مدرسه - صفحه 10

«دبیرستان نوین» خیابان آیت‌الله بهجت منطقه ثامن را خیلی‌ها با نام واقفش می‌شناسندش و می‌گویند؛ مدرسه اعتضاد! حاج محمدعلی اعتضاد این دبیرستان را سال ۱۳۴۷ وقف کرد.
رضا اسدی معتقد است: شفا همیشه در جسم نیست. گاه شفا در پذیرش است، گاه در قدرت عمل است و گاه در آگاهی. شاید معلولیت من حکمت خدا بود تا من خودم را قوی‌تر کنم.
سهیلا رکنی، آموزگار موفق زبان انگلیسی است که در محله راه آهن زبان تدریس می‌کند، معتقد است بی هدفی در زندگی مرگ تدریجی است.
یکی از موقوفه‌های منطقه سه که کمتر کسی از اهالی از آن خبر دارد، متعلق به زنده‌یاد حسین فروردین است. این موقوفه، دبستان هفتادساله‌ای است که چند نسل از فرزندان مشهدی در پشت نیمکت‌های آن نشسته‌اند.
 سید‌جواد عطار‌حسنی، معلمي‌که روزنامه‌نگار هم هست می‌گوید: من نان کلماتم را می‌خورم. همه معلم‌های دنیا و آموزگاران زمانی موفق هستند که بتوانند از کلماتشان بهترین استفاده را بکنند.
سیدرضا ظریفیان، متوجه می‌شود بچه‌های کلاس اول و دوم به‌شدت ترسیده‌اند؛ «بچه هفت‌هشت ساله کوچک است و در چنین شرایطی دنبال پدر و مادرش می‌گردد؛ برای همین تعدادی از آنها گریه می‌کردند و به زبان می‌آوردند که مادرشان را می‌خواهند.»
رضا عطاریان می‌گوید: همیشه دوست داشتم از حال‌واحوال و سرنوشت دانش‌آموزانم باخبر شوم. دیدن دانش‌آموزان قدیمی که حالا بزرگ شده و مو سفید کرده‌اند، برایم عجیب و باورنکردنی است.
حاج محمدجعفرخان خاکساری، یکی از ۹‌واقف بزرگ خراسان است. او که صاحب یک‌چهارم اراضی امامیه بوده، به خاطر اعتقادات مذهبی‌اش، ثلث اموالش را وقف روضه سیدالشهدا (ع) می‌کند.
ابوالفضل حسینی می‌گوید: پسر‌ها شیطنت می‌کردند. ناظم برای اینکه آنها را به کلاس‌هایشان هدایت کند، از شلنگ استفاده می‌کرد! در یک لحظه تا به خودم آمدم، بین جمعیت یک ضربه روی دوشم فرود آمد.
هاشم خوش‌شنو معتقد بود: برای انجام هر کاری باید شوق داشته باشید. نزدیک ۲۲‌سال است که در همین مدرسه و در مهدی‌آباد، که حاشیه شهر است، خدمت می‌کنم و این باعث افتخار من است.
ارزش سوادآموزی برای این دانش‌آموزان فلک‌شده یا چوب کف دست‌خورده یا مداد لای انگشت گذاشته، آن‌قدر زیاد است که هنوز که هنوز است، قدردان ملّایشان باشند و یک خدابیامرزی قرص و محکم نثارش کنند و بگویند که «از روی غضب نبود که چوب می‌خوردیم؛ که اگر کتک نمی‌خوردیم، درس یاد نمی‌گرفتیم.
اشرف کسرائیان‌فر معلم حاشیه شهر مشهد می‌گوید: بچه‌های اینجا آرزو‌های بزرگی در سر دارند و با دست‌های خالی برای به‌دست‌آوردن آنها می‌جنگند. بسیاری از آنها در کمتر از بیست‌سال خودشان را از صفر به صد رسانده‌اند.
اینجا کلاس ریاضی است، اما برخلاف روال معمول، دانش‌آموزان برای ورود به رشته ریاضی و حضور در این کلاس سر‌و‌دست می‌شکنند. چرایش هم برمی‌گردد به معلم متفاوت آن که بچه‌ها را عاشق ریاضی کرده است.
حرف‌های منبری مسجد گوهرشاد در جان و دل بزرگ لوطی‌های محل اثر کرد تا «اصغر حلبی» برود پی درس دین و نماز و روزه واجب و مستحبی، آن‌طور که گویی این مرد، آن مرد قبلی نیست و به کلی عوض شده است.
پژوهش سرای علامه طباطبایی پلی بین مدرسه و دانشگاه است که در آن دانش آموزان فراتر از مباحث تئوری که در مدرسه آموخته اند، به صورت عملی و کابردی نیز با فناوری‌های جدید آشنا می‌شوند.
رضا ریوندی، معلم نمونه مشهدی خوب می‌داند برای اینکه روی دانش‌آموزان تاثیر داشته باشد باید در درجه نخست آن‌ها را بشناسد و ویژگی‌های روحی‌شان را بداند. باید بداند علی امروز چه غصه‌ای دارد، محمود چرا درس را فرانمی‌گیرد؟
با طرح این پرسش که «می‌شود قدری از زمین باباجان را وقف مدرسه کنید»، ازسوی یکی از نوادگان مرحوم علی‌اکبر صدیق، هشت فرزند مرحوم تصمیم گرفتند قدمی بزرگ بردارند.
طلعت خزایی و حیدرعلی طویلی‌قصیری تنها مایملک زندگی‌شان که خانه‌ای قدیمی در محله عامل بوده را به نیت مدرسه‌سازی وقف کرده‌اند تا نامش یادبودی باشد برای «حمید»؛ فرزند مفقودالاثرشان.
کانون «حصان» یکی از پایگاه‌های فعال فرهنگی در محله هدایت است که به‌خوبی توانسته است دختران این محدوده را به خود جذب کند.
سایه برج‌های ارتفاعات جنوب سال‌هاست بر سر روستای «کلاته‌سرهنگ» سنگینی می‌کند، روستایی که با وجود نزدیکی به شهر آب لوله‌کشی و کنتور گاز و مدرسه و اتوبوس ندارد.