دفاع مقدس - صفحه 8

مادر شهید اصغر حسین‌پور باغ‌عباسی می‌گوید: همان‌طور شد که خودش پیش‌از آنکه خبر شهادتش را بشنویم، گفته بود. چشم‌انتظارش بودیم ولی نیامد. به ما گفتند مفقودالاثر شده و بعد هم خبر شهادتش را آوردند.
عبدالمهدی جراح‌زاده به‌عنوان سرباز وظیفه به جبهه‌ها اعزام شد؛ مرداد سال ۶۷ در جزیره مجنون به اسارت دشمن درآمد که۷۹۲‌روز به طول انجامید و سرانجام سال ۱۳۹۹ در اوج شیوع ویروس کرونا فوت کرد.
همراه علی‌محمد صفر‌مقدم به دل اسارت رفتیم و یک دور، همه تجربه‌های تلخش را از زبانش شنیدیم. چطور گرفتار نیرو‌های بعثی شد، چطور تا پای مرگ رفت و جان سالم به در برد و چطور دوران اسارت را گذراند؟
شهید محمد کمالی در کربلای۴ و در شلمچه به شهادت رسید، اما از آنجایی که او از کودکی شناگر ماهری بود و در جبهه هم غواص شده بود، پدرم شهادتش را باور نمی‌کرد، به خصوص اینکه پیکرش را هم برای ما نیاورده بودند.
درآن روز‌ها برای محرم‌علی که تازه پشت لبش سبز شده بود، مهم نبود که درسش را ادامه دهد تا در آینده معلم شود یا دکتر؛ برای او مهم این بود که در خاک‌ریزهای جبهه باشد و به‌جای مداد در دستش، تفنگ روی شانه‌اش بگذارد.
شهید محمود شعاعی می‌خواست بعد از پایان سربازی کاری برای خود دست وپا کند و بعد از آن ازدواج کند اما ۱۵روز مانده به پایان خدمت سربازی‌اش به شهادت رسید و همه ما را داغ‌دار خون پاکش کرد.
حاج‌احمد وقتی جنگ شد، حتی تک‌فرزند‌بودنش مانع از آن نشد که لحظه‌ای در تصمیمش برای رفتن تردید کند و مشتاقانه عازم رزم شد و در مدتی که در خط مقدم حضور داشت، چندین‌بار مجروح شد.
غلامحسین اشرفیان پدر شهید و از پیش‌کسوتان هنر خوش‌نویسی است. او سنگ مزار فرزند شهیدش و دیگر شهدا را خطاطی کرده است. می‌گوید: یک رسالت بزرگ دارم؛ اینکه تا زمانی که زنده هستم، قلمم را از قرآن و ادعیه نگیرم.
حاج‌آقا کرمانی می‌گوید: دوسالی جبهه بودم و به‌ همین خاطر درجه دریادلی گرفتم. وقتی آمدم پسرم قربانعلی رفت جهبه و در اورند شهید شد. پسرم، همانند دیگر شهدای آن عملیات نشانی ندارد، جز یادش که در دلمان زنده است.
محمدعلی تمدن صاحب امتیاز نشریه سرخس و خبرنگار پیشکسوت روزنامه‌های مطرح کشور است که با هزینه شخصی و پای‌کار‌آوردن مسئولان، ۳۴‌کتابخانه در روستا‌ها و پاسگاه‌های مرزی راه‌اندازی کرده است.
مردم از شهید عبدالحسین برونسی می‌دانند که سردار بزرگی بوده و باافتخار شهید شده و‌... شهیدی که وقتی وارد جزئیات زندگی‌اش می‌شویم، با شخصیت کامل و متفاوت او روبه‌رو خواهیم شد.
سردار شهید شکرالله خانی‌دهنوی از اهالی محله شهرک شهید رجایی و جزو اولین فرماندهان یگان دریایی بود. احداث اولین کتابخانه قلعه ساختمان یکی از ماندگارترین کار‌های اوست.
شهید محمدباقر درودی سال ۶۴ در عملیاتی مجروح شد و در همین سال به اسارت عراقی‌ها درآمد. ۵‌سال عذاب‌کشیدن را تحمل کرد و در سال ۶۹ به همراه دیگر اسرا آزاد و به میهن بازگشت و در سال ۷۷ به آرزویش که شهادت بود، رسید.
در «هنرستان سید‌جمال‌الدین اسدآبادی» رسم مردی و پایمردی آموزش داده می‌شود. این مدرسه ۹۱شهید را به انقلاب هدیه کرد تا ثابت کند شاگردان سید‌جمال، به واقع شاگردان سید‌جمالند.
هیئت «رایه‌العباس (ع)» زاده جلسات خانگی پنجشنبه‌شب‌ها در محله صاحب‌الزمان (عج) بود که ازسوی رزمندگانی که دل در‌گرو اهل‌بیت (ع) داشتند، در دهه‌۶۰ شکل گرفت.
محمدجواد گل‌فخرآبادی می‌گوید: در عملیات کربلای ۵ بیست‌وپنج روز پوتین از پایم درنیامد، مگر برای وضو، حتی خیلی وقت‌ها از روی پوتین مسح می‌کردم. از سه طرف آتش دشمن، زمین را مثل آبکش سوراخ‌ کرده بود.
همسر شهید خدادادی می‌گوید: ۱۴‌سال تمام هر وقت کسی از سر کوچه رد می‌شد با خودم می‌گفتم حتما از غلامرضا برایم خبرآورده‌اند. هرروز صبح که از خواب بیدار می‌شدم، حیاط را آب و جارو می‌کردم و منتظر بودم که زنگ بزند.
سید حیدرحسینی شهید محله مهرآباد است. شهیدی که فرزندش را ندید. همسرش می‌گوید: چهل روز از خبر شهادت سید حیدر گذشته بود که دخترمان به دنیا آمد.
علی‌اصغر زارع‌زاده می‌گوید به بوی بیمارستان عادت دارد. دوران جنگ مسئول بهداشت جنگ استان و مسئول بهداشت و درمان پایگاه مقاومت بسیج، همراه کاروان‌های جنگ بوده است.
۲۲ سال می‌شود که چراغ کارگاه اتحاد خانواده لایی در محله خواجه‌ربیع روشن است و آن‌ها در این مدت خاطرات زیبای موفقیتشان راهر بار با ساخت یک دستگاه و اختراع جدید در آن شکل می‌دهند.