منطقه ۲ - صفحه 41

منطقه ۲

بزرگ‌ترین منطقه مشهد

منطقه ۲ بزرگ‌ترین و پرجمعیت‌ترین منطقه شهری مشهد است که محله‌های برخوردار و کم‌برخوردار بسیاری را در بر می‌گیرد. کوچه حسین‌باشی که طولانی‌ترین کوچه شهر است و بوستان حجاب که اولین بوستان ویژه بانوان در مشهد است، در این منطقه قرار دارد. مجموعه تفریحی‌گردشگری سپاد با برخورداری از مراکز تجاری و تفریحی و میدان جانباز با برج‌های تجاری و رستوران‌هایش، هر روز شهروندان و مسافران زیادی را برای خرید و تهیه سوغات به این محدوده شهر می‌کشاند. راسته‌بازار‌های مختلف ازجمله، بازارخطی پارچه و پرده در خیابان تعبدی، راسته کفش در خیابان عامل، راسته سرامیک در ابوطالب و... از دیگر ظرفیت‌های این منطقه است. فراوانی زمین‌های رهاشده، زباله‌گردها، فروشندگان مواد و آشپزخانه‌های تولید مواد صنعتی در محدوده توس از مشکلات چشمگیر این منطقه است. در مساحت ۳۸۴۴ هکتاری منطقه ۲ حدود ۵۱۳ هزار نفر زندگی می‌کنند.

این آزاده تعریف می‌کند: عملیات خیبر بود؛ کنار آب سنگر گرفته بودیم و بچه‌ها همه یکی‌یکی شهید می‌شدند.شهید‌پروانه به سمت نیرو‌های خودی آمد و دستور داد تسلیم شویم اما رزمنده‌ها قبول نمی‌کردند.
این دختر قهرمان تاکنون در رقابت‌‎های بین‌المللی عمان، گرجستان، عراق، ترکیه و قطر شرکت کرده و مقام‌های متعددی برای کشور به‌دست آورده است.
بهنام بهادی می‌گوید: وقتی می‌بینم با تخصصی که دارم، می‌توانم به مردم خدمت کنم، حس خوبی پیدا می‌کنم. در فعالیت‌های جهادی که به روستا‌ها یا حاشیه شهر می‌آییم، با سبک‌های مختلف زندگی مردم آشنا می‌شویم.
عبدالله هنری یکی از چهره‌های تأثیرگذار مشهد است که توانست معلولان را از خانه‌هایشان بیرون بکشد و جریان تازه و جان‌داری راه بیندازد؛ جریانی که نه‌تنها خانواده‌های معلولان، که مدیران را با مشکلاتشان آشنا کرد.
خیابان شهید درودی ۱۹ که به نام شهید محمد زارع، یکی از شهدای محله، نام‌گذاری شده است، آخرین خیابان محله شهرک حجت (عج) است. اولین ساکنان این محله، ۲۰ تا ۲۵ سال قبل شروع به ساخت خانه‌های خود کردند.
محمد داروغه در هفده‌سالگی توانسته است با کسب یک مدال نقره بین‌المللی ترکیه در رده سنی نوجوانان سال ۹۹، همچنین چهار مدال کشوری و ۲۲ مدال استانی، استعدادش را در رشته کونگ‌فو توآ نشان دهد.
زهرا صبوحی از مادرش چنین یاد می‌کند: همیشه به من می‌گفت «برو در حیاط را باز بگذار و درِ خانه همسایه‌ها را بزن و بگو بیایند روضه». می‌گفتم: «مادرجان! پرچم را می‌بینند و خودشان می‌دانند روضه است، اگر بخواهند می‌آیند». و این‌گونه سال‌به‌سال روضه ما شلوغ‌تر می‌شد.