مکانی با نام «مکتب بافت» که با شعار «جایی که هر مشهدی میتواند ریشههای گمشدهاش را در آن بجوید» قرار است تکهآیینههای شکسته از تخریب بافت تاریخی و قدیمی شهرمان را پیداکند و با تاریخ و پیوندهای عاطفی و مذهبی درهم آمیزد تا این تکههای بههمچسبیده نمایانگر تصویر گذشته باشند که به مرور زمان بتوان آن را احیاکرد.
البته زیرنظر «مکتب بافت» در هفته گذشته «خانه خراسان» نیز در همان ساختمان خیابان وحدت3 افتتاح شد.
شبها اینجا کاوشهای غیرمجاز میکنند که سکوت تاریخی تپه را در هم میشکنند. تپهای که به قدمت تاریخ مشهد سکوت کرده است با صدای نابخردانه کلنگ و تیشه غیرمجاز جستوجوگران گنجهای اساطیری زخم میخورد و فریاد نابودی سر میدهد. به ازای هر تیزی که در جانش فرو میرود زخمی عمیق بر میدارد تا از اصل خود فاصله بگیرد و حفرههای وجودش هر روز دردناکتر و عمیقتر شود. اینجا تپه نادری است.
جایی که خوش خیالان تاریخ در آن به دنبال گنج نادرند. درحالیکه این نام پر ابهت قدمتش کمتر از 60 سال است. تپهای در همین نزدیکی شهر مشهد که عیارش به تاریخ بلندبالای پشت سرش بالا رفته است ولی سودجویان آن را مفرغی میدانند که باید از دلش طلا بیرون بکشند و اینگونه آن را زخم میزنند و میرنجانند!
کوچه «حجتی »یا کوچه «درمانگاه» در محله سمزقند را خیلی از قدیمیها میشناسند. کوچهای با قدمتی حدود هفتادسال که بهواسطه وجود مسجد و درمانگاه حجتی زودتر از دیگر خیابانهای مشهد رنگ آبادی به خود میگیرد. پاگرفتن کارخانه «صابونسازی اقبال» در چند متری مسجد و کارخانه «آجرسازی حسینباشی» در همان حوالی باعث آمدوشد کارگرها در آن کوچه شده بود. بهصفشدن درشکههای تکاسبه در حاشیه دیوار کاهگلی باغ حاج عبدالله برای جابهجایی کارگرها، بود که بعد ها همین رفت و آمد کارگرها و مردم زمینه ورود نخستین تاکسی به این کوچه را فراهم کرد.
آنطور که قدیمیها میگویند، در گذشته این مکان برای دفن کودکان استفاده میشده است و دیگر اموات در کنار ایوان طرق دفن میشدند تا سالی که وبا میآید.
۷۲ سال پیش در همین خردادماه، آنچنان سیل مهیبی اتفاق افتاد که تاریخش میانه اسناد و روزنامهها با عنوان مهیبترین و ویرانگرترین ثبت شده است.
نمیدانم نخستین ساعتساز حرم که بوده است؛ این را هیچکس نمیداند. در منابع مکتوب و شفاهی اثری از نام کسی که نخستینبار موظف شد مراقبِ تداوم ثبت وقت در حرم باشد، نیست. در میان اسناد، بیشتر از نام افراد، انگار جایگاه ساعتسازی در حرم مطهر مطرح بوده است. بااینحال، اگر از امروز شروع کنیم و به عقب بازگردیم، به سه نام وحیدی، عنبرانی و درودگر میرسیم که در چند دهه گذشته نگهبانِ زمان در حرم بودهاند.
در گنبدخشتی هر سهشنبه نذری نانوماست توزیع میشود. سهشنبهها مراسمی از ساعت ۳بعدازظهر تا اذان مغرب برگزار میشود و بعد از خواندن دعای توسل و زیارت عاشورا، نانوماست به مردم داده میشود.
شهیدسیدعلی اندرزگو اصالتش تهرانی بود، اما سال1351 به سبب فعالیتهایش علیه رژیم شاه مخفیانه راهی مشهد شد. او مدت زیادی در مشهد ماند و برای اینکه ساواک شناساییاش نکند، بارها خانهاش را عوض کرد. یکی از همین خانهها که مخفیانه در آن زندگی میکرد، در محدوده خیابان سرشور(فرعی دوازدهم خیابان خسروینو قدیم) قرار داشت. پس از پیروزی انقلاباسلامی، درحالیکه هنوز یکسال از شهادت او نگذشته بود، محدوده خانهاش، یعنی خیابان خسروینو به نام او تغییر کرد و تابلوگذاری شد.
ضریح مطهری که تا آغاز دهه هشتاد، دستبهسینه مقابلش خم میشدیم تا از سر ارادت سلامی به سلطان خراسان بدهیم، هنر اندیشه مردی بود که ارادتش به اهلبیت(ع) مثالزدنی بود؛ بزرگمردی که از سر همین ارادت طرح نخستین ضریح طلایی امامرضا(ع) را در سالهای ابتدایی دهه1330 داد تا جای ضریح فولادی را بگیرد؛ عارفی به نام علامه سید ابوالحسن حافظیان که اقدامات افتخاریاش برای جدش حضرترضا(ع) بود.
خبر نخستین کشته تصادف در ایران با نام «غلامحسین درویش» گره خورده است. او سال 1305 خورشیدی بر اثر برخورد درشکه اش با ماشینی که روزگاری متعلق به مظفرالدین شاه بوده، فوت می کند.
