منطقه ۴ - صفحه 101

منطقه ۴

پاتوق طلبه‌های مشهد

محله طلاب از معروف‌ترین محله‌های منطقه ۴ است که بسیاری نام منطقه را به این محله می‌شناسند. پیشینه نام‌گذاری این محله به سکونت طلبه‌های مشهدی در طلاب برمی‌گردد. محله تلگرد در منطقه ۴ قطب جاروبافی مشهد است. بسیاری از شهروندان این محله، جاروبافی را از بزرگان خود به ارث برده‌اند و امروزه جارو‌های تولیدی‌شان را به گوشه‌وکنار ایران می‌فرستند. یکی‌دیگر از محصولات تولیدی این منطقه کیف است. خیابان‌های «وحید» و «شهید حسینی‌محراب»، بورس تولید کیف است و بسیاری از زائران این خیابان را برای خرید کیف انتخاب می‌کنند. بازار خطی شهید مفتح، بازار مانتو ایثار، مجتمع تجاری فردوسی، بازار طلا و جواهر و... از جمله بازار‌های منطقه ۴ است که مشتریان پروپا‌قرصی از گوشه‌وکنار ایران و جهان دارد. گلشور، قدیمی‌ترین گورستان عمومی مشهد، که امروز بوستان بهشت بر روی آن قرار گرفته است، در این منطقه قرار دارد. بیشترین جمعیت این منطقه در بافت کم‌برخوردار ساکن‌اند، بافتی که حاشیه شهر محسوب می‌شود. منطقه چهار شهرداری مشهد سال ۱۳۷۳ تاسیس شده است و در مساحت ۱۳۴۲ هکتاری آن ۲۶۲ هزار نفر زندگی می‌کنند.

خیابان نبوت‌۲۹ برای اهالی و ساکنان آن، خاص‌تر از دیگر خیابان‌هاست و حالت نوستالژیک دارد؛ زیرا به میدانی می‌رسد که در قدیم «فلکه شیرمحمد» نام داشته است.
یک شب که اتفاقا برای هزینه عمل دخترم به پول احتیاج داشتم، گوشی‌ام زنگ خورد. مخاطب این‌طور خودش را معرفی کرد «من همان نامردی هستم که شب دامادی فرار کردم.L
حالا دو جوان در شهرک خطیب محله پنج‌تن، هم‌وغمشان را بر این گذاشته‌اند تا امکان کسب تجربه و مهارت‌های جدید را برای نسل نوجوان مهیا کنند و این معیار و ویژگی باعث متمایز‌شدن محل زندگی آن‌ها شده است.
ابراهیم‌ محمدی نقاط ضعف و قوت محله‌ای را که در آن زندگی می‌کرد، می‌شناخت و به‌همین‌دلیل همیشه دوست داشت نوجوانان بااستعداد را به‌اصطلاح زیر بال و پر خود بگیرد و همه‌جوره از آن‌ها حمایت کند.
در بساط‌شان همه‌چیز برای فروش پیدا می‌شود. تنوع آن‌قدر زیاد است که کسی را دست خالی از بازار بیرون نفرستد. غرفه‌های فروش خوراکی کمتر است، اما تا دلت بخواهد، ظروف پلاستیکی رنگ‌به‌رنگ می‌بینی.
نمی‌دانم دعای چه کسی در حقمان مستجاب شد که در این مسیر روشن افتادیم. از زمانی‌که بیشتر با قرآن و شهدا مأنوس شده‌ایم، زندگی‌مان هدفمند شده است. نمی‌گذاریم وقتمان به بطالت و بیهوده بگذرد.
هیچ‌چیز هم نداشته باشیم، ژن سرخوشی داریم! سعی می‌کنیم کیفمان همیشه کوک باشد و بخندیم. از همان بچگی خودمان به خودمان امید می‌دادیم. بچه‌ها بد نگاهمان می‌کردند، دستمان می‌انداختند و متلک می‌گفتند، اما ماندن در خانه راضی‌مان نمی‌کرد. باید مثل دیگر بچه‌ها پیشرفت می‌کردیم. من و رضا این قول را خیلی پیش‌تر‌ها به هم داده‌ایم و هنوز هم پای آن مانده‌ایم.