت آتش‌نشانی در ایران، معاصر با دوره قاجار است؛مجموعه‌ای با کمترین امکانات که تابلو«اطفائیه» همه شناسنامه آن بوده است. قصه آتش و مردانش اما با گذشت سال‌ها تصاویر دیگری به خود می‌گیرد؛ درست یک قرن پیش با خرید ماشین‌های آب‌پاش هم‌گام با دنیا و امکاناتش، نوین می‌شود و با وسایل و امکانات به روزش به مصاف آتش‌می‌رود.
فروغ‌السلطنه آذرخشی حوالی یک قرن پیش، نخستین مدرسه دخترانه مشهد را ساخت و اولین چراغ تحصیل دختران را روشن کرد. سطرهای بعدی، یادی از او و چالش‌هایی است که در این راه پشت سر گذاشت.
درست چند روز قبل از اینکه کرونا نفس‌هایش را تمام کند. مطالبی که حالا در قالب یک کتاب با عنوان«منظومه مشهدی‌های قدیمی» جمع شده است. در واقع مجموعه تصاویری از گذشته‌های مشهد و مردمش، فرهنگ و آداب و رسوم و اخلاق اهالی ارض اقدس را می‌توان در این کتاب که خودش آن را«یک‌شهرانگیزبلند» توصیف کرده، دید. آمدن 10مهر که سالروز تولد او به سال 1327خورشیدی است، سببی شد تا چند سطرهایی از او، کتابش و شعرهایی که مشهد قدیم در آن‌ها به یادگار مانده، بگوییم.
میدان عدالت مشهد یا آن‌گونه‌که اغلب مردم این شهر از آن نام می‌برند، «میدان اعدام» یکی از این دست تغییرات است که در طول زمان هر سه عامل، در دگرگونی‌های صورت‌گرفته در آن مؤثر بوده‌است. تغییر نامی که البته مانند بسیاری از موارد مشابه در مرتبه‌ای مورد پذیرش عام قرار گرفته و در مرتبه دیگر از این پذیرش برخوردار نبوده است تا تقریبا هیچ‌کس از آن محدوده به‌عنوان دروازه پایین‌خیابان یا در لهجه مشهدی «دروازه‌ته‌خیابون» یاد نکند و کمتر‌کسی هم آن را میدان «‌عدالت» بداند، اما همگان آن را به میدان «اعدام» بشناسند، گویی که هویت خود میدان هم برای همیشه در آن اعدام شده است.
علی‌اکبر چند روز قبل از مراسم عروسی، یک کیسه آرد و یک گوسفند را به عنوان خرج مطبخ برای طبخ غذای عروسی به خانه پدرعروس می‌برد و تعریف می‌کند: میهمان‌های ما و میهمان‌های آن‌ها جدا از هم بودند. غذای رایج عروسی در آن‌زمان بیشتر آبگوشت و قیمه بود. بعد از خوردن شام با یک مینی‌بوس برای بردن عروس به شاندیز رفتیم.یکی از رسوم رایج در مراسم عروس‌کشان کشتی گرفتن بود. وقتی خانواده داماد برای بردن عروس می‌رفتند در نزدیکی محل یا خانه عروس چند نفر که از آشنایان عروس بودند، جلو کاروان داماد را می‌گرفتند و اجازه عبور به آن‌ها نمی‌دادند، درخواست آن‌ها این بود که برای عبور یا باید پول می‌دادند یا کشتی می‌گرفتند. معمولا همراهان داماد ابتدا کشتی‌گیری را می‌فرستادند اگر طرف داماد کشتی‌گیر طرف عروس را می‌زد اجازه عبور داده می‌شد
آن‌طور که قدیمی‌ها می‌گویند در گذشته اینجا بیابان بوده و حتی دار و درختی هم وجود نداشته است. درخت‌ها در روستاهای اطراف بوده و پسربچه‌های بازیگوش را برای توت‌خوری به آنجا می‌کشانده است. در بوستان لاله هم چند درخت کاشته بودند، درخت‌هایی که حالا از دل پارک سر درآورده‌اند. عصر که می‌شود قدیمی‌ها به میدان ویلا می‌روند و دور هم می‌نشینند و خاطرات گذشته را مرور می‌کنند. گویا از وقتی میدان هشتصد پررفت و آمد شده و بوستان لاله هم حالت محلی خود را از دست داده است، پاتوقشان را از میدان هشتصد به میدان ویلا تغییر داده‌اند.
در حیاط خانه‌ها یکی یکی باز می‌شد، میوه‌فروش‌ها گاری‌های چوبی‌شان را هل می‌دادند وسط خیابان و بعد حرکت می‌کردند. مقصد همگی میدان بار رضوی بود که فاصله زیادی با این کوچه نداشت. وقتی می‌رسیدند که ساعت هنوز از هفت صبح هم نگذشته بود. هر گاری حداقل ٢٠٠، ٣٠٠کیلو میوه بار می‌زد. گاری‌ها را پر از میوه می‌کردند و بعد همگی برمی‌گشتند. یک سمت کوچه از ابتدا تا میانه پر می‌شد از میوه‌های روی گاری. آن سال‌ها آن‌قدر حضورشان پررنگ بود که اسم کوچه را هم گذاشته بودند کوچه گاری‌ها.