دفاع مقدس - صفحه 3

عبدالمجید کمالی تنها ۱۷ سال داشت که عازم جبهه شد و بعد از جریان آزادسازی خرمشهر در مسجد این شهر در سال ۱۳۶۱ به شهادت رسید. دو برادر دیگرش هم رزمنده بودند به طوری که یکی ترکش خورد و آن یکی شیمیایی شد.
روزی داوطلب خواستند تا کیسه مهماتی را که در تیررس دشمنان مانده بود به سلامت بیاورد. عباسعلی غفوریان سیستانی داوطلب شد و در هنگام انجام این‏کار با ترکش خمپاره ۶۰ مجروح شد و در همان روز به شهادت رسید.
شهید محمدتقی رضوی با جمع‌آوری تعدادی لودر و بولدوزر و غلتک، بنای کار مهندسی–رزمی را می‌گذارد و برای اولین تجربه جاده نظامی اندیمشک– حمیدیه را احداث می‌کند.
محمد خلیل‌نژاد جانباز ۷۰ درصد جنگ تحمیلی می‌گوید: سال ۶۱ در عملیات رمضان مسئول گروه تخریب در محور امام رضا (ع) شهر خرمشهر بودم و همان جا پاهایم را از دست دادم.
غدیر رضایی یکی از پیشکسوتان و ورزشکاران نام آور مشهدی است که در رشته‌های دوچرخه‌سواری، دو و میدانی، وزنه‌برداری، بسکتبال و... فعالیت کرده است. او یکی از جانبازان هشت سال دفاع مقدّس است.
حمید جهانگیرفیض‌آبادی از اولین دیدارش با شهیدبرونسی می‌گوید، دیداری که بعد از سال‌ها هنوز در ذهنش رنگ نباخته و گویای ساده‌زیستی شهیدبرونسی است.
محمد‌مهدی فنایی حلاج سلیمی، ساکن محله صاحب‌الزمان (عج)، ۱۴ ساله بود که با دستکاری شناسنامه‌اش به جبهه رفت و حالا جانباز بودن یادگار آن روزهای اوست.
سال‌۹۰ بالاخره پیکر شهید ابراهیم قائمی پیدا شد، اما چون قابل شناسایی نبود، به عنوان شهید‌گمنام در دانشگاه علامه‌طباطبایی تهران به خاک سپرده شد؛ همان روز‌ها خیلی اتفاقی نمونه‌DNA والدین هم ثبت و مقدمه‌ای شد برای شناسایی.
فاطمه معلم، مادر شهیدمحمدرضا رخی، به‌تنهایی خانواده شهیدی است که به دیدارش رفتیم. شهادت محمدرضا برای مادر، تنها داغ فرزند نبوده است. اما داغ او انگار جور دیگری است که خواهران و برادران بی‌خواست خود رفتند و محمدرضا انتخاب کرد.
غلام ریسمان‌‏تاب کار تذهیب را در چهار سالی که در جبهه بود هر بار بعد از خواندن قرآن انجام می‌‏داد، به طوری‌که بعد از تمام شدن جنگ، آثار هنری‌‏اش را از جبهه برای خانواده سوغات می‌‏برد!
مرکز بهداشت شهید ذاکری که چند سالی است با احداثش یکی از مهم‌ترین نیاز‌های مردم همت‌آباد و اطراف آن را برطرف کرده است، اقدامی که از سوی این مادر ایثارگر انجام شده است.
خانم محترم بخشی مادر دو شهید مشهدی به نام مجید‌رضا و محمدرضا حکمت‌پور می‌گوید: پشتم به این دو پسر گرم بود. با این حال گلایه ندارم حکمت خداست که این دو کوه استوار خانه من، سهمی از بار جبهه‌ها را به دوش گیرند.
عنایت‌الله اخگر، مداح ۴۵ ساله محله عبادی، با تشویق مادر و استادانش مسیر مداحی را با علاقه پیمود و حدود ۱۱ سال قبل مجمع‌الذاکرین را راه‌اندازی کرد تا با آموزش و برگزاری مراسم مذهبی، افراد دیگری در این راه پرورش یابند.
خدیجه خاتون فرید باغشاهی سه فرزندش را تقدیم این انقلاب کرده است. علی و حسن هر دو مفقودالاثر بودند و در ۱۹ سالگی آسمانی شدند. حسین، اما شهید دیگر این خانواده که جانباز ۷۰ درصد بود و بر اثر جراحات جنگ از پا درآمد.
سیدجعفر هاشمی‌مهنه در ایام کودکی کل قرآن را با اهتمام مادرش فرا گرفت و در حالی‌که هنوز ۱۳ سال بیشتر نداشت، وارد مبارزات انقلابی شد و به پیروان امام خمینی (ره) پیوست؛ در ۱۵ سالگی وارد جبهه‌های جنگ شد.
پدر و مادر شهید کریم‌زادگان ۸ سال درانتظار پسرشان بودند و حالا به یادش پذیرای پاتوق دخترانه مسجد محله هستند.
نشان خیبر، بدر و مرصاد را بر سینه‌اش چسبانده‌اند. می‌گوید مرصاد و منافقانش از همه بدتر بودند. زندان ساواک را هم با طالقانی هم‌سلولی بوده است. این خاطرات حاج حسین دوستدار است.
سید علیرضا مهرداد، جانباز و مدرس محله ایثارگران در مدت ۵۲ ماه حضور در جبهه دو بار مجروح شده است. او این‌روز‌ها فعالیت‌های فرهنگی مانند داوری جشنواره کتاب و کارشناسی تألیف بنیاد حفظ آثار را بر عهده دارد.
زهرا بهادری، همسر سردار شهید بابا رستمی است. او می‌گوید: شهید تنها فرزند خانواده‌اش بود و برای همین پدر و مادرش به دلیل علاقه زیادی که به او داشتند، نام «بابا» را برایش انتخاب کردند.
بی‌بی‌صدیقه حریربافان مادر شهید غلامرضا خدایاری می‌گوید: سه‌ماه پس از اعزامش ارتباطمان قطع شد و این انتظار ۱۲سال طول کشید. اولش همه می‌گفتند اسیر شده. هر روز تصاویر شهدا را نگاه می‌کردم شاید رضا را میان انبوه جمعیت ببینم.