صنایع دستی - صفحه 8

مهناز اشراقی کارش تعمیر و تغییر اسباب قطع امید شده است! بانوی هنرمند محلۀ الهیه با ترمیم وسایل قدیمی امکان استفادۀ مجدد از آن‌ها را فراهم می‌کند.
ساره سرگلزایی می‌گوید: مشهدی‌ها برای مانتو و لباس‌های فلان مزون میلیونی هزینه می‌کنند ولی برای تابلویی که منحصربه‌فرد است و نمونه‌اش نیست، خرج نمی‌کنند، چون به چشم نمی‌آید.
اکبر ثانی هنرمندی حجار است که سعی می‌کند از کوچک‌ترین قطعه‌های سنگ استفاده کند و ضایعات کمتری دور بریزد.
راسته مسگر‌ها در رسالت یا همان «جاده سیمان»، چندسالی است که دوباره رونقی گرفته و شلوغ شده است.
محمدعلی عزتی معروف به شیخ، هنرمند خاموش و بی سر و صدایی است که رشته‌های نخ را چشم بسته تاب می‌دهد و ۸۰ سال حرفه خود را رها نکرده.
عصمت رضایی‌بابارمضان بانوی کارآفرین و هنرمند محله خاتم‌الانبیا (ص) سرآمد هنر پارچه‌بافیِ ابریشمِ کرمانج است.
دغدغه علی وجدانی، هنرمند رشته منبت و معرق، هنرمندانی است که عمری در کارشان موی سپید کرده و استاد شده‌اند و حالا عزلت‌نشینی را به هر چیزی ترجیح می‌دهند.
الهام جهانگیری می‌گوید: تولید رنگ‌های طبیعی سخت‌ است، اما زیاد پیش آمده که من از زردچوبه، پوست گردو، پوست انار و بلوط به ترکیب رنگی جدیدی رسیده‌ام.
اوضاع صنایع دستی مشهد هم متأثر از وضعیت کشور است، آن‌طور که به نظر می‌رسد چندان وضعیت جالبی ندارد و کارگاه‌های زیادی روز به روز در حال تعطیل‌شدن هستند.
انگشترساز‌ها بهترین راویان سنگ‌ها و انگشتر‌ها هستند؛ اینکه هر سنگی از کجا آمده است و چه خواصی دارد. در این میان عقیق زرد یمانی شاید پر‌رمز‌و‌راز‌ترین سنگ دنیای انگشترسازی این خطه باشد.
نقوش فرت‌بافی انعکاسی از زندگی بی‌پیرایه است که با الهام‌گرفتن از طبیعت و فضای پیرامون آن، بسیار ساده و به‌دور از پیچیدگی روی پارچه نقش می‌بندد و گل و گیاه و پرنده در آن بسیار به چشم می‌خورد.
از کودکی قالی می‌بافتم و به‌خوبی این هنر را بلدم. امروز در آموزش‌های اولیه پارچه‌بافی فهمیدم که این هنر شباهت زیادی به قالی‌بافی دارد و خیلی زود می‌توانم آن را یاد بگیرم.
در محلات مختلف منطقه۶ ، زندگی هر آدم، زنجیری است که به زنجیر دیگر قلاب شده است. آدم‌ها دلگرم به بودن یکدیگرند و زندگی را هر چند سخت، در کنار هم پیش می‌برند. این بار به سراغ این زنجیرها رفتیم. کارآفرینانی که باعث مهارت‌افزایی و اشتغال‌زایی دیگران شده‌اند.
محمد حداد، زابلی است، اما به قول خودش از وقتی چشم باز کرده، در مشهد بوده است، در محله قلعه‌ساختمان. کارگاه دوتارسازی او همیشه خدا، زیر تلی از تراشه‌های چوب گم است؛ زیر‌انبوهی از کاسه‌های دوتار. یک دوتار کنده‌کاری نگین‌شده هم به دیوار آویزان است که نشانه هنرنمایی اوست. استاد حداد، سرشنا‌س‌ترین دوتارساز مشهدی است. بسیاری از دوتارسازهای دیگر افتخار می‌کنند که شاگرد او بوده‌اند. او دوتارسازی را از یک هنردستی به یک صنعت نزدیک کرده است.
