منطقه ۸ - صفحه 83

منطقه ۸

منطقه‌ای با تاریخ کهن

منطقه ۸ از مناطق قدیمی مشهد است و بسیاری از محله‌های برخوردار مشهد قدیم همچون سراب، سرشور و ارگ را در خود جا داده است. اعیان و بزرگان شهر از همان ابتدا به سکونت در «سراب» که سرِ آب قنات قریه سناباد بوده تمایل نشان دادند. محله سرشور که از شهرنشین‌ترین محله‌های مشهد قدیم بوده، امروز نیز با برخورداری از مغازه‌های تجاری، خانه‌های تاریخی، هتل‌آپارتمان‌ها و... نبض شهر مشهد است. بازار سرشور که از ۴۰۰سال پیش گذرگاه زائران برای تشرف به حرم مطهر بوده است و همچنین بازارچه سراب، به‌تازگی احیا شده‌اند. خیابان ارگ مدرن‌ترین خیابان مشهد قدیم است و در گذشته، پاتوق روشن‌فکران و اهل فرهنگ بوده است. بوستان‌های کوهسنگی و باغ‌ملی در این منطقه در روز‌های مختلف سال میزبان جمع زیادی از شهروندان و زائران هستند. ۹ بیمارستان بزرگ مشهد در این منطقه شهری قرار دارد که به بیماران مختلفی از گوشه‌وکنار کشور خدمات می‌دهند. به‌دلیل وجود ۲ کنسولگری پاکستان و افغانستان، حضور شهروندان این ۲ کشور در این منطقه محسوس است. شهرداری منطقه ۸ مشهد سال ۱۳۷۸ شکل گرفته و در مساحت ۱۹۳۶ هکتاری آن ۹۳ هزار نفر زندگی می‌کنند.

میرسجاد موسوی تعریف می‌کند: به علت وضعیت بینایی‌ام در سال آخر دبیرستان به ترک تحصیل و خانه‌نشین شدن مجبور شده بودم؛ اما نابینایی برای من، ته دنیا نبود.
یک روز که به شهرستان به منزل مادرم رفته بودم، خواهرم با ظرف ترشی کوچکی به خانه آمد. همان‌جا جرقه شروع کار خانگی و درست کردن ترشی و سالاد در ذهنم زده شد.
مریم امید ساکن ۷۶ ساله محله امام خمینی (ره) ۵ سالی می‌شود به طور مداوم به ورزش روی آورده است. او می‌گوید: تنها راه برگشت روحیه و زندگی عادی را در ادامه ورزش دیدم. برای همین دوباره کفش و کلاه کردم و راهی سالن شدم.
حسینیه سراب که متعلق به سنه ۱۳۰۰ است، در دل کوچه سعدی ۱۸ قرار دارد و هر شب جمعه هیئتی‌ها را دور هم جمع می‌کند تا سینه‌زنی و گفتن از حسین (ع) در هیاهوی زندگی روزمره رنگ نبازد.
شاید بهترین معرفی برای این مسجد همانی باشد که آیت‌الله خامنه‌ای در خاطراتشان می‌گویند: اولین بار امام جماعت مسجدی بودم به نام امام حسن مجتبی (ع). نزدیک منزلمان بود و در خیابان نسبتا خلوت
هیئت متحده ابوالفضلی هیئتی است که نسل قدیم و جدید در کنار هم و دوشادوش هم برای برپایی هرچه باشکوه‌تر مراسم در آن تلاش می‌کنند.
وقتی خبر‌دار می‌شدم کسی سماوری خاص دارد، آب دستم بود زمین می‌گذاشتم و سر قرار حاضر می‌شدم تا آن سماور را از نزدیک ببینم. گاه برای خریدش تا تاجیکستان و افغانستان هم می‌رفتم.