دفاع مقدس - صفحه 9

«پدر اژدری» ۸۰ ساله، قدیمی محله بهمن است که روز‌های انقلاب و شور وصل امام، او را به راه‌های خوبی کشانده بود. این جریان تا پیروزی انقلاب و حتی پس از آن و تا زمان جنگ هم ادامه داشت.
با آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران و ایجاد شرایط خاص ناشی از آن، پدیده احتکار و گران‌فروشی دوباره در جامعه سر برآورد و به معضلی دامن‌گیر تبدیل شد. این وضعیت حکومت نوپای جمهوری اسلامی ایران را ناچار به واکنش‌ کرد. 
خاطرات فرنگیس ناظمی، همسر شهید برات سعادت در بیش از یک دهه زندگی مشترک با تلخ و شیرینی‌هایی همراه است. او هفت بار به جبهه می‌رود و سرانجام هفتم اردیبهشت سال ۶۵ در منطقه مریوان به شهادت می‌رسد.
عبدالله امینی از نفس‌گیر‌ترین عملیات دوران حضور در جبهه یاد می‌کند: فرمانده گروهان ما و معاونش شهید شده بودند. دشمن شروع به پیشروی کرده بود و چاره‌ای جز تسلیم نداشتیم، اما ایستادگی و شهادت را به اسارت ترجیح دادیم.
شهیدعلی اسفندیاری قبل از اینکه به جبهه اعزام شود نام بروبچه‌های محله طلاب را به شعر درآورد تا خاطره آنها را برای خود و محله زنده نگه دارد. او در زمان انقلاب جزو فعالان بسیجی بود.
حاج‌ناصر کفایی، مدتی شبیه پیک موتوری، برای حفاظت از اطلاعات، پیام‌های سری فرماندهان را در جنگ تحمیلی جا‌به‌جا می‌کرد. می‌گوید: حتی وقتی از اصطلاحات خاص استفاده می‌کردیم، دشمن متوجه حرف‌هایمان می‌شد.
وقتی در خانواده‌ای سه بچه باشند و هرکدام از این سه در زمینه‌ای موفقیتی به دست آورده باشد، دیگر بحث تصادف یا فقط استعداد و تلاش نیست؛ لابد اطرافیانی بوده‌اند که محیط و شرایط مناسبی برای این سه بچه فراهم کرده‌اند.
علی‌اصغر زارع‌زاده از روز‌های جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای جبهه یاد می‌کند: این کمک‌ها از همان سال ۱۳۵۹ شروع شد و تا پایان جنگ تحمیلی ادامه داشت. با بلندگو به مردم اعلام می‌کردیم که: «خودروی جمع‌آوری کمک‌های مردمی به جبهه» آمده است.
اسدالله شاهسونی، جوان دلیری بود که روز شهادتش، در حالی‌که پاتک خورده بودند، به هم‌رزمانش گفته بود تا او دشمن را سرگرم می‌کند، همگی سنگر را رها کنند.
گلخانه شهرداری منطقه ثامن با گل‌های رنگارنگ و درختچه‌های متنوعش، سال‌هاست خانه دوم علی محمدپور، جانباز سی‌درصد اعصاب‌وروان است، مأمنی سرشار از آرامش که حاصل دسترنج خودش در ۲۱ سال گذشته است.
ماشاءالله خانم تعریف می‌کند: خدابیامرز حاج محمدابراهیم همیشه می‌گفت: خلیل، عصای دستم بود! رفیقم بود. وقتی او خبر شهادت پسرش را شنیده بود، گفته بود «کمرم شکست.»
مهدی خانی به نیت زنده‌نگهداشتن فداکاری شهدایی که روی سیم‌های خاردار خوابیدند تا هم‌رزمانشان از میدان مین عبور کنند، رکورد خوابیدن روی سیم خاردار و تحمل شکستن ۵۴۰ کیلو بتن را به ثبت رساند.
جنگ است دیگر، اسیر می‌دهی و اسیر می‌گیری، راننده تانک بودم و توی یک منطقه بازِ آسفالت شده در شوش، دشمن منگنه‌ام کرد. منگنه‌ای که باز شدنش هفت سال طول کشید.
بعد از اینکه فهمیدم تعبیر خوابم شهادت فرزندم است، از شدت گریه و ناله تمام بدنم سست شد. با اصرار از او خواستم به جبهه نرود ولی او که عاشق شهادت بود قبول نکرد و اشتیاقش برای جبهه‌رفتن بیشترشد.
دبیرستان آیت‌الله کاشانی در محله طلاب مشهد بیش از صدشهید داشت، صدشهیدی که از مدرسه راهی جبهه شده بودند، کم کاری نیست آدم از پشت نیمکت مدرسه و با کیف و کتابش به فکر جبهه رفتن باشد.
خلیل نیازی هم‌زمان با شروع جنگ طرح اولیه تانک ضدمین را در اختیار وزارت دفاع و دکتر بهشتی داده است اما این اتفاق هم‌زمان با بمب‌گذاری دفتر حزب و شهادت دکتربهشتی بوده و درنتیجه پیگیری‌هایش بی‌نتیجه ماند.
محسن سبحانلو می‌گوید: شبی که ایران قطعنامه صلح را امضا کرد ما در خط مرزی قرار داشتیم. فاصله ما با عراقی‌ها به ۱۰۰ متر بود. حوالی سحر ناگهان عراقی‌ها پاتک زدند و ما در سپیده‌دم اولین روز صلح، اسیر شدیم.
جواد شریفی‌راد که با خنثی کردن بیش از هزار و ۷۰۰بمب از پرافتخا‌رترین افراد در نیروی هوایی با تخصص تخریب و خنثی‌سازی بود، سر صحنه فیلم‌برداری فیلم مسعود ده‌نمکی جان باخت.
شهید سیدعلی حسینی از سال ۱۳۶۲ تا زمان زخمی شدنش در سال ۱۳۶۷ حضوری مستمر در جبهه داشت. شهرتی به دست آورد تا آنجا که یکی از فرماندهان ارتش به دیدنش می‌رود و این دیدار منتهی به ازدواج سیدعلی می‌شود.
شهربانو قویدل حتی بعد‌از شهادت همسرش محمدعلی حنایی سر خم نکرد و در‌ نهایت به آرزویش شهادت دست یافت. به گفته هم‌اتاقی‌اش، او غسل کرد، شهادتین را گفت و راهی راهپیمایی برائت شد و در حج خونین‌۱۳۶۶ به شهادت رسید.