مشهد قدیم - صفحه 32

قدیم هر محله برای خودش یک گورستان داشت. از گورستان قلتگاه که از قدیمی‌ترین گورستان‌های مشهد بود و به علت خیابان طبرسی تخریب شد تا گورستان خردو که ویژه اهالی پایین‌خیابان بود و دیگر هیچ اثری از آن نیست و خاطره‌ای کهنه و رنگ‌ورو رفته در پس اذهان اهالی قدیمی برجا مانده است. داستان قبرستان‌های خراب شده مشهد را نبش قبر می‌کنیم و همچنین از چگونگی شکل‌گیری این قبرستان‌ها در کنار محل سکونت اهالی می‌گوییم.
یکی از برادرانش مخترع است و در سوئد زندگی می‌کند، دیگری نیز دکترای روان‌شناسی دارد و ساکن کرج است، اما او به‌دلیل علاقه‌ای که از دوران کودکی به جمع‌آوری اشیای قدیمی داشته است از همان زمان تا مبلغی به دست می‌آورده، با خرید وسایل قدیمی سرمایه‌گذاری می‌کرده است. دلیل این موضوع را علاقه‌اش می‌داند و بیان می‌کند: «شاید در نظر بسیاری پول دادن برای این اشیا آن هم با قیمت زیاد، سخت باشد، اما برخی با خریدن همین اشیای قدیمی و دیدن آن در منزل خود لذت می‌برند.»
هنوز هم کتیبه لاجوردی رواق دارالشکر حکایت استاد خوش‌ذوق و توانای خود یعنی شکرالله خوش‌دست را می‌دهد. کسی که به پاس خدمات معماری و مهندسی ارزنده‌اش به حرم مطهر رواقی که طرحش را داده بود، به نامش می‌شود.
اکنون ٣٠٠میلیون نفر در ١٢کشور مختلف دور سفره هفت سین می‌نشینند تا از صلح بگویند و آشتی، و از بهاری حرف بزنند که پایش را از تقویم سال بیرون گذاشته و با رشته جان، فرهنگ و هویت آنان درآمیخته است.
کوچه باغ عنبر یا همان آیت الله شیرازی24، عمود بر بازارچه سراب و به موازات خیابان ارگ قرار دارد که در راستای ضلع شرقی ساختمان‌ آموزش و پرورش، کتابخانه عمومی شریعتی، دبیرستاندکتر علی شریعتی و مدرسه حکیم نظامی امتداد دارد. آن‌طور که در کتاب‌های تاریخی نوشته شده است؛ «این باغ به عنبر، غلام گوهرشاد همسر شاهرخ یا غلام حضرت امام رضا(ع) تعلق داشته است»
علی رضایی سال ١٣٦٢ کارگاه مسگری خودش را در خیابان چهنو به راه می‌اندازد. خیابانی که به قول خودش پر از افراد کارکشته و باتجربه بوده است. ریش‌سفیدان مشاغل مختلف و قدیمی‌های مشاغل سنتی همه در همین خیابان بودند و مشغول به کار. کارگاه کوچک او شش شاگرد داشته و کارش حسابی گرفته بود. پس از تمام آن سال‌های خوب، حالا دست روزگار کارش را به همین کارگاه کوچک سفیدگری کشانده است. چند سال پیش با گران‌شدن قیمت ظروف مسی و کاهش فروش مجبور می‌شود که کارگاهش را تعطیل کند. حالا اینجا ظروف مسی سیاه شده و دوده‌اندود را سفید می‌کند.
«آن روزها شده بودم ضبط دوپا!» این را پیرمرد زنده‌دل محله شهید باهنر می‌گوید و این‌طور تعریف می‌کند: «گاهی که در تظاهرات‌ها شرکت می‌کردم ضبط بزرگ ناسیونال با چند باتری قوی و نوار کاست‌های خالی با خودم برمی‌داشتم و روی شانه‌ام می‌گرفتم و شعارها را ضبط می‌کردم... حدود 26نوار پر کردم که گنجینه‌ام بودند. هر وقت روستایمان «سلامه» در شهرستان خواف می‌رفتم چند نوار را با خودم می‌بردم تا اهالی آنجا بدانند انقلاب با زحمت و خون‌دل انقلاب شده است. هر بار هم دور و بری‌ها و فامیل اصرار می‌کردند که به آن‌ها بدهم و من هم که دل‌رحم بودم این نوارهای یادگاری را بذل و بخشش می‌کردم و اکنون حسرت آن نوارها و شعارها بر دلم مانده زیرا حتی یک دانه‌اش هم برایم باقی نمانده است.
