مشهد قدیم - صفحه 33

یهودی‌ها بناهای زیادی را در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله عیدگاه که ساکن آن بودند، احداث کردند که امروزه به بناهای تاریخی تبدیل شده‌اند و هویت یک دوره از تاریخ مشهد را به‌دوش می‌کشند. یکی از این بناها حمام است. حمامی که به‌گفته قدیمی‌های محله حمامی با معماری خاص بوده است و تا زمانی که درهای محله جدیدها به‌سوی مردم مشهدی باز نشده بود، فقط یهودی‌ها حق استفاده از آن را داشتند.
بیش از ۲۰ سال است که مغازه صنایع دستی در مقابل پارک کوهسنگی داریم و با وجود اینکه بیشتر دیگ‌های سنگی می‌فروشیم، اما در کنار آن ظروف سنگی دیگر مانند قندان، بشقاب‌های تزئینی، هاون و... که همگی تولیدی ماست نیز برای فروش وجود دارد.
چند سالی می شود که این کوه اسطوره ای دارد فرو می ریزد و همراه با خود، میراث هزاران ساله ایرانیان، رزق و روزی فارمدیان، پاتوق کوه نوردی خراسانیان و... را می برد. معدن کاران، نفس مردم فارمد را بند آورده و خواب و آرامش را از آنان ربوده اند. آنان برای برداشت آهک، تخریب را از بخشی از کوه که به «دُم اژدها» معروف است، شروع کرده اند. دینامیت هاشان را بر رگه های سرخ رنگی که نشانه خون اژدهاست، فرود می آورند و هم زمان چندین و چند زخم به پیکر تاریخ، گردشگری، محیط زیست، منابع طبیعی، اشتغال روستایی، ورزش کوه نوردی و... می زنند. آن هم تنها به بهای برداشت آهکی که به خاطر میل ترکیبی شدیدش با فلزات، حتی دیگر در صنعت ساختمان سازی هم کاربردی ندارد و فقط برای زیرسازی جاده ها از آن استفاده می شود.
داستان تسبیح‌فروش معروف خیابان امام‌رضا (ع) و کارآفرینی را می‌خوانید که تسبیح‌های دست‌ساز و صنعتی‌اش در بازار سوغات مشهد و بازار‌های مذهبی کشور‌های همسایه حرف اول را می‌زند. محمد فیروزی، کوچک‌ترین پسر حاج‌جعفر (نوه پسری حاج‌میرزای تسبیح‌فروش) است که به نمایندگی از پدر و برادرانش با ما به گفتگو نشسته است.
صفرعلی صفری یکی از معدود افرادی است که پای تنور زمینی پخت نان خراسانی مانده‌ است. آن‌طور که می‌گوید این نان اکنون در هیچ جای کشور به جز استان خراسان پخت نمی‌شود و نمونه‌اش در مشهد فقط ۶ نانوایی است که شاطر‌های آن‌ها هم مانند صفرعلی بازنشسته‌اند و، چون کسی نمی‌تواند کارشان را انجام دهد پای این تنور می‌نشینند و واپسین سال‌های بازنشستگی را پشت سر می‌گذارند. کار سخت است و هر نانوای جوانی حاضر نیست تا کمر توی تنور زمینی خم شود و ۳۰ سال آسیب پای تنور نشستن را به جان خریدار باشد.
احمد فتحی متولد 1334 در گذر زمان مویی سپید کرده است و تا به امروز، معرفت و محبت قدیمی‌ها را با خود به همراه دارد. او که تا دوران جوانی در گاراژدارها زندگی کرده و اکنون ساکن خیابان پروین اعتصامی است، خاطرات زیادی از قدیم محله و دوران کاری‌اش در کارخانه قند شیرین به یاد دارد که با ما به اشتراک می‌گذارد.
