عسکریه مانند دیگر بناها و مدارس مرحوم عابدزاده است که در شکلگیری عقاید سیاسی و مذهبی و هویتبخشی به بافت تاریخی که در آن واقع شده نقش مهمی داشته و دارد. همین امر هم مسئولان میراث فرهنگی استان را مجاب به ثبت آن در فهرست میراث ملی کرد.
پرندهشناسان میگویند سارها پس از سالها غیبت و حضور کمرنگ امسال با این جمعیت در مشهد حضور یافتهاند. در سالی که کرونا درهای مشهد را به روی زائران و گردشگران بسته، حضور مشهود این میهمانان شلوغ آسمان شهرمان را زیبا کرده است. سیدهاشم حسینی از قدیمیهای محله قائم که به طبیعت و محیطزیست علاقه و دغدغههای محیط زیستی دارد با من همراه میشود تا نشان دهد چرا امسال در منطقه ما و شاید مشهد تعداد سارها بسیار زیاد است؟
حسین افشار کرمانشاهی متولد سال ۳۹ و سالهاست دلش در گروی چوب است. عطر چوبی که مشامش را سالها پر کرده است. از پانزده سالگی رفاقتش را با چوب آغاز کرده است. پیش از اینکه پایش به کارگاه منبتکاری باز شود هیچ سابقه هنری در پیشینه تبارشان نداشته است و او آغازگر این مسیر است که دلش میخواهد با خودش پایان بگیرد.
در حدفاصل خیابان فداییان اسلام ۲۱ (شهید عرفانی) و فداییان اسلام ۱۸ (هدایت) دوربرگردانی احداث شده است تا گردش به چپ و راه دسترسی خودروهای سواری از این ۲ معبر به خیابان فداییان اسلام باز بماند. البته با توجه به همراستا نبودن این ۲ خیابان با یکدیگر، در برخی مواقع عبور از این دوربرگردان و ادامه مسیر برای خودروهای سواری به دشواری انجام میشود و حتی در برخی اوقات به بروز حادثه منجر میشود.
در محله پایینخیابان و در خیابان شوشتری8 کوچهای وجود دارد که زمانی محل برووبیای محله بود. شاید امروز از هویت قدیم آن چیزی باقی نمانده باشد، اما هنوز هم در میان مردم به نام بزرگ و خیر محله آن زمان، حاجابرام (ابراهیم) شناخته میشود. طبق گفته بزرگترها و قدیمیها، این کوچه قدمت دویستساله دارد و ابتدای کوچه هم حمام معروف حاجابرام قرار داشته که خودش این حمام را ساخته و وقف کرده بود.
تعداد خانههای قدیمی و فرسوده در این محله زیاد است؛ خانههایی که سالهاست کسی در آن زندگی نمیکند و بهعلت قدمت بنا، بخشی از دیوار تخریب شده و راه آسانی برای ورود اراذل و اوباش و شبنشینی آنها فراهم کرده است.
بچهمسجدیهای محله هاتف نیز همچون یکسالونیم گذشته با قرمزشدن وضعیت شهر با دعوت از خیران و داوطلبان فعالیتهای خود را برای کمک به بیماران کرونایی از سر گرفتند و در یکماهونیم اخیر اقدامات بسیاری را در قالب گروه جهادی انجام دادند که نمونه کوچکی از آن سرکشی و باخبرشدن از اوضاع مبتلایان در روند طول درمان بیماری کرونا بود.
سالهای 1363 و 1364 هر چهاربرادر همزمان در جبهه بودیم. من و محمود عضو واحد اطلاعات عملیات بودیم. البته من بهدلیل علاقه زیاد، از همان سال1362 که به جبهه رفتم، آموزش غواصی دیدم و در لشکر5 نصر بهعنوان غواص برای شناسایی میرفتم. 2برادر دیگرم نیز عضو واحد تخریب بودند، اما هیچوقت هیچکداممان در یک منطقه و کنار هم نبودیم. به همین دلیل تلفنی و برخی وقتها هم در مرخصیهای چندروزه یا از رزمندههای دیگر احوال هم را جویا میشدیم.
