علیاصغر اسماعیلپور بابای پاکبانان منطقه ثامن است
بعداز پنج کلاس درس خواندن، مدرسه را رها کرد. مدتی شاگرد خیاطی بود و بعداز سربازی، کارگاه خودش را راه انداخت. ازدواج کرد و چند سالی مشغول کار بود که سال۷۸ دزد به کارگاهش زد و داروندار زندگیاش را برد. با ازدسترفتن سرمایهاش، تصمیم گرفت بهدنبال شغلی دیگر باشد که متوجه شد منطقه ثامن، بهصورت مجزا دارای شهرداری شده و نیروی خدماتی میخواهد.
کارش را بهعنوان پاکبان از خیابان طبرسی شروع کرد؛ بعداز یکسال بهعنوان کارگر نمونه انتخاب و شد سرکارگر. بعد از یک سال دیگر سرکارگر نمونه شد و مسئولیت نظارت بر کار کارگرها را بهعهده گرفت. علیاصغر اسماعیلپور که همه او را به اسم «بابا» میشناسند، عنوان ناظر نمونه را هم کسب کرد و اکنون ۲۷سال است که در همین منطقه خدمت میکند.
اهل عمل است، نه حرف
آنقدر او را «بابا» صدا زدهاند که حتی همکارانش در اداره خدمات شهری وقتی میخواهند فامیل او را به یاد بیاورند، باید کمی فکر کنند. حاجی اسماعیلپور، برای خیلی از همکارانش باباست؛ وقتی کسی بهدنبال او میگردد یا ماشینش خراب شده است و نیاز به تعمیر دارد، یا میخواهد درباره خرید خانه یا تعمیرات از او مشورت بگیرد.
محمود حصاری، یکی از همکاران جوانش میگوید: هرکاری یک پدر برای بچههایش انجام میدهد، او هم برای ما میکند. حتی درباره مسائل زندگیمان از او راهنمایی میخواهیم.
وقتی با دلسوزی و درست کار را انجام بدهی، پول برکت دارد؛ با همین حقوق به دو سفر مکه رفتهام و یک سفر کربلا
او که در هر کاری از بابا مشورت میگیرد، با تأکید میگوید: اخلاق خوبی که بابا دارد، این است که اهل نصیحتکردن نیست؛ فقط راهنمایی میکند و بعد کمک میکند تا مشکلمان رفع شود.
حاجی اسماعیلپور کمی فکر میکند تا به خاطر بیاورد که اولینبار چه کسی او را بابا صدا زد؛ «محمد ایزانلو، یکی از سرکارگران ناحیه۲ منطقه ثامن، فرزند شهید است و به دیگران میگفت: این آقا پدر من است، چون در هر کاری من را راهنمایی میکند.»
گوش شنوای کارگران
البته اینکه خودش هم هر وقت کسی مشکلی داشته با مهربانی به او میگفته «باباجان غصه نخور» و چارهای پیش رویش میگذاشته، در اینکه همکارانش او را به چشم بابا نگاه کنند، بیتأثیر نبوده؛ «از قدیم هر وقت کارگرها مشکلی داشتند حرفشان را به گوش رؤسا میرساندم. خداراشکر اعتباری داشتم و مشکل زود حل میشد. سالها قبل مثل الان نبود که حقوقها را منظم واریز کنند، گاهی تا ۱۲۰روز هیچ مبلغی دریافت نمیکردیم.
ما که سن و سالی ازمان گذشته بود، میدانستیم باید طوری خرج کنیم که اگر حقوق دیر و زود شد لنگ نمانیم، اما کارگرهای جوان به مشکل میخوردند و خیلی وقتها از نظر مالی به آنها کمک میکردم. قدیم مثل الان نبود؛ قرضدادن بین مردم رایج بود.»
او از برکت پول کارگری، آن هم در جوار امامرضا (ع) میگوید: وقتی با دلسوزی و درست کار را انجام بدهی، پول برکت دارد؛ با همین حقوق به دو سفر مکه رفتهام و یک سفر کربلا؛ بچههایم را هم عروس و داماد کرده و خیلی وقتها کار دیگران را هم راه انداختهام.
بابا را فقط همکارانش نمیشناسند؛ کسبه و اهالی هم بعد از این همه سال میدانند هرجای محله درست تمیز نشد، باید سراغ چه کسی بروند. بیشترین کمکی که دیگران از بابا میخواهند، نظر کارشناسی برای خرابی خودروهایشان یا خرید و فروش ماشین است.
سیدجواد میراحمدی، یکی از همکاران قدیمی او، میگوید که حتی ۱۲شب به او زنگ زدهاند و از روی صدای ماشین آنها را راهنمایی کرده که چه کار کنند تا مشکل رفع شود؛ «کسانی که مرا میشناسند میدانند ایرادات خودرو را بهصورت تخصصی متوجه میشوم. نه اینکه کارم باشد، اما مشکل را تشخیص میدهم. به همیندلیل همکارانم و همسایههای قدیمی اداره برای خرید و فروش ماشینهایشان از من نظر میخواهند.»
* این گزارش پنجشنبه ۱۶ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۱ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.