عبد‌الوهاب براتی، یکی از همین افراد بود که با وجود نظامی بودن و کار نگهبانی از مجسمه شاه، حتی در دی و بهمن‌ماه، یعنی روزهای شلوغ مشهد هم به کسی آسیب نزد؛ جز یک مورد که منجر به شکستن شیشه موتور معترضی شد. او تمام آن روزها در کوران حوادث حضور داشت و شاهد و شنونده اتفاقات مختلف سال 57 بود. از شکنجه انقلابی‌ها در ساختمان ساواک گرفته تا ترور «شهیرمطلق»، فرمانده لشکر 77 خراسان، توسط یکی از سربازان و خوشحالی مردم از پیوستن ارتشی‌ها به مردم.
چندی پیش بود که تغییرنامش تصویب شد تا انگار نام محله‌ای که هرروز رنجورتر از گذشته می‌شود، دیگر وجود نداشته باشد؛ محله‌ای که زمانی در همسایگی نوغان، آخر شهر حساب می‌شد و چون در انتهای آن پلی روی کال قرار داشت، به آن ته‌پل‌محله می‌گفتند. پلی که ته شهر بود. حالا ما رفته‌ایم دنبال آدم‌ها و خانه‌هایی که هنوز در این محله مانده‌اند و قصه‌‌دار هستند؛ آن‌ها که انگار با بازگویی نام اشخاص و جای‌ها تاریخ را بازسازی می‌کنند.
درست در همان روزهایی که بعد از پایان جنگ تحمیلی مردم چشم به تغییر و خبرهای تازه داشتند، بازار مسگرها در ایران پر از خبرهای ناخوشایند بود. ظروف جدید‌تری وارد ایران شده بود که گفته می‌شد سبک‌تر و بهتر است. ظروف استیل و تفلون که نه‌تنها جا را برای ظرف‌های مسی تنگ کرد، بلکه کار و کاسبی مسگرها را هم کساد کرد. بارزترین زمین‌خوردگی مسگران در مشهد هم جمع‌شدن بازار مسگران محله عیدگاه بود؛ بازاری که امروز فقط نامی از آن مانده‌است.
سجاده ها از جمله دستبافت هایی هستند که از اوایل ظهور اسلام به منظور استفاده در مراسم مذهبی مسلمانان در اندازه های کوچک، طراحی و بافته می شده و در دوره ای نیز مزین به طرح محراب و طاق شده اند. در سفرنامه سیاحان هم اشاره هایی مختصر به سجاده بافی در شهرهای مختلف شده است. برای نمونه در کتاب «حدودالعالم» که در سال ٣٧٢هجری قمری تألیف شده، در توصیف جهرم آمده است: «جهرم شهری است خرم و از وی زیلو و مصلای نماز نیکو خیزد.» در مشهد نیز سجاده بافی و متبرک کردن سجاده ها در زیارت حرم برای سوغات و هدیه بردن از قدیم الایام باب بوده اما بیشترین اطلاعات موجود درباره سجاده ها یادگار عصر صفویان و برآمده از دل اسناد این دوران است.
تا همین سی‌چهل سال پیش ثروتمندان مشهد اگر می‌خواستند خانه‌ای برای سکونتشان بخرند یا برای آینده سرمایه‌گذاری کنند، کوچه و خیابان‌های اطراف حرم مطهر انتخاب اول بود. از سر همین نیت، امروز رد و نشان خیلی از متمولان را می‌توان در این محدوده پیدا‌کرد. یکی از همین افراد حاج‌ابراهیم بود که 200سال پیش یکی از کوچه‌های پایین‌خیابان(شهیدنواب‌صفوی) به نامش شد؛ کوچه‌ای که امروز به چهارراه بزرگ و اصلی خیابان شهیدنواب‌صفوی تبدیل شده است و به‌جز حدود100متر که همچنان به نام این مرد نیک مشهدی است، چیزی از آن نمانده است.
یکی از مساجد کوچک‌ اطراف حرم، مسجدی وقفی در انتهای خیابان وحدت21 است که بعد از فوت واقف در زمین‌های میدان قراولخانه پایین‌خیابان ساخته می‌شود. این مسجد 40متری وقف رجب‌بهادر مرد نیک‌نام محله پایین‌خیابان است که به‌دلیل ساخته‌شدن در نزدیکی میدان قراولخانه ابتدا به مسجد قراولخانه مشهور و بعدها به همین نام ثبت می‌شود.