بخش درخور توجهی از ساختمانها و خیابان چمن ۲۸ تا دهه ۵۰ جزو باغ سرسبز و بزرگی بوده که اهالی محله کوی کارگران اوقات فراغت خود را در آن میگذراندند.
شیوع کرونا باعث از رونق افتادن بسیاری از اصناف شده است. یکی از مشاغلی که در این مدت آسیب زیادی دید نمایشگاهداران اتومبیل بودند، از جمله نمایشگاهداران اتومبیل خیابان امام خمینی(ره) و خرمشهر که به دلیل کمشدن استقبال شهروندان از خرید خودرو، کسب و کارشان کساد شد. به طوری که بسیاری از صاحبان این حرفه در محله امام خمینی(ره) با اولین تعطیلات کرونایی اصناف با روی آوردن به فروش غیرحضوری تلاش کردند برخی خسارت خود را با فعالیت در فضای مجازی جبران کنند.
عشق به اسب در خانواده «خاکساری» موروثی است. سال1386 وقتی سارا متولد شد، پدرش پرورش اسب داشت و او با اسب و سوارکاری بیگانه نبود. تا اینکه در سال92 پدرش تصمیم به تأسیس یک باشگاه سوارکاری در مجاورت شهرک طرق گرفت. اینکار پدر زمینهساز علاقه و کسب مهارت سوارکاری در سارا شد به طوری که او توانست با اسب ترکمنی که خودش در تربیت آن نقش داشت در مسابقات سوارکاری شرکت کند.
صدای فرزکاری و برش آهن در فضا پیچیده است و توجه من را به خودش جلب میکند. مسیر خودم را به سمت صدا کج میکنم، تعدادی کارگاه در و پنجرهسازی را میبینم که برخی از آنها مشغول به کار هستند. برادههای گداخته آن در هوا پرت میشود و تصویری زیبا به چشم میآید. از کارشان که میپرسم متوجه میشوم سابقه تولید در و پنجره در محله کوی کارگران به حدود 70سال قبل باز میگردد.
اگرچه این قرارگاهها در وسعت و فواصل نزدیک به هم و در بخشهای سنگر فرماندهی، واحدهای پشتیبانی و رزمی، تدارکاتی و ایستگاههای صلواتی بازسازی شده است ولی تا حدود زیادی توانسته موقعیت و اهمیت این مراکز مهم و اساسی را در هدایت عملیاتها در دوران دفاع مقدس به نمایش بگذارد تا بازدیدکننده بتواند آن روزها را در ذهنش مجسم کند. جباری میگوید، عملیات کربلای5 یکی از مهمترین عملیاتهای دوران دفاع مقدس به شمار میرود که رزمندگان خراسانی در آن نقش اساسی داشتند و تعداد زیادی از نیروهای دشمن تلف شدند و غنایم جنگی زیادی به دست آمد.
شنیدن خبر رحلت امام خمینی (ره) در سال ۶۸ برای تمام مردم ایران بسیار سنگین بود، هنوز هم بسیاری آن لحظه را به خاطر دارند اینکه چگونه به خیابانها آمدند و از شهرهای دور و نزدیک راهی تهران شدند تا در مراسم خاکسپاری شرکت کنند، اما غم از دست دادن پیشوا و رهبر کشور برای افرادی که آن سوی مرزها در اسارت دشمن بودند دشوارتر بود. اسرایی که سالها شکنجه را در زندانهای دشمن بعثی به امید دیدار با امام خود تحمل کرده بودند با شنیدن این خبر دردناک حال و هوای دیگری داشتند.