آسفالت خیابان‌ها نخستین راهکار برای این پوست‌اندازی کالبدی است. اسناد مکتوب بر‌جای‌مانده، تاریخ تصویب طرح آسفالت‌ریزی خیابان‌های ارض اقدس را تا روزهای آبان سال1313 خورشیدی به عقب می‌برند. البته این طرح به دلایلی در این سال اجرا نمی‌شود و با چند سال تأخیر به سرانجام می‌رسد اما در‌نهایت این اتفاق پنج‌سال بعد به سرانجامی خوش ختم ‌می‌شود.
آقای مترجم در ادامه می‌گوید: همان‌طور که می‌گویند، همه‌جا خوب و بد دارد. در هر حرفه‌ و شغلی هم همه‌جور آدمی وجود دارد، اما دلیل نمی‌شود که با عینک بدبینی به همه افراد فعال در آن کسب‌وکار نگاه کنیم. من خودم به مترجمی اعتماد کردم و گروهی از زائران عرب را به او سپردم که به شمال ببرد، اما متأسفانه تا آنجا رسیده بودند، 7میلیون تومان از این بنده‌های خدا گرفته و رهایشان کرده و برگشته بود. با این حال، دلیل نمی‌شود که بقیه را هم با همان چوب بزنم!
نه هیکل دم‌کرده‌ای دارد، نه چاق است و نه درشت، بلکه پسر لاغراندام و جوانی است که از شش‌سالگی در زورخانه زانو زده و با مرام و جوانمردی مولا علی(ع) رشد کرده‌ است؛ کسی‌که این روزها عنوان‌دار حدود 10مسابقه ورزش باستانی و سنتی کشور است و در آخرین مسابقه‌اش (قبل از آغاز کرونا) موفق شد 80دور را در 40ثانیه تیز بچرخد و مدال نقره کشوری را به خانه بیاورد.
ترنم میرشاهی دختر جوان محله بهشتی است که در زمینه عکاسی و معماری داخلی ذوق و سلیقه خاصی دارد. همین استعداد و ذوق ذاتی‌اش سبب شده است تا بتواند در زمینه معماری داخلی مقام کسب کند. این معمار جوان از همان دوران کودکی زنگ هنر را بیشتر از ریاضی دوست داشته است.
محدثه مسلمی 32ساله یکی از همان‌هایی است که تلاش می‌کند هنر چندصدساله پیشینیانش را زنده نگه دارد و دسترنج زنان روستایش را به همه معرفی کند. او در محله خلج و در یکی از کوچه‌های خیابان ثامن ساکن است. مهربان و پرحوصله به همه پرسش‌هایمان پاسخ می‌دهد. پرسش‌هایی که به‌علت شناخت‌نداشتنمان از هنر فرت‌بافی است.
21سال پیش این مشاغل به بعد از پلیس‌راه و خارج از محدوده شهری منتقل شدند. بنابراین شهرک زیرمجموعه بخشداری احمدآباد قرار گرفت، اما بعد از چندسال و با گسترش شهر، اصناف برای کسب مجوز باید به شهرداری منطقه7 و بخشداری احمدآباد مراجعه می‌کردند. همین موضوع باعث شد تا واحدهای صنفی و صنعتی داخل شهرک نامه‌ای به فرمانداری بزنند و خواستار تعیین‌تکلیف خود شوند. حسن موحدیان، فرماندار وقت، شهرک را زیرمجموعه شهرداری منطقه7 قرار داد و بخشی از مشکلات آن‌ها حل شد. به این ترتیب نقشه شهرک صنفی‌صنعتی طرق در کمیسیون ماده5 به تصویب رسید و قطعات زمین شهرک را آستان قدس رضوی تقسیم‌بندی و واگذار کرد، اما عنوان «صنفی‌صنعتی» برای شهرک باعث شده است تا از قوانین دیگر شهرک‌ها تبعیت نکند.
