زهرا اورعیعلیزاده، کتابخوانترین عضو مرکز شماره ۳ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. پارسال هم مقالهاش با موضوع عاشورا، در مسابقات استانی مقالهنویسی کانون اول شد.
شهلا احمدی معلم بازنشستهای است که از اواخر دهه۵۰ به محله آزادشهر آمده. یک همسایه در وصفش میگوید: از مهربانی این همسایه همین بس که درِ خانه اش به روی بچههای محله که نیاز به کلاس تقویتی داشته باشند، همیشه باز است.
زندگی «داشحسین» ۵۷ساله یا همان «حسین طرحی» پر است از خاطرات ریزودرشتی که بهآسانی نمیتوان از کنارش عبور کرد. از خاطرات باغهای میمی میگوید و ارزانی و کسب و کار. از معلمی و درسآموختن.
نوشتن و سرودن از همان کودکی همراه من بود. ایمان داشتم آنهایی که مینویسند و اهل قلماند انسانهایی صاحب اندیشهاند، اما بالاتر از آنها آدمهایی را دوست داشتم که اندیشیدن را بهدیگران میآموختند.
وقتی در خانوادهای سه بچه باشند و هرکدام از این سه در زمینهای موفقیتی به دست آورده باشد، دیگر بحث تصادف یا فقط استعداد و تلاش نیست؛ لابد اطرافیانی بودهاند که محیط و شرایط مناسبی برای این سه بچه فراهم کردهاند.
بهمن رضایی با طرحهایش اسمی چشمگیر بود برای مطبوعات آن روزها. کاریکاتورهایش در مجله «روشنفکر» بهمن جوان را به جایگاهی رساند که مدیران مجله «توفیق» مجاب شدند با او قراردادی بیستوپنجساله امضا کنند.
خلیل نیازی همزمان با شروع جنگ طرح اولیه تانک ضدمین را در اختیار وزارت دفاع و دکتر بهشتی داده است اما این اتفاق همزمان با بمبگذاری دفتر حزب و شهادت دکتربهشتی بوده و درنتیجه پیگیریهایش بینتیجه ماند.
دبیرستان آیتالله کاشانی بیشتر از ۶۵۰ رزمنده، ۹۰ شهید، ۱۰ جانباز، ۸۰ مهندس، ۵۰ پزشک، ۱۵۰ فرهنگی و دبیر تقدیم کشور کرده و الان هم برخی از مسئولان سرشناس کشوری و استانی و شهری از همین دبیرستان هستند.
به بهانه قدردانی از پانزدهمعلم قدیمی، دورهمی دانشآموزان دهه ۷۰ و ۸۰ مدرسه نور برزگر در محله مهرآباد برگزار شد؛ بچههایی که حالا بعضیهایشان با فرزند و نوه خود به مدرسه آمدهاند.
خانم رنجبر میگوید: حاجیدستمالچی واقف مدرسه حضرت رقیه(س)، مردی بازاری بود که صبحهای بسیاری با خوراکی یا جعبه شیرینی، گلاب و... به مدرسه میآمد. او خوراکی را بین بچهها توزیع و نمازخانه را با گلاب خوشبو میکرد.
واژه «مامانجان» تکیهکلام معصومه پرچمی است؛ مدیری که ۲۶سال است در منطقه ۶ کار میکند و تبدیل به چهرهای آشنا و دوستداشتنی برای چند نسل از خانوادهها شده است.
موسی عصمتی میگوید: یک روز بی هوا از دهانم دررفت و گفتم: «درس میخوانم.» دل مادر شاد شد و مجبور شدم به آن انزوا پایان دهم. صبح یکی از روزها با مینی بوس آمدیم مشهد و دنبال مدرسه ویژه نابینایان.
ابراهیم باقریپور میگوید: در این سالهای معلمی متوجه شدم معلم باید یک سطح استدلال بالاتر از شاگردانش داشته باشد. درواقع معلم همان حرف شاگرد را میزند، با این تفاوت که برای آن استدلال میآورد.
جمشید لامی که ۲۴ سال است به خواست خودش در مناطق محروم خدمت میکند، طی سهسال دبیرستان فردوسی که در فهرست مدارس تخریبی بود را به مدرسهای هوشمند تبدیل کرد.
عفت شیدا در کورترین نقطه که از امکانات اولیه زندگی بی بهره بود، معلمی را شروع کرد و ۱۰ سال به عنوان معاون نمونه شناخته شده و در جشنواره «الف تا» مقام اول کشوری و در «درس پژوهی» نیز مقام اول استان را دریافت کرده است.
جوراب پاره یکی از بچهها سر کلاس معذبش کرده بود. استاد آمنا جلسه بعد با جورابی به کلاس رفت که بهطور عمد چند سوراخ داشت؛ «موقع درسدادن از جا بلند شدم و عمدا جوری ایستادم که بچهها سوراخ جورابم را ببینند.»
معصومه راسته، معلم ساکن محله بهمن مهتقد است چهارسال تدریس در مدرسه شهید بیگلری، برکات زیادی در زندگی او داشته، چون دانشآموزان این مدرسه بهدلیل مشکلات مالی خانواده، سختی زیادی تحمل میکنند.
خانم معلم مدرسه شهدای محله سیسآباد میگوید: اینجا بچههای طلاق زیاد هستند. بچههایی که به آنها محبت نشده است. یکبار هم به آنها اخم نکرده یا با صدای بلند حرف نزدهام.
سیدجلیل علمشاهی تعریف میکند: استاد شجریان همانطورکه ورق میزد، از جوابهای درست و تمیزی دفترم تعریف میکرد. آن وسط سه غلط هم داشتم. استاد رو به من کرد و گفت: علمشاهی، تو شاگرد زرنگی هستی. میدانم که این سه تا از دستت در رفته است.
از روزی که حسن لاهوتی دست به نوشتن و ترجمه برد، تا آن اسفندماهی که سرانجام بر اثر بیماری سرطان ریه چشم از جهان فروبست، شمار مقالاتش از پنجاه فقره گذشت و دستنوشتهای ارزشمند او در مجلات جاودانه شد.