محمدرضا شجاعی، سهراب و غلامرضا داوری به گفته خودشان، تنها ملاقه‌سازان دستی بزرگ این مرز و بوم هستند. می‌گویند کارشان در سطح ایران لنگه ندارد و فقط و فقط از قوم و قبیله خودشان به آن‌ها به ارث رسیده است. حالا چندین سال است که در این گوشه شهر، جایی در انتهای شهرک شهید باهنر، قبل از پل و در زمین‌های ناهموار خاکی و کنار گاراژها در هوای گرم تابستان آتشی اختیار کرده و مشغول به کار در این حرفه کمتر شناخته ‌شده هستند.
«قوی‌فکر» جوان خوش‌سلیقه‌‌ای است که علاقه زیادی به حوزه صنایع دستی دارد، به همین دلیل هم تصمیم می‌گیرد با برپایی مغازه‌ای در بولوار مدرس ابتدا صنایع دستی مشهد و سپس صنایع دستی شهرهای مختلف کشور را برای علاقه‌مندان به این حوزه عرضه کند. کم‌کم کسب‌وکارش رونق می‌گیرد و تنوع صنایع دستی‌ای که در بازار ارائه می‌دهد، بیشتر می‌شود. اکنون 20سال از ورود او به این شغل می‌گذرد و خوش‌ذوقی او در انتخاب این هنر نه‌تنها باعث شده است مشتریان خاص خودش را داشته باشد
لچک، ترنج، تره، بته، جقه، قشقایی، خشتی، کومه، محرابی، جوشقان، گل مرغ و... تو را به ایران باستان می‌برد. آنجا که رنگ‌ها و نقش‌ها پیوندت می‌زند با سرزمین روزهای دور. به بهانه روز صنایع‌دستی سراغ بانوی کارآفرین محله مهرآباد، طیبه عبدی رفتیم و ساعتی را با نقش و نگارها و آثار هنری‌اش گذراندیم. آن‌قدر پرانرژی و پر از انگیزه است که تمام این کارها را با هم سروسامان می‌دهد. از یک طرف دستی در صنایع‌دستی و تار و پود فرش و قالی دارد و از طرف دیگر با آموزش خیاطی برای زنان محله مهرآباد باعث کارآفرینی شده است.
کریم نجفی تنورمالی را کنار پدر و پدربزرگش در عراق یاد گرفته، بعد به مشهد مهاجرت کرده و کسب و کار خودش را راه انداخته است. حالا سال‌هاست که تنور مال قدیمی این محله است و داستان‌های زیادی درباره این شغل کمتر شناخته‌شده دارد. 10سالی می‌شود که این دستگاه را خریده‌اند و کار خودشان را راحت‌تر کرده‌اند. گل را از یک سمت داخل دستگاه فشار می‌دهند و از سمت دیگر، گل نرم و یکدست بیرون می‌آید. پیش از فرستادن گل به دستگاه پرز قالی را هم به گل خیس می‌چسبانند.
کار سفال با تمام آرامشی که هنگام کار به آدم می‌دهد، استرس‌ها و اضطراب‌های خودش را هم دارد، کوچک‌ترین اتفاق می‌تواند یک اثر هنری‌ را نابود کند، از ضربه‌ای کوچک که باعث خرد شدن سفال می‌شود تا نوسان برق دستگاه کوره که ممکن است دما را بالا و پایین ببرد و در کسری از ثانیه سفال‌ها را بشکند و تمام! در چنین مواقعی شما هم باید صبر و تحمل و طاقت پذیرفتن شکست را داشته باشید تا در موقع خراب‌شدن اثر هنری، عصبانی نشوید و از نو شروع به کار کنید.
هادی خورشیدی می‌گوید: گل و مرغ شرح عشق است و داستان شیدایی بلبل و مرغ در مقابل گل را توصیف می‌کند که کاملا با مضامین ادبیات ما مرتبط است.