مادر شهید - صفحه 2

مرکز بهداشت شهید ذاکری که چند سالی است با احداثش یکی از مهم‌ترین نیاز‌های مردم همت‌آباد و اطراف آن را برطرف کرده است، اقدامی که از سوی این مادر ایثارگر انجام شده است.
خدیجه خاتون فرید باغشاهی سه فرزندش را تقدیم این انقلاب کرده است. علی و حسن هر دو مفقودالاثر بودند و در ۱۹ سالگی آسمانی شدند. حسین، اما شهید دیگر این خانواده که جانباز ۷۰ درصد بود و بر اثر جراحات جنگ از پا درآمد.
سیدجعفر هاشمی‌مهنه در ایام کودکی کل قرآن را با اهتمام مادرش فرا گرفت و در حالی‌که هنوز ۱۳ سال بیشتر نداشت، وارد مبارزات انقلابی شد و به پیروان امام خمینی (ره) پیوست؛ در ۱۵ سالگی وارد جبهه‌های جنگ شد.
پدر و مادر شهید کریم‌زادگان ۸ سال درانتظار پسرشان بودند و حالا به یادش پذیرای پاتوق دخترانه مسجد محله هستند.
بعد از شهادت ناصر به فکر ساختن فاطمیه افتادم و با کمک خانم‌های شهرک لشکر که همسرانشان شهید یا جانباز شده بودند، ۶۰۰ متر زمین فاطمیه را از مسکن و شهرسازی خریدیم و کار‌های قانونی‌اش را انجام دادیم.
بی‌بی‌صدیقه حریربافان مادر شهید غلامرضا خدایاری می‌گوید: سه‌ماه پس از اعزامش ارتباطمان قطع شد و این انتظار ۱۲سال طول کشید. اولش همه می‌گفتند اسیر شده. هر روز تصاویر شهدا را نگاه می‌کردم شاید رضا را میان انبوه جمعیت ببینم.
مادر غلامرضا خوب به یاد دارد که بعد از اطلاع از شهادت پسرش، تنها چیزی که در مشتش گره کرد و ساعت‌ها آن را بویید و بوسید یک تکه زنجیر و پلاکی بود که عطر تن غلامرضایش را داشت؛ اشیایی که حالا می‌توانست نور چشمان پر اشک مادر باشد.
حسن ضیائی‌پناه آن‌قدر نام‌آشناست که ازهر کس بپرسی، یکراست انگشت اشاره‌اش را می‌گیرد سمت خانه شهید. مرضیه خانم همسر شهید اینطور می‌گوید که او در اسلحه‌خانه محل خدمتش به شهادت رسیده بود.
مادر شهید عباسعلی دهقان‌دوست از آخرین دیداری که با فرزندش داشته می‌گوید. او می‌گوید: همیشه چمدان عباس را می‌بستم و با قرآن و صلوات راهی‌اش می‌کردم. اما دفعه آخر اجازه نداد چمدانش را ببندم.
محله شهیدقربانی مشهد سال‏‌هاست با نام این شهید پیوند خورده است. او به‌خاطر شخصیت آرام و احترام به دیگران خاطره یک هم‌محله‏‌ای خوب را از خود برجا گذاشته تا جایی که اگر کمی در خاطرات محله دقیق شویم، نام و یاد او هنوز در یادهاست.
تنهایی امینه‌بیگم رحمتی پس از فوت همسرش بیشتر شد. زیرا هم باید نقش مادری‌اش را ادامه می‌داد و هم جایگزین پدری مهربان و تلاشگر می‌شد که پس از شهادت پسر ارشدشان، روزبه‌روز رنجورتر و غمگین‌تر شد تا از دنیا رفت.
مادر شهید اصغر آروين می‌گوید: خواب دیدم که ۴۰ کبوتر با روبان قرمز بیرون از پنجره خانه در حال پرکشیدن هستند و فردای آن روز که هم‌رزمان اصغر خبر شهادت او را آوردند، خوابم تعبیر شد.
این زن شجاع زمان جنگ، همه مرد‌های خانه‌اش را روانه جبهه کرده بود؛ می‌گوید: سیدکاظم که رفت، آقا را هم تشویق کردم که برود جبهه. خودم بردمش راه‌آهن و راهی‌اش کردم. با رفتن آنها داوود هم هوایی رفتن شد.
خانم رحمانی برای مادر شهید بودنش تا به امروز نه امکانات دریافت کرده و نه وضعیت زندگی‌اش تغییر کرده‌است. او هنوز خانه ۵۰ سال قبلش را در محله رسالت مشهد دارد. حالا در این خانه تنها او مانده با یکی از دخترانش که مشکل ذهنی دارد.
هنوز که هنوز است بعد از گذشت ۳۰‌سال پدر و مادرم شهادت رحیم را باور نکره‌اند. در قسمت مقبره شهدای مفقودالاثر در بهشت رضا سنگ قبری که به نام رحیم حک شده، بیشتر حکم یادبود را دارد.
مزار پسرم در بهشت رضا خالی است. در این سال‌ها که شهدای زیادی را آورده‌اند منتظرش بودیم اما هنوز سعید شهید ما نیامده است؛ شاید هم به‌جای شهیدی دیگر در شهری دیگر آرام گرفته! کسی چه می‌داند؟
مادرشهید جواد جهانی می‌گوید: جواد تصاویری را از مادران شهید به من نشان می‌داد و می‌گفت: مادر، ببین این مادر شهید چقدر خوشحال است و می‌خندد. حالا که سر مزارش می‌روم، گریه می‌کنم و می‌گویم: شهید شدی و من خندانم.
برگه مرخصی ۱۵ روزه مرتضی هنگام شهادت درجیبش بود، اما قسمت نبود از آن استفاده کند؛ خواهرش می‌گوید: برای رفتن به جبهه پول نداشت و چون می‌خواست بی‌خبر از پدر و مادرم به جبهه برود از من پول قرض گرفت و قول داد که جبران کند.
تاریخ تولد شهیدرجبعلی رنجوری را از روی شناسنامه باطل شده‌اش پیدا می‌کنم؛۱۴ فروردین۱۳۳۴ و روز شهادتش هم پای تابلوی نقاشی پرتره او که به دیوار اتاق آویزان شده ۷ آبان ماه سال ۱۳۶۵ است.
«منیاس غلیاح‌زاد»مادر چهار شهید و اصالتا خرمشهری است. می‌گوید: سال ۵۸ و اوایل جنگ بود که بمبی هرچهار پسرم را در یک لحظه از ما گرفت.پسربزرگم ۲۱ ساله بود و تازه قرار دامادی‌اش را گذاشته بودیم.