خیابان پروین اعتصامی23 کوچهای بیست متری است و این عرض زیاد سبب شده است تا در ساعتهایی از روز پرتردد و شلوغ باشد. در واقع این کوچه میانبری برای خودروهایی است که قصد دارند از بولوار کوشش به بولوار جمهوری اسلامی بیایند. خانههای قدیمی یکطبقه و ویلایی نشان از قدمت و اصالت این کوچه دارد بهطوری که خانههای آپارتمانی بهندرت در آن به چشم میخورد.
نام «حاجنائب علیاکبرخان» که بیش از ۱۳۰سال از فوتش میگذرد، هنوز هم در اسناد تاریخی مشهد پررنگ است؛ نه بهدلیل کارگزاریاش در حکومت قاجار، بلکه بیشتر بهسبب دست خیری که داشت و دو مسجدی که در بالاخیابان ساخت. یکی از مساجد او «نائب» نام داشت که این روزها مردم آن را به نام امامجماعت سابقش، یعنی «ملاهاشم»، میشناسند.
این مسجد که خشتبهخشتش با روح مردم گره خورده و هر صبح صدای اذان از گلدستههایش بلند میشود، عمرش به حدود 180سال پیش میرسد.
کوچه امامخمینی24 را قدیمیها بهنام کوچه «سینما آسیا» میشناسند؛ سینمایی که زمانی پاتوق جوانان مشهدی بود. آنطور که میگویند، این کوچه امتداد خیابان ارگ قدیم بوده است. این معبر که از سمت دیگر آن «آخوند خراسانی9» نامگذاری شده است، کوچهای باریک ولی پرجنبوجوش و تاریخی است. از بناهای بهجامانده در این کوچه میتوان به مطب دکتر اسکندری اشاره کرد. البته چند ساختمان مربوط به دهه چهل مانند بیمه ایران و خانه شالچی هنوز در این خیابان قرار دارند.
تاریخ و سیاهه اسناد مکتوب می گویند اینجا روزگاری قسمتی از محله سراب بوده است. یکی از قدیمی ترین محلات مشهد که نامش را می توان در میان شش محله مهم مشهد در دوره قاجار و پیش از آن دید. در کتاب «مکتب شاپور» یا«مشهد در ابتدای قرن چهارده» که به بررسی مشهد1300 تا 1313 پرداخته، خیابان سعدی را که گویا یکی از کوچه های خیابان شاهرضا بوده، کوچه سراب نوشته که به خیابان پهلوی منتهی می شده است اما روزنامه «آزادی» در 19 خرداد 1319 با تیتر « اجازه گشایش خیابان سعدی» از این خیابان با عنوان امروزش، رو نمایی می کند.
خانه موسوی (پریشانی) یکی از خانههای قدیمی و تاریخی مشهد است که در سال 1384 در فهرست آثار ملی قرار گرفت. تمام شهرت این خانه قدیمی و تاریخی به هنر و معماری خاص آن است که توسط صاحب اولیه این خانه با نهایت وسواس و ریزبینی در جایجای آن مشهود است.
خانه موسوی (پریشانی) انتهای خیابان نوغان 6، کوچه محمدزاده قرار دارد و شکوه و جلال اولیه خود را از دست داده است اما اگر عینک زیبابینی به چشم بزنید و گرد و غبار ناملایمات روزگار را با دست از آینه نمایش پاک کنید، حتما زیباییهای این خانه را خواهید دید.
محمدعلی بیرقدار، اولین هواشناس بینالمللی مشهدی و مدیر اسبق هواشناسی شرق کشور از تحصیلکردههای قدیم نوغان است، او برایمان درباره تغییر اقلیم مشهد و موضوع تغییر محیطزیست میگوید.
خیابان ارشادالرضا(ع) یکی از معابر پرتردد در محله بهشتی است. این خیابان حدفاصل میدان شهید حبرانی تا انتهای خیابان شهیدان عامل قرار گرفته است. در یک سمت این معبر خانههای مسکونی قرار دارد و سمت دیگر آن متعلق به ارتش است. در طی این سالها همسایگی با ارتش، پیادهرو خاکی را برای مردم این معبر به ارمغان آورده است. گرد و غبار ناشی از این زمینهای خاکی برای اهالی دردسرساز شده و نارضایتی آنها را سبب شده است.
ما تنها نسلی نیستیم که درگیر بیماری واگیردار شدهایم. بیماریهای واگیردار بارها در طول تاریخ مثل بختک روی سر مردم ظاهر شده و آنها را به مبارزه طلبیده است.
در حقیقت اولین خادم، اولین خدمتگزار روشنایی بوده است. روشنایی و چراغانی حرم مطهر در اعیاد بهویژه عید نوروز آیین و سنت خاصی دارد و بنا به اسناد موجود نصب و تزیین ریسههای رنگی و بهقول معروف چراغانی در خانواده غفوریها از چندین دهه قبل که برق خانه مشهدیها و حرم مطهر را روشن کرد، شغلی آباواجدادی است.
بر همین اساس با سیدعلی و سیدحسن ۲ پسر سیدعباس غفوری داشتیم که به گفته خودشان بیش از ۶۰ سال است چراغانیهای حرم مطهر را انجام میدهند.
پیرمرد خوشمشرب و مردمی است. سن و سالی از او گذشته و اهل مدارا با مردم است. او از عکاسان قدیم مشهد است و از سال ۱۳۳۸ شاگرد عکاسی بوده است. روبهروی در مسجد گوهرشاد در عکاسی طهرانیها در سرای فاتح اولین رفاقتش با دوربین و فیلم شکل میگیرد.
از وقتی سبک عکاسی متفاوت میشود کار را به فرزندانش میسپارد. دو پسرش حمید و محمد مهدی چراغ عکاسی دوستی را در کوچه کربلا همچنان روشن نگهداشتهاند. علاقه «احمد دوستی»، اما همچنان به عکاسی پابرجاست.