نیکوکاری - صفحه 25

او فقط یک دکتر نیست! همراه بیمار است. گاهی بیمارش را آرام می‌کند و گاهی برای خرج درمانش کارت می‌کشد. بعد هم که بیماران درمان می‌شوند گاه با یک شماره ناشناس مواجه می‌شوند. خانم دکتر پشت خط است.
زهرا عبا‌س‌پور در خانواده‌ای جهادی بزرگ شده است.ساخت مسجد و حسینیه روستا به‌همت پدرش و سایر خیران شکل گرفته است. او هم تاهنگامی‌که در خانه پدر بوده، با دوخت‌و‌دوز رایگان به دیگران خدمت می‌کرده است.
سیل چند ماه پیش، باعث شد نام کوی سیدی بیشتر از هروقت دیگری سرزبان‌ها بیفتد. جایی که ۶۷ سال پیش سیدمحمود سیدی حلّاج اولین‌بار کلنگ ساخت شهرکی را در آن به زمین کوبید.
خانواده یزدانبخش بعد از فوت دخترشان شادی، با تاسیس «انجمن نیکوکاری مهندس شادی یزدانبخش» آینده‌ای روشن برای کودکان آسیب‌پذیر و آسیب‌دیده رقم زدند.
محمدعلی امام‌دادی سال‌هاست بازنشسته شده‌ اما همیشه حواسش به درختان و فضای سبز هست. می‌گوید: در خیابان دور می‌زنم و اگر کسی مسافرت بود یا فراموش کرده بود به درختانش رسیدگی کند، آنها را آبیاری می‌کنم.
محمدعلی سلیمانی‌خدابنده یکی از افراد موثر در ساخت مدرسه شهیدمحمد میراب است و در کنار همه اینها خودش هم فرزندان موفقی تحویل جامعه داده است.
حسین‌علی آهنگری، امام‌جماعت مسجد می‌گوید: دو خواهر افغانستانی در این محله بودند که از بین آنها حاج‌خاور بچه‌دار نمی‌شد. او قبل از فوتش این خانه و مغازه جلو آن را که تنها دارایی‌هایش بود، وقف مسجد می‌کند.
همه عمر زهرا رفائی صرف خدمت به عزاداران حسینی در تکیه ۲۰۰ ساله کرمانی‌ها شده است.
ابوالقاسم عرب‌زاده بانی جشنی است که از ۴ دهۀ قبل در محلۀ ۱۷ شهریور برپاست. او در نیمه شعبان مغازه جوشکاری اش را برای نورافشانی و جشن، نونوار می کند.
اسماعیل بهمن‌آبادی ۲۸ سال در جمعیت هلال‌احمر سابقۀ کار دارد. زلزله قائنات در سال‌٧٦، اردوگاه‌های افغانستان در سال‌٧٩، زلزلۀ بم و سیل گِنو در سال‌٨٦ از خاطرات سخت کاری او بوده است.
بهنام بهادی می‌گوید: وقتی می‌بینم با تخصصی که دارم، می‌توانم به مردم خدمت کنم، حس خوبی پیدا می‌کنم. در فعالیت‌های جهادی که به روستا‌ها یا حاشیه شهر می‌آییم، با سبک‌های مختلف زندگی مردم آشنا می‌شویم.
عبدالله هنری یکی از چهره‌های تأثیرگذار مشهد است که توانست معلولان را از خانه‌هایشان بیرون بکشد و جریان تازه و جان‌داری راه بیندازد؛ جریانی که نه‌تنها خانواده‌های معلولان، که مدیران را با مشکلاتشان آشنا کرد.
هاجر اتیوک هدفی معنوی برای کارش دارد و معتقد است اهدای خون معامله با خداست. نیم‌ساعت وقت می‌گذاری تا خونت را اهدا کنی، در‌مقابل باعث نجات جان یک انسان می‌شوی.
علیرضا اکرامی از شروع خدمتش تا یک سال بعد را در بخش آرایشگری حرم می‌گذراند و هم‌زمان برای کمک به افراد ناتوان و دارای مشکل جسمی محله که مشتاق زیارت هستند، پیش‌قدم می‌شود.
علی‌اکبر محمدی‌نیشابوری، یکی از ساکنان محله بهشتی است که تمام هم‌وغمش عمران و آبادانی روستاهاست و با وجود اینکه ۸۲ سال از زندگی‌اش می‌گذرد، همچنان مشغول‌به‌کار است.
زهرا صبوحی از مادرش چنین یاد می‌کند: همیشه به من می‌گفت «برو در حیاط را باز بگذار و درِ خانه همسایه‌ها را بزن و بگو بیایند روضه». می‌گفتم: «مادرجان! پرچم را می‌بینند و خودشان می‌دانند روضه است، اگر بخواهند می‌آیند». و این‌گونه سال‌به‌سال روضه ما شلوغ‌تر می‌شد.
سیدحلیم موسوی‌بحرینی شهروند بحرینی ایرانی را خیلی از اهالی مجتمع الماس امیرالمؤمنین(ع) می‌شناسند. با آمدن او و خانواده‌اش به این مجتمع، مفهوم همسایگی رنگ‌وبوی دیگری به خود گرفته است.
محمدصارم صفاری باغ ۲۲۰۰ متری‌اش را برای انجام کار‌های فرهنگی مانند کلاس‌های مشاوره ازدواج، اردو‌های تفریحی دانش‌آموزی، اردو‌های خانوادگی و کلاس‌های ورزشی در اختیار شهرداری قرار داده است.
خانه آرزو‌ها در محله شقایق ۲، سفیرانی دارد که تمام همّ و غمشان برآورده کردن خواسته‌های بچه‌هاست.
تاریخچه بیمارستان منتصریه به شاهزاده منتصرالملک که از ثروتمندان مشهد بود، برمی‌گردد. او فرزندی نداشت. بنابراین وصیت کرد که اموالش صرف ساخت بیمارستان شود. پس‌از درگذشت او، همسرش در خیابان «جنت» ساخت بنا را شروع کرد.