«محمدحسین پارسایی دامن سبز» متولد ۱۳۰۲ در زابل بود و هرچند که سه چهارم عمرش را در آن خطه گذرانده بود، اما چارک آخرش را ساکن شهرک ابوذر شده بود تا لقب کهنسالترین ساکن این شهرک را در اختیار گیرد. بارها از طرف افراد مختلف پیشنهاد گفتگو با وی داده شده بود، اما هر بار به دلیلی یا دستور سردبیر برای پرداخت به سوژهای زماندار یا تنظیم نشدن زمان وی با کارهای من و در این اواخر بیماری چندین و چند ماهه او این دیدار وگفتوگو محقق نشد تا اکنون مجبور شوم برای دانستن درباره اویی که لقب کهنسالترین فرد ساکن شهرک ابوذر و همچنین آخرین بازمانده قیام «یاعلی» سیستان را در اختیار داشت، در مراسم ختمش به سراغ خانوادهاش بروم.
ماهها از آغاز به کار ایستگاه کارگران ساختمانی در خیابان صبا میگذرد. مکانی که برای راحتی حدود 30کارگر ساختمانی احداث شد که از صبح زود به تقاطع خیابان خلج و صبا میآمدند. این افراد در سرما و گرما، زیر بارش برف و باران یا تابش نور خورشید به امید پیدا کردن شغل و کسب روزی حلال، چشم به راه توقف خودروهای درحال عبور میایستادند. حال کارگران با احداث ایستگاه و اجرای طرح استفاده از آنها برای پروژههای شهرداری میگویند و بیان میکنند مشکلاتشان در کنار خیابان کمتر شده و روزهایی که با دست پر به خانه میروند از گذشته بیشتر شده است.
در قدیم امنیت و حفاظت از اموال عمومی و خصوصی، اقتضا میکرد اطراف شهر برج و بارو داشته باشد و تردد تنها از معابر مشخصی انجام شود. این معابر همان دروازههای شهر بودند. مشهد قدیم در دوره افشار، 8 دروازه داشت؛ تقریبا برای هر محله، یک یا دو دروازه تعبیه شده بود و همه این دروازهها محل آمد و شد بودند، به جز یکی!
مردمی که حالا در واحدهای آپارتمانی فرسوده و رنگورورفته این بخش کویِ شهر ساکن هستند به یاد نمیآورند ساخت «شهرک ابوذر» گسترش شهر در بخش جنوب و به سمت نیشابور بوده است. اما چه حاجت به دانستن این موضوع یا اینکه نخستین ساکنان این شهرِ خُرد چه کسانی بودند آنهم وقتی هنوز مجموعهای مسکونی و کمابیش بزرگ شبیه به یک جنگل پُردرخت در داخل یک کلان شهر داریم.
با وجود شغل سختی که دارد، اما بسیار صبور و بامتانت رفتار میکند و صحبتهایش ما را به ۳۰ سال قبل، زمانی که برای نخستینبار به پایگاه انتقال خون رفته است میبرد: «نوزدهساله بودم که همراه یکی از دوستانم به تهران رفته بودم. او که از قبل برای اهدای خون میرفت، من را به اینکار تشویق کرد و همراه هم به پایگاه رفتیم. هنوز آن حس خوشایند را به خاطر دارم، اما فکر نمیکردم که بخواهم این کار را ادامه دهم.»
صدای خس خس سینه و سرفههایی که میکند باعث میشود در میان مصاحبه رشته کلام از دستش خارج شود. گوشهایش خوب نمیشنوند. سنگینی گوشهایش ناشی از کهولت سن نیست بلکه مربوط به موجگرفتگی است. سالهاست که اطرافیانش عادت کردهاند با صدایی بلندتر از معمول با او صحبت کنند تا بشنود. مقدمفر متولد سوم خرداد ۱۳۲۸ در شهرستان تربت حیدریه است روزی که بعدها در تاریخ ماندگار شد. او از این موضوع با افتخار یاد میکند اینکه تاریخ تولدش با آزادسازی خرمشهر همزمان شده است.