سید مرتضی معتقد است سختی حفظ قرآن در ماندگاری آن است و خود اینکار سخت نیست. میگوید: اگر حافظان قرآن مرورها را درست انجام دهند و بتوانند قرآن را روان بخوانند، حفظ سخت نیست اما بعضیها این نکات را رعایت نمیکنند و کار برایشان سخت میشود. خیلیها میگویند یاد دارند. همین کلمه کار را خراب میکند. از جایی که میگوییم یاد داریم، دیگر تلاشی برای مرور نمیکنیم و این شروع خرابشدن حفظ است. ذهن بینظم میشود و حافظ دیگر علاقه خود را برای حفظ از دست میدهد.
این اشتیاق «نادیا» سبب شده است تا در یازدهسالی که در این عرصه فعالیت میکند مدالهای متفاوتی را در کارنامه ورزشیاش ثبت کند. او 40طلا و دو نقره استان در بخش کیوروگی دارد.
نادیا رنکینگ2لیگ کشور در انفرادی را کسب کرده و تجربه حضور در مسابقات جهانی جام فجر به میزبانی تهران را نیز دارد. او در بخش هانمادانگ، مدال نقره جهانی به میزبانی کره جنوبی، دو مدال طلای کشوری، چهار طلا، ششنقره و چهار برنز استان را نیز در کارنامهاش دارد.
سیدمحمدرضا زرقانی میگوید: بهترین خاطرهام در جریان مسابقات کشوری اتفاق افتاد. چون سنگ کلیه داشتم در اواسط مسابقات درد زیادی داشتم. در مسابقه پایانی با وجود درد کلیه وارد میدان شدم و در آخرین لحظات که از درد میخواستم فریاد بکشم با چند ضربه حریفم را شکست دادم. لحظهای که دستانم به عنوان برنده مسابقه بالا رفت از خوشحالی درد کلیهام را فراموش کرده بودم.
کوروش رفاهی میگوید: یک روز دیدم بچههای کلاس ششمی مدرسه، یک بچه کلاس دومی را میزدند تا خوراکیهایش را از او بگیرند. من هم به کمک این بچه رفتم و نگذاشتم او را اذیت کنند. او دوبار در مسابقات استانی، به طور عمد خودش را بازنده کرده است که علتش را اینگونه بیان میکند: حریفی داشتم که خیلی ضعیف بود اما در عین حال دوست داشت من را ببرد. یک حریف هم از شهرستان محروم به امید قهرمانی پا در مسابقات گذاشته بود. پدرم گفت طوری مبارزه کن که اینها پیروز شوند.
از همان اول دبستان با حمایتهای پدر و مادر و تشویق معلم و مدیر مدرسه قرائت و حفظ قرآن را شروع میکند. حالا 17جزء قرآن را از حفظ است. در مسابقات زیادی شرکت کرده و جوایز استانی دارد. زهرا رضایی دانشآموز پایه یازدهم در رشته علوم انسانی است. خودش میگوید: از کودکی پدر و مادرم من را تشویق به خواندن و حفظ قرآن میکردند. ابتدا علاقهای به شرکت در مسابقات قرآنی نداشتم چرا که استرس زیادی به من میداد اما به مرور و با کسب تجربه این اضطراب کم شد.
تیم پدیدههای ژیمناستیک در این دوره از برنامه عصر جدید زنگ طلایی را از مجید اسماعیلی، داور سختگیر برنامه، گرفت و به دور بعد راه یافت. به گفته مجید علیشاهی، مربی تیم، مرحله بعدی ضبط برنامه، نیمه اول اردیبهشت است و اکران هم حدود عید فطر. او شک ندارد که اگر جزو تیمهای اول این برنامه بودند بقیه داورها هم زنگ طلایی را برایشان به صدا در میآوردند. میگوید: به قول خانم صامتی ما ایرانیها در فعالیتهای گروهی خیلی ضعیفیم و کار گروهی با بچههای کم سن و سال خیلی سختتر است. هماهنگ کردن 20بچه از دو شهر متفاوت که در مدت زمان کم بخواهند با هم همراه شوند، هم برای بچهها و خانوادههایشان سخت بود، هم برای من به عنوان مربی.
