هووی گُلی چهار فرزند به دنیا میآورد. او که از نظر ذهنی کمی دچار مشکل است نمیتواند بهخوبی مسئولیت بزرگ کردن فرزندانش را انجام دهد و در این مدت گُلی آنها را تروخشک میکند.
خانواده مشهدی، ریشهای نزدیک به ۱۰۰ سال در کوچه رسالت ۵۵/۹ محله دروی دارند؛ سابقهای آنقدر طولانی که کوچه محل زندگیشان را هم به نام «کوچه مشهدیها» مشهور کرده است.
بعد از اهدای عضو؛ شادی کاظمی خواب پدرشوهرش، مرحوم محمدجواد ادبی، را میبیند که به او میگوید: من ۲۹روز است دوباره زنده شدهام و چندباری این جمله را تکرار کرد.
سید علیاصغر حسینی و همسرش خدیجه حسینی، هفت سالی میشود در باغی چسبیده به کوچههای التیمور زندگی میکنند، آنها هر روز لابهلای بوتههای گوجه و درختان میوه میچرخند و به آنها رسیدگی میکنند.
اینجا خانه هما و سعید است؛ زن و شوهری که پس از تولد تنها دخترشان، یک فرزندخوانده و فرزندان نیازمند دیگری را به عنوان «میهمان» در آغوش کشیدهاند.
از اعماق غار عمودی پراو در کرمانشاه تا اوج قله آیلندپیک در هیمالیا نقشهای پرپیچوخم را میسازد که میتوان اسم آن را کارنامه خانواده خادم گذاشت! خانوادهای از محله فاطمیه که زندگیشان با کوهنوردی گره خورده است.
معصومه خانم حسینی، مادر خانواده تصمیم گرفت به دخترانش قرآن یاد بدهد. آنها با کمک مادر سوره نبأ، را حفظ کردند. بعد هم حفظ سورههای کوچک شروع شد و زمانیکه مدرسهای شدند جزء۳۰ را حفظ بودند.
از سال ۶۸ اعضای خانواده پیوندیان دورهم جمع میشوند و مراسم عزاداری و اعیاد را برگزار میکنند. اعضا این خانواده که حالا به ۶۰۰ نفر میرسند، انجمن «مجمع امامصادق (ع)» نامیده میشود.
مهیار و ماهان رفیعی، برادران رزمیکاری هستند که در طول فعالیتهای ورزشیشان تا به امروز نشانهای رنگارنگی از رقابتهای گوناگون به دست آوردهاند. مهیار از ۱۵ سالگی هم سر کار میرود، هم درس میخواند و هم ورزش میکند.
در گذر زمان، خاطرات بسیاری در کوچه شهید صادقی ۵ واقع در محله گوهرشاد مشهد خاطرات ثبت شده است. خاطراتی از انقلاب و نگهبانیهای شبانه تا همدلی همسایههای محله. علیاکبر کفشدارطوسی ۴۴سال پیش، همراه خانواده به خیابان شهیدصادقی ۵ آمدند و ساکن شدند و اکنون او تیتروار روایتگر گوشهای از خاطرات است.
ما سه برادریم که من کوچکترین آنها هستم؛ آن زمان پسر بزرگ خانواده بسیجی بود و در جبهه حضور داشت، دومی هم پاسدار بود. من هم ۱۲ ساله بودم، اما شناسنامه را دستکاری کردم و به جبهه رفتم.
پلاک یک پنجتن ۸۱ با سفرهای ساده پنجشنبههای شلوغی دارد. حاج احمد خرسند ۱۴ فرزند، ۲۴ نوه، ۴ نتیجه دارد. به قول اهالی زندگی حاجی خرسند، خرسند است.
سیدحسین کاظمیان سه قاب زندگی متفاوت دارد. هنرمند است و خط مینویسد، ورزشکار است و تکواندو کار میکند و درنهایت به قول همسرش پدری نمونه است و این نمونه بودن را میگذارد پای داشتن ۷ فرزند.
هر روز ساعت ۷ عصر تا ۲ نیمهشب مراد نظری را با لباس مخصوصش میبینی که در حال زنجیر کردن موتورها به میلههای جلوی بیمارستان است یا در حال تحویل دادن آنها به صاحبانش.
کاظم محمدی و همسرش، معصومه باقری، زوج ورزشی کاراتهکار کوی سلمان هرکدام در کارنامه ورزشی خود، بین ۲ تا ۳ هزار هنرجو را تربیت کردهاند، تاآنجاکه خیلی از همین شاگردان این روزها در مربیگری استاد شدهاند.
غلامعلی تیموری حافظ قرآن است. همه اهالی محله پنجتن خانهاش را به عنوان یک پایگاه قرآنی میشناسند، زیرا این راهی بوده که او انتخاب کرده و حالا نسل به نسل به فرزندانش رسیده است.
صاحب فرزند شدن برای همه شیرین است، مخصوصا برای سیدحسین حاجتمند که به تازگی صاحب سه پسر کاکلزری شده است. البته سه قلوها مشغله و دغدغههای زیادی هم دارند.
فاطمه دهنویدی سردرگم بود وقتی فهمید باردار شده است. همه بسیج شده بودند او را از به دنیا آوردن فرزندش منصرف کنند، فاطمه سرطان داشت و آینده او معلوم نبود.
شهرداری منطقه۸ امسال با ایدهای نو و خاص، با چاپ رایگان تصاویر خانوادگی که پدران در آن حضور داشتند، روی تقویمهای سال۱۴۰۴ و تحویل آن به خانوادهها، خاطره خوشی را برای خانوادهها رقم زد.
خانواده« آشتیبر» بهطور حرفهای والیبال بازی میکنند. اهالی این خانه عصر هر روز به باشگاه میروند تا سه چهارساعتی ورزش کنند، آن هم در رشته والیبال و بهصورت کاملا حرفهای.