دفاع مقدس - صفحه 2

حسن شریعت آخرین بار که جبهه رفت، به مادرش گفت این دفعه شهید می‌شود. سه ماه بعد، پیکر بی‌سرش را آوردند. مادرش می‌گوید: حسن بلند می‌شد و می‌نشست؛ می‌گفت: «یاحسین (ع)» و آخر سر هم مثل امامش بی‌سر به شهادت رسید.
دیوار حسینیه رهروان روح‌الله میعادگاه وعده عاشقان است. ۶۰۰ قطعه سنگ از تصاویر شهدای مشهد روی دیوار حسینیه رهروان روح‌ا‌لله در محله کارمندان اول، هر هفته وعده گاه خانواده‌هایی است که برای یاد شهیدانشان به حسینیه می‌آیند.
ابراهیم کار حرفه‌ای هنری‌اش را با بازی در فیلم «مهاجر» که ساخته آقای حاتمی‌کیا بود، ادامه داد و سپس به عنوان کارگردان، منشی صحنه، دستیار، برنامه‌ریز و ... در چند فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخت.
محله حرعاملی ۴۰ سال پیش که امروز به محله موسوی قوچانی معروف شده است محل زندگی روحانی بزرگی بود که امروز هویت و شناسنامه مشهد، منطقه ۲ و محله عامل است.
حاج محمد فهمیده از قدیمی های جنگ و جبهه در محله آبکوه است. بسیاری از رفقا او در جبهه شهید شدند. او می‌گوید: مساجد امام رضا (ع) و حضرت رسول (ص) و پایگاه مقاومت بسیج بعثت در خیابان ششصد‌دستگاه مکان‌هایی بودند که رزمندگان از آنجا به جبهه عازم می‌شدند.
نمایشگاه خانگی حاج آقا دهنوی علی رغم کوچکی ظاهری‌اش پر از عکس‌ها، کتاب‌ها، نشریات و حرف‌های ارزشمند است. جایی که سه شهید و دو جانباز را تقدیم کشورمان کرده است.
پنجم نوروز سال‌۸۴ بود که بالاخره آرزوی فاطمه خانم برآورده شد. می‌گوید: با دیدن آیت‌الله خامنه‌ای در ورودی خانه، مات و مبهوت فقط نگاه می‌کردیم. آقا در‌حالی‌که نگاهشان به ما بود، با سلام و علیکی سکوت را شکستند.
معصومه عصارزاده، مادر شهید محمدهادی جاودانی، از زندگی پسرش می‌گوید که چطور قسمتش بود با وجود بیماری سخت در کودکی، زنده بماند و از سفره‌ای که پهن شده بود، روزی‌اش را بردارد. او اجازه شهادت را از پدرش گرفت!
در آلبوم خاطرات حماسه و ایثار محله لشکر، نام شهیدمحمدعلی گوهری همیشه می‌درخشد. او در کوران عملیات خیبر در جزیره مجنون ناپدید شد و ۱۳ سال مهمان هور بود تا اینکه در روز عاشورای سال‌۷۵ پیکرش به خانه برگشت.
روزی که حسین حسینیان‌مقدم به جبهه اعزام شد، نه به سن قانونی برای اعزام رسیده بود و نه خانواده‌اش از این موضوع خبر داشتند. حسین فقط سیزده‌سال داشت که راهی جبهه شد و پانزده‌روز بعد، نامه‌ای نوشت و به خانواده‌اش خبر داد حالش خوب است.
کربلای۴ که تمام می‌شود، به خانواده‌های رزمنده‌ها یکی‌یکی زنگ می‌زنند برای رساندن خبر سلامتی، تلفن خانه حسن و مسعود عامری، اما زنگ نمی‌خورد. برادر‌ها، هیچ خبری از آن‌ها ندارند.
نزدیک به یک ماه بی‌نام و نشان، روی تخت بیمارستان مانده بود که پرستارش اسم همه گردان‌ها را روی یک تکه کاغذ می‌نویسد و نشانش می‌دهد، انگشتش که روی لشکر ۷۷ می‌ماند، تازه می‌فهمند مشهدی و همسایه امام‌رضا (ع) است.
مشهد تا سال‌۱۳۶۳ جایی به نام معراج شهدا نداشت. در این سال، سپاه در ابتدای شهرک امام‌هادی (ع)، دور میدان معراج، ملکی را اجاره کرد و این شهر مثل برخی شهر‌های کشور صاحب معراج شد.
معصومه سبک‌خیز همسر شهید بروسی می‌گوید: وقتی سپاه شکل گرفت اوستا عبدالحسین دیگر وقت سر‌خاراندن هم نداشت.بعد از شروع جنگ دیگر همیشه در جبهه بود و همراه با آیت‌الله خامنه‌ای و شهید‌چمران و شهید‌رستمی در کردستان خدمت می‌کردند.
مرتضی نعیم متولد سال‌۶۹، با شرکت در یک دوره غرب شناسی با انجمن راویان فتح آشنا می‌شود و پس از گذراندن دوره آموزشی روایتگری، با کاروان‌های راهیان نور همراه می‌شود.
شهیدحسن علیمردانی، فرمانده قرارگاه کربلا، سرداری است که زیر باران آتش ایستاد و چتری بر سر نگرفت؛ او کسی است که امام با شنیدن وصف رشادت‌هایش فرمود: «تنگه چزابه را تنگه علیمردانی بگویید.»
محمدرضانیک‌رو پدر شهید است و خانه‌اش را برای برگزاری مراسم عروسی و روضه در اختیار بسیاری از همسایگانش قرار می‌دهد. به قول خودش چراغ خانه‌اش از رفت‌و‌آمد و حضور مهمان‌ها همیشه روشن است.
شهید عباس دهقان مشغول سنگرسازی بود که حمله هوایی شد، یک ترکش به دستش خورد و دستش را قطع کرد. دستش همانجا در جبهه‏‌های سومار جا می‌‏ماند و خودش را به بیمارستان می‌‏رسانند.
حجت‌الاسلام والمسلمین علی شجاع امام جماعت مسجد صاحب‌الزمان (عج) در محله آب و برق مشهد از سال‌های پیش از انقلاب با اهالی مسجد همراه بوده و در فعالیت‌های گوناگون مسجد شرکت داشته است.
شهید عبدالصالح امینیان وصیت کرده بود عکسش به دست امام برسد و ایشان هم برایش دو رکعت نماز بخواند. این موضوع محقق نشد تا زمانی که رهبری به منزلمان تشریف آوردند. او ادامه می‌دهد: حضرت آیت‌الله خامنه‌ای این خواسته شهید را برآورده کرد.