از ششسالگی به مفاهیم و آیات قرآن علاقه داشتم. از همان زمان به همراه پدرم در کلاسهای قرآنی که در مسجد محله برگزار میشد شرکت میکردم. با وجودی که تسلط چندانی برحروف وکلمات عربی نداشتم آیات قرآن را با قرائت میخواندم. یک روز که درحال خواندن سوره توحید بودم قاری جلسه قرآن به پدرم گفت سهیل صدای خوبی برای خواندن قرآن و گفتن اذان دارد.سهیل چند سال بعد در مدرسه به عنوان مؤذن استعدادش را نشان میدهد و تشویق میشود. این آغاز راهی بود که تا امروز ادامه پیدا کرده است.
ایمان زیرکی، 19 ساله، ووشوکار و کاراتهکار محله عسگریه، در طول 7سال عمر ورزشی خود موفق به کسب بیش از 10عنوان قهرمانی و نائب قهرمانی شده است. زیرکی در ابتدا ووشو را از کلاسهای تابستانی سالن ورزشی باباقدرت آغاز کرد و اکنون با طی مسافت طولانی در سالن ورزشی در خیابان ایمان آن را ادامه میدهد.
زیرکی به واسطه قدی که دارد میتوانست در رشتههایی نظیر والیبال و بسکتبال و چندین رشته دیگر موفق باشد اما با این حال او به رشته رزمی روی آورد و در ابتدا به کلاس ووشو میرود.
مسعود لعلاول یکی از دلباختههای کلام الهی است که اول دلش پیش صوت خوش قرائت قرآن گیر کرد و بعد کمکم حس کرد جرعهجرعه این کلام دست از سر دلش برنمیدارد و پا پیشتر گذاشت و حافظ کل قرآن شد. بعدها خانوادهاش هم در این مسیر قدم برداشتند. میگوید: حفظکردن تجربیات قشنگی دارد. گاهی به آیاتی میرسی که دوست داری بیشتر روی معانیاش تمرکز کنی. مسعود لعلاول میگوید: بهتدریج که در تلاوت قرآن پیشرفت کردم، با معانی آن هم آشنا شدم. خیلی از آنها جذاب و دلنشین بود. آیه آخر سوره مبارکه عنکبوت از همان آیات راهگشاست.
کسب مقام اول در سی و نهمین دوره مسابقات «فردا» سال 1400 در رشته نقد ادبی و هنری و در بخش نقد بازیهای رایانهای، بخشی از موفقیتهای فرهنگی و هنری هستی زمانی، نوجوان محله فرهنگیان، است. هستی زمانی متولد تیرماه سال 1384 فرزند اول خانواده و دانشآموز سال یازدهم رشته علومانسانی است. او عضو فعال بسیج، شورای دانشآموزی و گروه پیشتازان مدرسهاش است. هدف او از این فعالیتها کسب تجربه و هموارکردن مسیر موفقیت در دوره جوانی است.
روزبه ارغوان متولد ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۷در مشهد است. زمانی که در دوره دبیرستان تحصیل میکرد به اردوی تیم ملی جوانان ایران دعوت شد. از نظر کارشناسان او دارای ترکیبی اعجابانگیز از قدرت و سرعت است که باعث میشود نقشی کلیدی در پستهای ۴ یا ۵ قدرتی داشته باشد. او علاوه بر حملات عالی، بازیکن دفاعی برتر است که دفاعها و برگشتهای خوبی از خود نشان میدهد. او با حملات سرعتی و همچنین برگشت به دفاع به خوبی میتواند مشکلاتی را برای تیمهای دیگر ایجاد کند.
«احمد محمدنژاد جوان» کشتیگیر آزادکار است که توانسته بعد از 17سال برای خراسان رضوی در رده نوجوانان سومین مسابقات جهانی کشتی آزاد امیدها، مقام جهانی به دست آورد. او ورزش را از دهسالگی و به تشویق پدرش شروع کرده و با حمایتهای پدر و مربیهایش پلههای موفقیت را یکی از پس دیگری پشت سرگذاشته است. پدر احمد در جوانی کشتی میگرفته و مقامهای کشوری داشته است.
«هادی رضایی» متولد 1339 در کوچه آیتالله خامنهای و بزرگشده خیابان خاکی است. همجواری منزل پدریاش با سالن مهران و دیدن ورزشکارانی که در کوچه و خیابان والیبال بازی میکردند سبب علاقهاش به والیبال میشود. آنطور که میگوید؛ قبل از انقلاب در رشته هندبال در مدرسه فعالیت داشته و بعد از انقلاب زمانیکه ورزش معلولان و جانبازان شکل میگیرد، والیبال را دنبال میکند.
