خیاط - صفحه 6

قدیم کار خیاطی در مشهد سکه بود. آن زمان مردم پوشیدن لباس بازاری را بد می‌دانستند و لباس‌های موردنیازشان را به خیاط سفارش می‌دادند.
هیچ تصویری از چهره مادرم نداشتم، تنها رابط بین من و مادرم، یک دست لباسی بود که هرسال از مشهد برایم می‌فرستاد، فقط می‌دانستم که او مجاور و همسایه امام رضا (ع) است.
خیلی دوست داشتم دکتر شوم. درس‌هایم خوب بود و کنکور هم رتبه کمتر از ۶ هزار آوردم، اما نشد که بشود. تازه انقلاب شده بود و بازار روپوش اسلامی رونق داشت.
زینب الله دوست، بانوی هنرمند و کارآفرین، ساکن محله احمد‌آباد است. خانم‌های بسیاری در کارگاه خیاطی او آموزش دیدند و با گرفتن وام و خرید چرخ خیاطی مشغول به کار شدند. او سال‌1399 موفق به کسب مقام اول دوره نهم کارآفرینان کشور شد.
سید علی عسکری پیرمردی که شش دهه از عمر هشتادودو ساله‌‌اش با دوخت‌ودوز عجین بوده و اگر چشمانش یاری کند، هنوز قصد بازنشستگی ندارد.سید مثل خیلی آدم‌های هم‌نسلش از درس و مدرسه دلزده بود و خاطره خوشی از معلم، ناظم و ترکه‌های انار ‌نداشت. این می‌شود که سوم دبستان کتاب و دفتر را می‌بوسد. شاگرد این حجره و آن حجره می‌شود تا اینکه بالأخره در ده، یازده‌سالگی‌ در ‌مغازه پیراهن‌دوزی «حسین ماه» در خیابان خسروی کنار مسجد بناها پاگیر می‌شود. می‌گوید: نوجوان بودم که مرحوم پدرم من را مغازه اوستا خیاط ماهری در خیابان کج گذاشت. آن‌زمان به خیابان خسروی خیابان کج می‌گفتند.
علی زارعی می‌گوید: اوایل که لباس مجلسی زنانه می‌دوختم روی دیوار برای خودم تبلیغات می‌کردم. بعد که کارم را به تعمیرات اختصاص دادم خجالت می‌کشیدم تبلیغات بنویسم. به خواهرم که با او کار می‌کردم می‌گفتم زشت است بنویسم تعمیرات. مشتری‌های تعمیرات خیلی زیاد بود، طوری که در بعضی ایام مثل شب‌های عید، پشت در مغازه صف می‌کشیدند. آن‌زمان بیشتر لباس‌های نو را می‌آوردند و برایشان اندازه می‌کردم.
کارگاهی در حاشیه بولوار امت و محله سجادیه است که نه زرق و برقی دارد و نه تابلو بزرگی، با این‌حال اینجا سه نفر مشغول کار هستند و نان خانه‌شان را می‌برند. این گلدوزی کامپیوتری یکی از کارگاه‌های باقی‌مانده در راسته بولوار امت است که هنوز پابرجاست. در سال‌های نه‌چندان دور اینجا بورس گلدوزی کامپیوتری بود اما حالا آن کارگاه‌ها جای خود را به فروشگاه‌های پررنگ و لعاب کلاه‌فروشی داده‌اند. هادی ذاکرنژاد، اوستاکار و گلدوز جوانی است اما 20سال در این حرفه سابقه دارد و چراغ کارگاهش را روشن نگه داشته است.
زهره دوره‌های خیاطی‌اش را که تمام می‌کند با همان دوخت‌ودوز سرش را گرم می‌کند تا اینکه در سال1378کارگاه کوچکی را در منزل پدری‌اش به راه می‌اندازد؛ در این دوره بیشتر وقتم به دوخت لباس، چادر و جانماز برای آشناها و همسایه‌ها می‌گذشت. سال1380 با همسرم که او هم خیاط بود، آشنا شدم و بعد از مدتی با همدیگر ازدواج کردیم. چون همکار بودیم کارمان را توسعه دادیم. درجریان حضور و رفت‌وآمدم در محله متوجه شدم که زنان سرپرست خانوار بسیاری در آنجا ساکن هستند که نیازمند درآمد و کار هستند اما چون مهارتی ندارند مجبور به انجام کارهای خلاف مثل فروش مواد هستند.
