اگزوزساز محله خیرآباد با نصب تصاویر شهدا در مغازهاش، حال خوبی دارد. او به وجود تصاویر شهدا در مغازه اگزوزسازیاش مباهات میکند و آن را مایه برکت کسبوکار و بهترشدن حال و احوال دلش میداند.
مادر شهید اصغر آروين میگوید: خواب دیدم که ۴۰ کبوتر با روبان قرمز بیرون از پنجره خانه در حال پرکشیدن هستند و فردای آن روز که همرزمان اصغر خبر شهادت او را آوردند، خوابم تعبیر شد.
براتعلی دهستانی میگوید افتخار میکند که در عملیات فتحالمبین اسیر شده است؛ عملیاتی که در آن بیشتر خاک ایران آزاد شد و همه یا شهید شدند یا اسیر و مجروح. اسارتی که هشت سال طول کشید.
مهدی عزتیان هیچوقت فکرش را هم نمیکرد که برادر کوچکش حسین، شهید شود، هرجا او بود، خنده و شوخی و لبخند هم بود. حسین عزتیان در منطقه بانه با گلوله مستقیم دشمن به شهادت رسید.
صدای آژیر خطر، فضای محوطه پایگاه نیروی هوایی دزفول را پر کرد. فرصتی برای رفتن به پناهگاه نبود. او درحالی که سه فرزندش را محکم در آغوش گرفته بود، آواری روی سرش فرود آمد که نام او و فرزندانش را در زمره شهدای دفاع مقدس قرار داد.
«پلاکهای افتخار» طرحی که جرقهاش برای نخستینبار در ذهن معلمی از محله سجادیه زده شد. محمدرضا قربانی میگوید: دوست برای شهدا داشتم کاری کنم تا یادشان برای همیشه زنده بماند.
محمد کفشدار حسینی جزو یکی از این صدها بزرگ ورزش خراسان در رشته تنیس روی میز است که به همت و تلاش ستودنی حسن باغبان، نامش در شش جلد کتاب ارزشمند دایرةالمعارف نامداران ورزش خراسان گردآوری و تدوین شده است.
قصه زندگی علیجمعه باقری فقط در جبهه خلاصه نمیشود؛ بخشی از آن روزی رقم خورد که در تابستانی داغ، دو نامه برای امامعلی (ع) و امامرضا (ع) نوشت و میان صفحات قرآن پنهان کرد و در آن، از آرزویی نوشت که سالها بعد ثمر داد.
شجاعالدین ابراهیمی، شاعر کهنقلم و روزنامهنگار پیشکسوت مشهدی در محله احمدآباد است. مردی با ۱۲۰ هزار بیت شعر و ۳۱ کتاب، که اینبار نه بر کاغذ، که در کافههای فرهنگیاش سنگر گرفته تا ادبیات را به میان مردم بازگرداند و مشهد را پایتخت شعر ایران کند.
در محله احمدآباد مشهد، خانهای قدیمی، خاطرات شهید مهدی نعمتی را در سینه دارد. مادری که هنوز با یاد پسر بیستسالهاش زندگی میکند؛ جوانی که از کتابخانه مسجد محله تا خاکریزهای فاو رفت و در اردیبهشت۶۵، آسمانی شد.
این زن شجاع زمان جنگ، همه مردهای خانهاش را روانه جبهه کرده بود؛ میگوید: سیدکاظم که رفت، آقا را هم تشویق کردم که برود جبهه. خودم بردمش راهآهن و راهیاش کردم. با رفتن آنها داوود هم هوایی رفتن شد.
خانم رحمانی برای مادر شهید بودنش تا به امروز نه امکانات دریافت کرده و نه وضعیت زندگیاش تغییر کردهاست. او هنوز خانه ۵۰ سال قبلش را در محله رسالت مشهد دارد. حالا در این خانه تنها او مانده با یکی از دخترانش که مشکل ذهنی دارد.
سرهنگ سیدهاشم موسوی میگوید: همیشه دنبال این هستیم که شعار بدهیم. هیچوقت ابعاد زندگی شهدا را دنبال نمیکنیم و فقط مینویسیم او خوب بود. از ما میخواهید برایتان از خاطرههایمان بگویم و این خاطره حتما باید جذاب و قشنگ باشد.
علی پیراسته، سال۶۰ هنگام بازگشت از جبهه که محدودههای بولوار حسابی و شاهد در قسمت بولوار پیامبر اعظم(ص) کنونی، بیابانی بود، گرفتار گله سگ شد و نمیدانست از این گله سگ میتواند جان سالم به در ببرد یا نه!
سردار شهید اسلام محمدتقی رضوی با جمعآوري تعدادي لودر و بولدوزر و غلتك، بناي كار مهندسی _ رزمي را گذاشت و براي اولين تجربه جاده نظامي انديمشك_حميديه را احداث کرد.
هنوز که هنوز است بعد از گذشت ۳۰سال پدر و مادرم شهادت رحیم را باور نکرهاند. در قسمت مقبره شهدای مفقودالاثر در بهشت رضا سنگ قبری که به نام رحیم حک شده، بیشتر حکم یادبود را دارد.
رژیم بعث عراق برای اسارت شهید رستمی جایزه تعیین کرده بود؛ طلا بهاندازه وزن خودش. این را همسر شهیدرستمی میگوید. نقش موثر بابارستمی در آزادسازی سقز و سنندج و کردستان آنقدر بود که حاضر شوند هموزن یک رزمنده، طلا بدهند.
بیشتر ساکنان محله راهنمایی، برادران مداح دشتبیاض را میشناسند. آنها از کودکی در مسجد جوادالائمه (ع) پرورش یافتهاند و اکنون نوکری اهلبیت (ع) را با شعر و آوایی خوش، هنر و افتخار زندگی خود میدانند.
میرفخرایی میگفت: توسط برادران دلاور به بوکس کشانده شدم و با کمک حسن دلاور دستکش به دست کردم و در باشگاه طاهر نزد استاد علی یزدزاد بوکس را فراگرفتم. سال۱۳۴۷ برای شرکت در مسابقات بوکس قهرمانی کشور از شیراز به مسابقات رفتم.
محمد شافعی جانباز شیمیایی دوران دفاع مقدس است که سالهاست برای نفسکشیدن به یک کپسول اکسیژن سفیدرنگ پناه آورده است. او کلکسیونی از مجروحیت است، زیرا هم مشکل بینایی پیدا کرده هم شیمیایی و اعصاب و روان.