فاطمه یزداندوست، که در دانشگاه رشته زبان انگلیسی خوانده است، اکنون یکی از داوران رشته نهجالبلاغه و تفسیر و تدبر قرآنکریم است که به کودکان زیادی قرآن را آموزش میدهد.
راحله کریمیفیضآبادی، معلم نمونه آموزش و پرورش با ترکیب عشق و علاقه به شعر و ادبیات و زبان انگلیسی قواعد خشک و سخت زبان انگلیسی را به زانو درآورد.
رضا اسدی معتقد است: شفا همیشه در جسم نیست. گاه شفا در پذیرش است، گاه در قدرت عمل است و گاه در آگاهی. شاید معلولیت من حکمت خدا بود تا من خودم را قویتر کنم.
مصطفی یونسیان، قرار است قرآن را با خط نسخ ایرانی کتابت کند و این خط جایگزین شیوه خط عثمانطه در کتابت قرآن کریم شود.
سهیلا رکنی، آموزگار موفق زبان انگلیسی است که در محله راه آهن زبان تدریس میکند، معتقد است بی هدفی در زندگی مرگ تدریجی است.
سیدجواد عطارحسنی، معلميکه روزنامهنگار هم هست میگوید: من نان کلماتم را میخورم. همه معلمهای دنیا و آموزگاران زمانی موفق هستند که بتوانند از کلماتشان بهترین استفاده را بکنند.
ناصر مشایخی معلم آموزش و پرورش و یک روانشناس است که در مسجد به مردم مشاوره میدهد. او گاهی اوقات تا ساعت ۱۲ شب برای حل مشکلات خانوادهها وقت میگذارد.
معصومه یَسبیبجد ۲۵ سال سابقه تدریس در آموزشوپرورش را دارد. او اکنون کلاسهای داستاننویسی برگزار میکند و چندین کتاب به چاپ رسانده که «ذبیح» از جمله آنهاست.
سیدرضا ظریفیان، متوجه میشود بچههای کلاس اول و دوم بهشدت ترسیدهاند؛ «بچه هفتهشت ساله کوچک است و در چنین شرایطی دنبال پدر و مادرش میگردد؛ برای همین تعدادی از آنها گریه میکردند و به زبان میآوردند که مادرشان را میخواهند.»
حسین مرادی میگوید: بیشتر دانشآموزان، امکان شرکت در کلاسهای آموزشی یا جبرانی را ندارند؛ چون پرداخت هزینه این کلاسها از توان بیشتر خانوادهها خارج است.
محمدعلی آئینهچیان خیلی اتفاقی تریبوندار شده و بهناگاه در آغاز دهه سوم زندگیاش، نام مجری در کنار اسمش نشسته است؛ عنوانی که حال با آن، روزهای بازنشستگی را میگذراند.
محسن کیهانی نقاش برجسته مشهدی است. او در آستانه ۸۰ سالگی، به کشیدن نقاشی ادامه میدهد، چون معتقد است که تنها هنر است که آرامشدهنده و لذتبخش است.
علی حکیمزاده با توانمندیهای علمی و اخلاقی که حاصل سالها ممارست اوست، درمیان ۱۷۰ استاد این دانشگاه عنوان برترین را به خودش اختصاص داد.
فریده افشان میگوید: به استاد گفتم علاقهای به فردوسی و شاهنامه ندارم و اضافه کردم اصلا چرا باید افسانههای فردوسی را بخوانیم؟ آن روز استاد یک ساعت وقت گذاشت و به من توضیح داد که شاهنامه چه تاریخچهای دارد.
رضا عطاریان میگوید: همیشه دوست داشتم از حالواحوال و سرنوشت دانشآموزانم باخبر شوم. دیدن دانشآموزان قدیمی که حالا بزرگ شده و مو سفید کردهاند، برایم عجیب و باورنکردنی است.
ابوالفضل حسینی میگوید: پسرها شیطنت میکردند. ناظم برای اینکه آنها را به کلاسهایشان هدایت کند، از شلنگ استفاده میکرد! در یک لحظه تا به خودم آمدم، بین جمعیت یک ضربه روی دوشم فرود آمد.
هاشم خوششنو معتقد بود: برای انجام هر کاری باید شوق داشته باشید. نزدیک ۲۲سال است که در همین مدرسه و در مهدیآباد، که حاشیه شهر است، خدمت میکنم و این باعث افتخار من است.
مرحوم علیمحمد برادرانرفیعی، مدیرعامل کانون فرهنگی قلم، که در پاریس درس روانشناسی خوانده بود اولین دکتر روانشناسی در مشهد شد.
نمیدانم چه نیرویی میتواند معصومه حسنپور را در قامت معلم، از محله هاشمیه مشهد به مدت ششسال هرروز تا مدرسهای دور بکشاند؛ معلمی که روزی قرار بود به کانادا مهاجرت کند. بهجز سهسالی که در مالزی زندگی کرده است، پنجسال در یکی از مدارس مصلینژاد مشهد معاون بوده و پیش از آن هم تدریس در زابل و تهران و کرج را تجربه کرده است.
ارزش سوادآموزی برای این دانشآموزان فلکشده یا چوب کف دستخورده یا مداد لای انگشت گذاشته، آنقدر زیاد است که هنوز که هنوز است، قدردان ملّایشان باشند و یک خدابیامرزی قرص و محکم نثارش کنند و بگویند که «از روی غضب نبود که چوب میخوردیم؛ که اگر کتک نمیخوردیم، درس یاد نمیگرفتیم.