برای آموزش به تهران رفت و از وقتی برگشت، در مغازه‌ برادرش که بعدها به او واگذار شد، مشغول دوخت‌ودوز شد.سیدعباس به شعر علاقه زیادی داشت. ارادتش به‌حدی بود که لا‌به‌لای برش‌کاری و پای چرخ خیاطی، هرگاه خسته می‌شد، به دیوان حضرت حافظ و سعدی پناه می‌برد. گاه آن‌چنان در ابیات عاشقانه و عارفانه ذوب می‌شد که وقتی به خودش می‌آمد، ترانه‌ای سروده بود! اشعاری که هنوز چاپ نشده‌اند.
دختر هنرمند محله الهیه تا ده‌سالگی تعزیه‌خوان بوده و بعد از آن ارادتش به آستان حضرت دوست را طور دیگری نشان داده است. مونا پهلوان پنج‌سالی می‌شود که پای کار دوخت لباس‌های تعزیه‌خوانی است و بیشتر وقتش را پای چرخ می‌نشیند و لباس های اولیا و اشقیا را سردوز می‌زند. لباس‌هایی که برای اهالی محله متبرک است و از سرقیچی پارچه‌ها برای خودشان می‌برند.
از آن آدم‌هایی است که می‌خواهد ماهی‌گیری را به دیگران یاد بدهد. نگاهش این است که همه زنان باید توانمند شوند. برای رسیدن به این نگاه که دیگر هدف اصلی زندگی‌اش شده‌است، تلاش خود را کرده و همت خود را برای توانمندی زنان به‌خصوص زنان حاشیه شهر گذاشته است و به عنوان کارآفرین پیش‌ران در این مناطق فعالیت می‌کند. این بانوی فعال بیش از بیست سال است که به زنان، هنرهای دستی را رایگان و کم‌بها آموزش می‌دهد و با برگزاری نمایشگاه‌های مختلف، می‌کوشد بازاری ثابت برای هنرهای دستی زنان ایجاد کند.
یک‌‌دفعه دنیایم عوض شد. یک روز در کارگاه لباس عروس مشغول کار بودم که دو خانم وارد شدند و گفتند: از سر تا ته بازار پرس‌وجو کردیم، گفتند فقط گلثومه‌خانم می‌تواند از پَسَش بربیاید. گفتم: از پس چه‌کاری؟ یک عکس شبیه عکس کتاب نقاشی بچه‌ها نشانم دادند و گفتند: از این خیمه‌ها می‌خواهیم؛‌ برای نمایشگاه مدرسه در ایام محرم. می‌توانید برایمان بدوزید؟ کار خدا بود که بدون هیچ تجربه‌ای گفتم: بله
در کنار تغییر سبک زندگی ها و ورود مردان و زنان به مشاغل اداری و دولتی و صرف اوقات بیشتر در بیرون از خانه سبب شد لباس هایی که قرن ها تابستان ها و زمستان ها را تاب می آورده است، تغییر کند.
مرحوم علی اصغری بیش‌از 50سال پیش بود که به این محل آمد. او خیاطی را از مدت‌ها قبل پیش استادانی چون حاج‌آقا قدیریان و آقای همتیان فرا‌گرفته بود. البته علی‌آقا از آن‌ها فقط دوخت‌ودوز یاد نگرفت، بلکه درس قرآن را هم از آن‌ها آموخته بود. بعد از اینکه خوب این حرفه را فراگرفت، زیرزمین منزلش را مغازه کرد و تا وقتی توان کار کردن داشت، همان‌جا به خیاطی مشغول بود.