«خورشید در آسمان معرکه گرفته بود. نمیدانستم گریه کنم یا خویشتندار باشم. دیگر کسی نبود که بچههای قد و نیم قد همسایهها را سرگرم کند یا به سالمندان و کودکانکار یاری رساند. با صدای دخترعموی آرش به خودم آمدم. بفرمایید خرما! ....» اینها بخشی از داستان بهار بهلول، نوجوان سیزدهساله و داستاننویس محله فارغالتحصیلان است که چندی پیش در مسابقه داستاننویسی «قهرمان محله من» شرکت کرد و مقام آورد.
هدیه که سال گذشته موفق شده است رتبه دوم استانی را در جشنواره جابربن حیان با محوریت یادگیری با طعم ریاضی به دست آورد، نقش معلم را در علاقهمندی به این درس، بسیار تأثیرگذار میداند.او که اکنون در پایه هفتم درس میخواند درباره علاقهاش به درس ریاضی میگوید: از کودکی این درس را دوست داشتم و با وجود اینکه هر سال سختتر میشد اما برایم فهمیدنی و جذاب بود. سال ششم که بودم معلمم مرا تشویق کرد در جشنواره جابربن حیان شرکت کنم که موفق شدم در این رقابت، رتبه دوم استان را به دست آورم.
ریحانه نصیحتی میگوید: انتخاب ورزش دو و میدانی به عنوان ورزش حرفهای از طرف یک دختر برای خیلی از نزدیکان و حتی دوستانم قدری عجیب بود. شاید به این دلیل است که ما عادت کردهایم در جامعه و تلویزیون دو ومیدانیکاران مرد را ببینیم و این ذهنیت در ما وجود دارد که دختران به دنبال این ورزش نمیروند.
میگوید: والدینم اهل ورزش و از قهرمانان کاراته کشور بودند، حمایت و تشویقهای آنها در زندگی ورزشی من خیلی تأثیرگذار بود. تمریناتم خیلی زود نتیجه داد و به مرحله مسابقات رسید. اولین رقابتی که در آن شرکت کردم، مسابقات استانی سال91 در رده نونهالان بود، من درآن مسابقات، هم بیتجربه بودم و هم استرس داشتم، اما توانستم عنوان قهرمانی را از آن خودم کنم و این برای من یک تجربه فوقالعاده بود.
آیناز ابراهیمی میگوید: از سه سالگی من را در مهدکودک و کلاسهای زبان ثبتنام کردند. یادم هست روزهای پنجشنبه و جمعه که مهد تعطیل بود گریه میکردم و از مادرم می خواستم من را به کلاس ببرد. دوره دبستان را در مدارس مختلف پشت سر میگذارد. تا سوم دبستان فعالیت خاصی ندارد ولی از کلاس چهارم به بعد در انتخابات شورای دانشآموزی شرکت میکند و سال ششم رئیس این شورا در مدرسه میشود. او دوره متوسطه اول را دوران طلایی زندگیاش میداند.
رشته های ورزشی رزمی خیلی در گلشهر طرفدار دارد. خیلی از بچه ها از سنین کودکی سراغ یادگیری آن می روند. به ویژه پسرها که شور و هیجان خاصی دارند. محمدرضا و محمد حسین دو برادری هستند که به کاراته علاقه داشتند و با اینکه اول رشته های دیگر را انتخاب کردند اما در نهایت به سالن ورزشی نزدیک منزلشان رفتند و نزد استاد دلسوزشان آموزش دیدند. حالا هر دو در رشته کاراته افتخارات زیادی کسب کرده اند.
امیر محمدپور بازیکن بیستساله تیم فوتسال فولاد زرند کرمان است که تیمش در حال حاضر در جایگاه ششم لیگ برتر فوتسال قرار دارد. امیر برای رسیدن به لیگ برتر فوتسال روزهای سختی را پشت سر گذاشت. او هنوز به مدرسه نرفته بود که پایش به زمینهای خاکی محله باز شد؛ بین نوجوانان و جوانانی که همه با عشق توپ میزدند و بازی میکردند.