عینالسلطنه در توصیف مشهد مینویسد: مشهد شهر کوچکی نیست. بازارش معمور و رو به ترقی و آبادی است. ترکها خانههای خوب ساخته و میسازند. تجارت روس از راه عشقآباد رواج دارد. قونسول روس و انگلیس عمارت و باغ عالی دارند.
جنگ جهانی اول تنها در سنگرهای اروپا جریان نداشت. شعلههای آن نبرد ویرانگر که ۱۰۷سال پیش در چنین روزهایی پایان یافت، به خاک ما هم کشیده شد؛ اما نهفقط با توپ و تفنگ، بلکه حتی با اسکناس!
بین سالهای ۱۲۹۴ تا ۱۲۹۷ در اوج جنگ جهانی انگلیسیها در ایران قحطی هدفمند و مصنوعی ایجاد کردند که در خلال آن، جمعیت ایران تقریبا نصف شد و ۸ میلیون ایرانی به کام مرگ فرستاده شدند.
روحبخش، قدیمیترین جوراببافی است که برای نخستین بار جوراببافی را به طلاب آورد، همچنین او جزو نخستین کسانی بود که جدیدترین چرخهای صنعتی جوراببافی را به منطقه ما آورد.
بر اساس اسناد، مشهد از ابتدای ایجادش اقلیمی خشک داشته و امرا و حاکمان و تاجداران بسیاری در طول تاریخ تلاش کردهاند آب را به این سرزمین برسانند. نخستین این افراد، امیرعلیشیرنوایی بود که آب چشمهگیلاس را به مشهد کشاند.
سرشماری انجامشده در مشهد شامل شش محله اصلی بود: نوغان، سرشور، عیدگاه، سراب، پایینخیابان و بالاخیابان. براساس این سرشماری، جمعیت کل مشهد ۵۷هزارو۲۸۷ نفر و تعداد خانهها ۷هزارو۶۶۷ باب ثبت شده بود.
دارالشرع یک مَسنَد حقوقی بود؛ مسندی که یک مجتهد صاحبفتوا آن را در اختیار داشت. این مجتهدان معمولا دانشآموختگان حوزههای بزرگ علمیه در اصفهان، تهران، نجف و همچنین مشهد بودند و از مراجع اعلم و مشهور اجازه فتوا داشتند.
سفرنامه سیدحسن موسویاصفهانی از مشهد، مکه و عتبات مصادف با سفر او به این سرزمینهای مقدس به خط خودش نگاشته شده است. مهمترین امتیاز این سفرنامه آن است که نویسنده طی آن مرقد یازده امام را زیارت کرده است.
اوایل دهه ۶۰ مدیران کارخانه کوکاکولا تصمیم گرفتند برای تعدادی از کارگران کارخانه که مستأجر بودند، قطعه زمینی بگیرند و برایشان خانه بسازند. براساس قرعهکشی، نوزدهنفر از کارگران خوششانس انتخاب شدند و نخستین ساکنان شهرکی به همین نام بودند.
علیقلیخان در دوره سلطنتش قادر به تأمین امنیت نبود و همین موجب شد لاتها و گردنکشان شهر قدرتی در شهر بههم بزنند تا آنجاکه کار از دست علیقلیخان و نیروهایش در رفت. یکی از مهمترینِ این اوباش، حاجیمحمد باباقدرتی بود.
سالار در دوره نخست میکوشید تا شرایط مشهد را دستخوش تغییر نکند. شواهد میدانی نشان میدهند که بازسازی و توسعه حرمرضوی رونق خوبی داشت و مردم نیز، باوجود همه مشکلات، وضعیت عادی داشتند.
مصلای مشهد محلی بود برای برگزاری مراسم بزرگ مذهبی همچون عیدفطر یا بارانداز کاروانهایی که دیروقت به دروازههای مشهد میرسیدند.یک کاربری خاص هم داشت؛ اینکه از فضای مصلی و باغ پشت آن جهت آداب تشریفات و استقبال از مقامات استفاده میشد.
با نگاهی دقیق به عکسهای هوایی مشهدِ۱۳۳۵خورشیدی، میتوان به شکل و الگوی معماری اماکن متبرکه حرمرضوی در آن دوره پی برد. تصویری که در فتوحرم امروز میبینید، بخشی از عکس هوایی تاریخی است.
صاحب اولیه خانه پریشانی، تاجری بهنام نعیمی اهل نوغان بود. بعدها در سال۱۳۶۷، پدرم که شیفته معماری خانه شده بود، آن را با مبلغ یکمیلیونودویستهزار تومان خرید. چند دانگ از خانه هم به نام مادرم ثبت شد.
عبدالحمیدمولوی از مطلعین خراسان و عضو مهم آستانقدس، از تهران به مشهد آمد و با مساعدت افکارعمومی از خرابی بیشتر گنبدسبز جلوگیری کرد و مرکز هم نمایندگی را به او داد و آن بنا را به نام ابنیه تاریخی به ثبت رسانید.
مزمان با اجرای طرح بزرگ توسعه فلکه حرم (۱۳۶۱تا۱۳۷۲)، «طرح شبکه جمعآوری و دفع فاضلاب حرم و اطراف حرم» نیز طی مراحلی به اجرا درآمد و در سال۱۳۶۷ به بهرهبرداری رسید.
با همه فراز و فرودها در نهایت سال۱۳۳۵ صدای سوت قطار در ایستگاه مشهد شنیده شد و رؤیایی که سالها زیر خاک سیاست مانده بود به حقیقت پیوست. این قطار باری ایستگاه به ایستگاه گذشت و در حالی به ایستگاه وارد شد که اهالی آن بیصبرانه منتظر بودند.
دبیرستان شاهرضا با پرداختن به ورزشهای مختلف روز، نهتنها زمینه آشنایی آنها را با چنین ورزشهایی فراهم میکند که خود به مکان پرورش اولین نسل ورزشکاران نوین مشهد بدل میشود و سرانجام نخستین مجله ورزشی مشهد را نیز همین دبیرستان چاپ میکند.
گورستانی قدیمی قتلگاه که باید آن را معادل قبرستان «وادیالسلام» در نجف بدانیم، باوجود پیشینه شاید حدودهزارسالهاش، در سال۱۳۰۹خورشیدی ویران شد و به تاریخ پیوست و تنها بخشهایی از آن در قالب حاشیه باغرضوان باقی ماند.
نظامالملکی میدانست متن رادیویی باید موجز و روشن باشد و کجا باید واژه را پررنگ ادا کند تا در همهمه میدان شهدا هم شنیده شود. او وقتی در مسجد گوهرشاد به منبر رفت، مردم در گوش هم زمزمه میکردند «این همان صدای رادیو است»!