یگانه پورمنافی هنرجوی هنرستان فنی‌وحرفه‌ای راه‌نور در بولوار شاهنامه است؛ دختر هجده‌ساله‌ای که در رشته خیاطی تحصیل می‌کند و دنیایش با طراحی، پارچه، لباس و دوخت‌ودوز زیباتر شده است. او از کودکی به‌سراغ نخ و سوزن رفته و اکنون هر هنری را که مستقیم یا غیرمستقیم به پارچه، لباس، دوخت، تزئینات و طراحی آن ارتباط دارد، استادانه بلد است. او در سال1396 وقتی که فقط سیزده‌سال داشت، مدرک فنی‌وحرفه‌ای خیاطی را دریافت کرد و از همان موقع این هنر را به بانوان محله‌شان آموزش می‌دهد.
کفش‌های زنانه مقابل در ورودی ردیف شده‌اند و صدای خنده بچه‌ها به گوش می‌رسد پرده‌ای که جلو در نصب شده را کنار می‌زنیم، چند دختر خردسال در حال بازی‌کردن هستند و چند نفر از بانوان نیز با پارچه و الگو تمرین می‌کنند. دو سالی می‌شود که قسمتی از فضای مسجد حضرت ولی‌عصر (عج ) به کارگاه خیاطی برای زنان سرپرست خانوار تبدیل شده است با مسئول پایگاه بسیج حضرت زهرا(س) که این کارگاه کوچک را راه‌اندازی کرده است هم‌صحبت می‌شویم تا از شکل‌گیری آن بشنویم.
مجتمع فرهنگی زنده‌ یاد وحید صادقی‌پور واقع در خیابان ابوطالب دارای 2 طبقه بوده که طبقه فوقانی آن سالن همایشی مجهز و بازسازی شده با ظرفیت 170 نفر است که برای برگزاری مراسم‌های مختلف مانند همایش‌ها، کنفرانس‌های علمی و دانشجویی و .... مناسب است، طبقه اول آن نیز کتابخانه‌ای با 2 هزار جلد کتاب در حوزه‌های مختلف علمی، داستانی، تاریخی و ... بوده که برای استفاده عموم آزاد است.
ما در هنرستان امیرعباسیان حسینی در منطقه آموزشی تبادکان با فاطمه قهرمان‌لو و زهرا حاتمی آشنا شدیم، دخترانی که تنها 18 سال دارند و کارگاه معرق‌کاری آن‌ها، منبع درآمد بسیاری از بانوان بدسرپرست و دختران محله کلاته‌برفی است. با حدیثه و نرگس آشنا شدیم دو خواهر سوزن‌دوز که علاوه بر درس خواندن و سوزندوزی کردن گاهی صبح تا شب در زمین کشاورزی کار می‌کنند. برای این دخترها کار عار نیست و رنج ندارد برعکس آن‌ها دخترهایی هستند که عشق بزرگی به زندگی‌شان دارند.
گاهی شنیده‌ام که می‌گویند من از محل مسجد درآمد دارم یا این کارها را انجام می‌‌دهم تا پولی دربیاورم. این حرف‌ها نه‌تنها ناراحتم نمی‌کند بلکه باعث می‌شود وقت و انرژی بیشتری برای کارم بگذارم چون دیدن لبخند رضایت فردی که با 3 فرزند صغیر از همسر معتادش جدا شده است و اکنون با تکیه بر توانمندی خود مشغول به کار است، برای من ارزشی بسیار بیشتر‌ از این دارد که وقتم را صرف حرف‌های بیهوده کنم.
گزارش پیش رو نیم نگاهی دارد به داستان زندگی کارآفرینان مشهدی که برخی از صفر شروع کردند برخی سعی کردند با هرآنچه پیش رویشان قرار دارد طرحی نودراندازند و برخی نیز از شکست‌هایشان درس گرفتند و قدم در راهی نو گذاشتند که از قضا برای آن‌ها همان سرمنزل مقصود بود. برخی نیز همان نقطه ضعفشان را تبدیل به نقطه قوتی برای تولید و کارآفرینی کردند. در حقیقت کارآفرین با راه‌اندازی کارهای بزرگ و کوچک، به اطرافیانش فرصت شاغل بودن و درآمدزایی می‌دهد. با ما همراه شوید تا کارآفرینان موفق مشهدی را بهتر بشناسید.