به‌تازگی شورای اسلامی شهر با تصویب لایحه‌ای روی تغییر نام این محله قدیمی در همسایگی حرم‌مطهر دست گذاشته‌است؛ نامی که گذشته از قدمت زیاد، مردم با آن مأنوس هستند و به آن عادت دارند. از همه مهم‌تر نشانه‌ای برای مشهدمان است؛ نشانه‌ای از هزارساله‌بودن این شهر. البته گفته شده است با تغییر نام این محله به آیت‌ا... حسن‌زاده‌آملی، نام قدیم آن زیرنویس تابلوها خواهدشد، اما مردم این محله ضمن احترام به نام جدید که می‌تواند زیبنده هر خیابانی باشد، راضی به این تغییر نیستند و دلایل مختلفی دارند که یکی از آن‌ها ازبین‌رفتن نام اصیل «ته‌پل‌محله» در نقشه‌های جغرافیایی است و این یعنی ازبین‌بردن شناسنامه شهر.
نام یدالله از اسم یدالله نیکویی گرفته شده بود که وی کوره آجرپزی داشت.نام این کوچه در خیابان شهید محسن کاشانی ۵۵ در نقشه‌های مشهد از سال ۱۳۳۳ به بعد دیده می‌شود.
از قدیم همان‌طور که مردم به قدمگاه نیشابور می‌رفتند، برای دیدن اثر پنجه حضرت رضا(ع) به کوچه آیت‌الله خزعلی1 می‌آمدند؛ کوچه‌ای در پانصدمتری ورودی غربی حرم مطهر که همه شهرتش را از همین سنگ سیاه منتسب به پنجه حضرت(ع) دارد. این سنگ تا 12سال پیش، هم نزدیک‌تر به حرم مطهر و هم بزرگ‌تر بود، اما در جریان ساخت‌وسازها محلش جابه‌جا شد.
کوچه سجادی یکی از کوچه‌های قدیمی محله جنت است که بناهای قدیمی در آن به چشم می‌خورد. با وجود عرض کمی که این کوچه دارد، تردد خودرو در آن زیاد است و گاهی کسبه و ساکنانش شاهد ترافیک هستند. این کوچه از غرب به خیابان دانشگاه و از شرق به خیابان امام خمینی(ره) متصل است. به گفته ساکنان کوچه آقای سجادی یکی از روحانیون سرشناس و ساکن این کوچه بوده است که نام او بر این کوچه ماندگار شده است.
شکیبا طالبی‌فرد دختر بااستعدادی است که این روزها در انتظار پذیرفته‌شدن گروهشان از طرف برنامه عصر جدید است. او از کودکی در زمینه ژیمناستیک فعالیت می‌کند و در این سال‌ها توانسته با همان سن کم مقام‌های رنگارنگ اولی تا سومی استانی و ناحیه را در کارنامه‌ ورزشی‌اش ثبت کند. این دختر باانگیزه محله پروین اعتصامی 14سال دارد و در کلاس هشتم تحصیل می‌کند و در کنار تحصیلش تلاش کرده که ورزش را هم در سطح حرفه‌ای ادامه بدهد.
برای شنیدن خاطرات و آداب و رسوم شب چله میهمان خانه «رجب کریمی طرقی» شدیم و حال و هوای خانه، ما را به روزگار قدیم برد. کرسی که روی آن لحافی با زمینه قرمز و آبی پهن شده، دور تا دور کرسی کناره برای نشستن است، روی کرسی مجمعه قدیمی به رسم گذشتگان گذاشته شده و چراغ گردسوزی هست که بوی نفتش به مشام‌ می‌رسد.
آخرین نسل از گیوه‌دوزهای مشهد است و اگر او دست به‌ دوخت‌ودوز نبرد، دوختن گیوه به‌شکل سنتی به‌خاطره‌ها و تاریخ می‌پیوندد. درباره علی‌اکبر حمامی صحبت می‌کنیم. کسی که این روزها بیماری و تولیدات کارخانه‌ای و کفش‌های برند دیگر به او اجازه نمی‌دهند در بازار کفش جولان دهد، اما 62سال بازار گیوه را قبضه کرده بود.