آیت الله شهید سید عبدالکریم هاشمی‌نژاد در چهارده‌سالگی ضمن تحصیل، بعدازظهرها در مغازه پدرش مشغول کار بود. معنی سختی و فقر را می‌دانست و به‌خوبی درد مردم را حس می‌کرد. در همین سن بود که به ادامه تحصیل در حوزه علمیه علاقه‌مند شد و این خواسته را با پدرش در میان گذاشت. پس از جلب رضایت پدر، به حوزه علمیه آیت‌الله شیخ محمد کوهستانی در روستای کوهستان واقع در شش‌کیلومتری بهشهر رفت و تحت آموزش آیت‌الله کوهستانی قرار گرفت.
بیت‌الصادق(ع) یکی از مکان‌هایی است که خادمانش تن به تعطیلی کرونایی نداده‌اند و با تغییر روش، همچنان آن را پویا نگه داشته‌اند. همان مکانی که قبل از آمدن کرونا، هزاران مرد و زن را در دل خود برای جشن، دعا و افطار جمع می‌کرد، این روزها محل توزیع بسته‌های معیشتی شده است.
ماندگاری نام خواجه عتیقی تنها برای وقف‌نامه‌اش نیست، بلکه در کتاب‌های تاریخی مختلف از او به عنوان اولین متولی دولتی آستان قدس رضوی نیز یاد کرده‌اند.
خودش مستأجر است و ساکن سیدی. اما مهربانی قالب مشخصی ندارد. هدف او که خیلی دشوار حاضر به گفت‌وگو با ما می‌شود تنها کمک به چند خانواده در این ایام دشوار است. کاظم دهقان کارش خرید و فروش املاک است. دهقان با وجودی که صاحب ملکش اجاره‌ او را نبخشیده اما او به دیگران بخشیده است تا مبادا به علت پولی که باید به او بدهند سلامت خود و خانواده‌شان به خطر بیفتد.
کاظم عرفانیان، ساکن و کاسب محله سرشور، یکی از همان‌هایی است که گلایمند از بی‌توجهی مردم است و از مشکلات این روزهایشان می‌گوید: از روزی که کرونا به مشهد آمده است، تمام کسب و کارها را تحت تأثیر قرار داده و مشکلات زیادی برای مردم به‌ویژه افرادی که شغل آزاد دارند ایجاد کرده است.
با آنکه فقط 13سال دارد، اما فصیح و مسلط به کلمه‌ها و واژه‌ها صحبت می‌کند. صدای دلنشین و گرمی دارد، آن‌قدر خوش‌بیان است که دلمان نمی‌خواهد صحبت‌کردنش را قطع کنیم. سراسر شور و انرژی است و از آینده‌ و آرزوهایی که دارد می‌گوید. او که 3سال پیش می‌خواست بازیگر شود، اکنون گوینده نمایشنامه‌ است.
عماد افشاری که متولد1366 است از سال1383 وارد عرصه خدمات گوشی‌های همراه شده است. او این شغل را چنین توصیف می‌کند: «از همان 17سالگی و بدو ورود به این حرفه، کارم را با شاگردی شروع کردم. در کنار تحصیل کم‌کم وارد کار خدمات گوشی همراه شدم. هر چند الکترونیک می‌خواندم، اما متوجه شدم اگر بخواهم موفق باشم تحصیلات و شاگردی در این حرفه به‌تنهایی کافی نیست و باید دوره‌های آموزشی فنی و حرفه‌ای را در کنار این‌ها بگذرانم تا اطلاعاتم به حد کافی باشد.»
اینجا کارگاه ساخت عروسک در محله بهارستان است که شروع فعالیت آن به حدود یک‌سال قبل برمی‌گردد؛ داستان شکل‌گیری این کارگاه کارآفرینی با شیوع بیماری کرونا گره خورده است و توانسته در همین مدت کوتاه فعالیت، بیش از 180نفر را آموزش داده و منبع درآمدی برای آن‌ها مهیا کند. معصومه ثالث 41ساله مدیر این کارگاه، از چگونگی شکل‌گیری این فضا و فراز و نشیب‌هایی که با آن روبه‌رو بوده می‌گوید.