شاعر - صفحه 4

خانم صفایی پس از سه دهه تدریس، همچنان با همان شوق و انرژی روز‌های ابتدای کار، تلاش می‌کند شاگردهایش را به غواصی در دریای بی‌پایان مثنوی دعوت کند. می‌گوید: همه‌چیز در خانه ما بهانه‌ای بود برای یادگیری!
مهدی شریفی از معدود مداحان جوان شهرمان است که با حضور در کلاس‌های آموزشی، مداحی را علمی و حرفه‌ای آموخته است و حالا الگوی خیلی از هم‌سن‌و‌سالانش است.
شهره شجیعی در جمع‌های شاعران سپید‌گوی مشهد بسیار شاخص و شناخته شده است. برگزیده شعر رضوی در سال‌های‌۸۳ و‌۸۶ و برگزیده جشنواره شعر دانشجویان کشور در سال‌۸۴ بخشی از دستاورد‌های ادبی شهره شجیعی است.
علی‌اکبرخان آزادی، معروف به «گلشن آزادی»؛ شاعر، روزنامه‌نگار، نویسنده است که اسمش با تاریخ مطبوعات مشهد گره خورده؛ با روزنامه‌های آزادی، فکر‌آزاد و مهر‌منیر.
زهرا اورعی‌علیزاده، کتاب‌خوان‌ترین عضو مرکز شماره ۳ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است. پارسال هم مقاله‌اش با موضوع عاشورا، در مسابقات استانی مقاله‌نویسی کانون اول شد.
حسین عابدی‌پوریاب کارمند فضای سبز شهرداری است. دل جوانی دارد و زندگی‌اش را میان گل و گیاهان سپری می‌کند. او ده دفتر شعر دارد و می‌خواهد آن‌ها را به چاپ برساند.
محمدجواد منوچهری چند جلد کتاب غزل و رباعی منتشر کرده و مقام‌های ادبی بسیاری دارد، اما زندگی شغلی‌اش در ظاهر سنخیتی با روح لطیفش ندارد. رشته تحصیلی‌اش متالورژی بوده و حالا مسئول کنترل کیفی یک آزمایشگاه است.
نوشتن و سرودن از همان کودکی همراه من بود. ایمان داشتم آنهایی که می‌نویسند و اهل قلم‌اند انسان‌هایی صاحب اندیشه‌اند، اما بالاتر از آنها آدم‌هایی را دوست داشتم که اندیشیدن را به‌دیگران می‌آموختند.
تاچندی پیش در فاصله حدود ۱۰۰ متری شمال شرقی ایستگاه راه آهن مشهد و ۱۰ متری آخرین ریل قطار، مقبره «مَیلی مشهدی» یکی از شاعران دوره صفوی هنوز باقی بود، اما در سنگ قبر این شاعر اکنون به هارونیه منتقل شده است.
فاطمه سارونی لحظات شاد و غمگین زندگی‏‌اش را ثبت کرده است. طبع شعر این شاعر ۲۴ ساله باعث شده اشعار زیادی بگوید و آن‏‌ها را در کتابی ۴۸صفحه‌ای گردآوری کند.
استاد سیدمصطفی موسوی‌گرمارودی که از سال ۱۳۶۸ ساکن مشهد است، سال‌ها به‌عنوان معلم ادبیات در دبیرستان‌های قلعه‌خیابان مشهد تدریس کرد تا بازنشسته شد. او ۴۵ کتاب و مقاله نوشته و چاپ کرده است.
علاقه‌مندی ابوالفضل مبارز و نوه خاله‌اش به روضه‌های هفتگی برمی‌گردد که سال‌ها در خانه حاج‌آقا مبارز برگزار می‌شد و عاطفه‌سادات موسوی با همراهی خانواده‌اش مهمان آن بود.
خسرو ضعیف فکاهی‌سرای محله قرقی مشهد اولین شعرش را در ۲۴ سالگی درباره یکی از دوستانش سرود. او نه رشته ادبیات خوانده نه مطالعه‌ای در این زمینه داشت، اما قافیه را در اشعارش رعایت می‌کند.
ملک‌الشعرای آستان‌قدس منصبی بود که از دوره قاجار ایجاد شد، روال به این ترتیب بود که نایب‌التولیه وقت، شاعر منتخب را به دربار معرفی و شاه نیز معمولا حکم ملک‌الشعرایی را به نام این شاعر صادر می‌کرد.
اگر امروز فکاهی‌سرایی ایران، حد و حدود تعیین شده و قدمتی دارد که نسل جوان به آن رجوع می‌کنند، از همت بلند غلامرضا روحانی‌ها بود. کسانی که زندگی خود را وقف کردند تا صدای مردم باشند و از درد و رنج آن‌ها بگویند و بنویسند.
موسی عصمتی می‌گوید: یک روز بی هوا از دهانم دررفت و گفتم: «درس می‌خوانم.» دل مادر شاد شد و مجبور شدم به آن انزوا پایان دهم. صبح یکی از روز‌ها با مینی بوس آمدیم مشهد و دنبال مدرسه ویژه نابینایان.
شعرخواندن، مقدمه‌ای می‌شود بر شعر سرودن مریم حِلفی، شاعر جوان محله خواجه‌ربیع. او می‌گوید: به خرید و خواندن کتاب خیلی علاقه دارم؛ به‌ویژه کتاب‌های شعر که وقتی می‌خرم اشعارش را حفظ می‌کنم.
حاج محمود، هیچ‌گاه دنیایش را با مدح ائمه اطهار معامله نکرد. روزی که در ۸۷ سالگی از دنیا رفت، نه فقط یک پیرِ نوحه‌خوانِ پیشکسوت که یک گنجینه معنوی بی‌تکرار به آغوش خاک سپرده شد.
کتاب «ده چهره، ده نگاه»، که جلد سوم آن سال ۱۴۰۲ منتشر شده، گام مهم و بزرگ جلال قیامی میرحسینی است برای بقای خاطرات شخصیت‌های فرهنگی و ادبی مشهد. او معتقد است: وقتی تاریخ سکوت می‌کند؛ خاطرات به صدا درمی‌آیند.
سرنوشت عمادالدین، گره کوری با تنهایی و فقدان خورده بود. سه‌ساله بود مادرش رفت، شش‌ساله بود پدرش رفت، سیزده‌ساله بود پدربزرگ تنهایش گذاشت و بعدتر در اوج جوانی، به تماشای مرگ نابهنگام همسرش نشست.